امیر نوشت :)
Open in Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Show moreIran141 882The category is not specified
271
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+830 days
Posts Archive
271
راند با استاد!
امروز راند با استاد پارسانژاد بود. استاد سالهاست بازنشسته شدهاند، ولی به دلیل عِرق و علاقهای که به آموزش دارند، همچنان راند آموزشی چهارشنبهها را بهصورت افتخاری انجام میدهند...
از شب قبل، از اتند گرفته تا رزیدنت، همگی بسیج شده بودند برای آمدن استاد. نوتهای روی بیمار همگی مرتب. بچهها از ساعت ۵:۳۰، ۶ آمده بودند تا آماده شوند برای راند ساعت ۷:۱۵.
نمیشود اسمش را گذاشت ترس؛ در واقع، یک ادای احترام عجیبوغریب برای استاد بود.
استاد خیلی سریع وارد سالن شد...
متوجه نشدیم چطور خودمان را جمع و جور کردیم و جلو استاد بلند شدیم.
حقیقتاً نحوه لباس پوشیدن و صحبت استاد، وایب جنتلمنهای فیلمهای آمریکایی را میداد؛ یا شاید بهتر بگویم، از آن درسخواندههای فرنگرفته رمانهای زمان پهلوی... پیراهن که سهل است، حتی کلماتشان هم اتوکشیده بود.
حقیقتاً مبهوت بودم...
استاد سر راند از بچههایی که با حاضرجوابی پاسخ میدادند تعریف کردند. واقعاً اینترنهای فوقالعاده باسوادی داشتیم.
ولی میدانید در تمام پستیوبلندیها و کشوقوسها، سوالات و پاسخهایی که ردوبدل شد، جالبی کجا بود؟
استاد ۵۰-۵۰ انگلیسی و فارسی صحبت میکرد. تأکید ویژهای روی آموزش کلاسیک داشت؛ به شکلی که جایی از کار نلنگد و جایی از کار با دانشگاه کینگز و هاروارد تفاوت نکند...
جایی از بحث، دانشجویی که ارائه داشت، اشاره کوچکی کرد به سقط.
همینجا استاد صحبتش را قطع کرد و بیان کرد: «بچهها، همهجای دنیا روی سقط حساس هستند. از کلیسا گرفته تا رئیسجمهور فعلی آمریکا تأکید ویژهای روی این موضوع دارند. از اساس، مسئله سقط جنین یک مسئله ethic یا اخلاقی است و همهجای دنیا مورد بحث و توجه است.
در ایران ما بهشدت حساسیم و اگر متوجه سقط غیرقانونی شویم، بهشدت برخورد میکنیم. دلیل هم مشخص است؛ ما مسلمانیم و پیرو مذهب شیعه و این توصیه پیشوایان ماست.»
خیلی لذت بردم وقتی استاد خودش را جزئی از این سیستم دانست.
استاد میتوانست خودش را جدا کند و بیان کند که: «بله، اگر سقط شود، دولت برخورد میکند و فلان...» در واقع، استاد از اعتبار خودش هزینه کرد برای جا انداختن منطق اخلاقی و مذهبی سقط برای دانشجویانی که کلا با مسائل اخلاقی پزشکی بیگانه اند...
چقدر این زیبا بود؛ در دنیایی که روشنفکری و لگد زدن به مسائل اخلاقی مُد است.
271
هوای پَر زدنم هست و شور و حالی نیست
خیال عشق به سر دارم و مجالی نیست
چنان حباب سر از کار خود درآوردم
به جز هوای رهایی مرا خیالی نیست
به یک اشاره چشم تو ماه بشکافد
برای اهل نظر در جهان محالی نیست
اگرچه بشکند آیینه، باز آیینهست
دلم شکست به دستت، ولی ملالی نیست
هزار بار مرا گفتهای بپرس از عشق
هزار بار تو را گفتهام سؤالی نیست
#علی_مقیمی
271
دلم میخواهد زارزار گریه کنم.
این چه بود من دیدم...
حوالی ساعت ۱۰.۵ شب است. به رسم همیشگی، از شروع جنگ، مردم خیابان را خالی نکردهاند. امشب میدان ستاد شلوغتر از حالت معمول است. فکر میکردم با دلار ۲۰۰ هزار تومانی، نفس خیابان به شماره بیفتد...
خدا مردم در خیابان را حفظ کند و برای ولیفقیه نگه دارد. این مسئولین خدانشناس از خدا نمیترسند، ولی از این مردم میترسند.
دختری بود؛ دقیقاً نفهمیدم بیماریاش چه بود. لباس صورتی قشنگی پوشیده بود. هر دو زانویش به داخل پیچ خورده بود و بهسختی، با کمک و تکیه به دستان مادرش، قدمهایش را سخت برمیداشت...
دختر انگار در تکلم هم مشکل داشت؛ بهسختی کلمات را برای مادرش ادا میکرد و مادر هم، در حالی که با دندان محکم چادرش را چسبیده بود، حرف کودک معلولش را گوش میکرد...
از واقعیت چادر رنگورفته مادر و کفش رنگباخته دخترک مشخص بود وضع اقتصادی خوبی ندارند.
چیزی که جگرم را آتش زد، این بود که همچنان که از میدان دور میشدند، دخترک با همان وضع، پرچم کوچک را در دستش محکم به سمت بالا میچرخاند... چشم از میدان بر نمیداشت.
این صحنه اشک چشمانم را جاری کرد؛ جوری که نتوانستم جلو خودم را بگیرم. وسط پیادهرو زدم زیر گریه.
حقیقتاً ولایت هیچ پشتیبانی جز مستضعفین ندارد.
271
Repost from امیر نوشت :)
یکی از زیباترین دعاهایی که شنیدم این بود:
«وَ لاتُعَنِّنی بِطَلَبِ مالَمْ تُقَدِّرْ لی فیهِ رِزْقاً.»
در جستجوی آنچه برایم مقدر نکردهای، خستهام مکن.
271
حالم چو دلیریست که از بختِ بدِ خویش
در لشکرِ دشمن، پسری داشته باشد
حالم چو درختیست که یک شاخهی نا اهل
بازیچهی دستِ تبری داشته باشد
سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
فرزندِ تو دینِ دگری داشته باشد
#حسین_جنتی
271
Repost from N/a
آنکه پیشت بند میآید زبانش، لال نیست؛
حرف دل را باید از چشمان عاشق بشنوی..
271
میدونم
فیلمه اقتباس یه کتابه از جان گرین
بعضی از انتشاراتیا سر خود اسمشو سرخود گذاشتن بخت پریشان
ولی معنیش همون میشه که گفتم
اشاره به طالع بینی بر اساس استرولوژی و این مزخرفات
عنوان کتاب از یه جمله ای توی خود کتاب گرفته شده که میگه:
The fault is not in our starts but in ourselves
یعنی نحسی تو بختمون نیست تو خودمونه
#برنامهناشناسپلاس
271
تو چه دانی که پس از هر نگه ساده ی من چه جنونی چه نیازی چه غمیست
از جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
فی الحال اگه میشه یه دعا برا منم بکنید که این روزا بگذره ...
#برنامهناشناسپلاس
271
تو نمیدانی ...
چند بار خواستم اتفاقی از کنارت رد شوم،
نه برای اینکه چیزی بگویم؛
فقط برای اینکه شاید این بار،
نگاهم آن قدر واضح باشد
که خودت بفهمی.
اما هر بار که نزدیک می شدم،
چیزی در من عقب می کشید
شاید غرور بود
شاید ترس ...
شاید می ترسیدم،
اگر یکبار واقعا نگاهم کنی
دیگر نتوانم وانمود کنم که این یک سال
فقط یک علاقه ساده بوده
همین...
#برای_او
#ناشناس
