es
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Ir al canal en Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Mostrar más
Irán147 627La categoría no está especificada
257
Suscriptores
+124 horas
+197 días
+3730 días
Archivo de publicaciones
شما امروز پزشک هستید و فردا امید و تکیه گاه آدمهای بیشتری خواهید بود من هم آرزو دارم اگر خدا خواست در همین مسیر خدمت قدم بردارم و ادامه دهنده آرمان شهدا و رهبر شهیدمان باشم فقط یک خواهش دارم بیشتر از همیشه مراقب قلبتان باشید پزشک فقط با علم بیمارانش را درمان نمیکند با دلش درمان میکند نگذارید این همه غم و داغ آرام آرام قلب مهربانتان را خسته و سنگی کند کسانی روزی چشم امیدشان به دستان شما خواهد بود و بیشتر از نسخه و دارو به مهربانی و امیدتان احتیاج خواهند داشت برای همان آدمهایی که هنوز ندیده اید هم از امروز مراقب روحتان باشید چون دلهای بزرگ اگر زخمی شوند باز هم باید پناه درد دیگران بمانند‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

داغ بعضی آدمها آنقدر بزرگ است که آدم احساس میکند بخشی از وجودش را از دست داده است اما اگر قرار باشد یادشان در ما زنده بماند باید همان راهی را که برایش جان دادند ادامه بدهیم شاید زندگی بعد از آن روز دیگر مثل قبل نباشد اما هنوز مسئولیتهایی هست که به احترام خونشان باید به دوش بکشیم‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

Repost from حسیبا
نبودی در خیابان گریه کردم من از قم تا خراسان گریه کردم

یک شب از کوچه معشوقه گذر خواهم کرد دزدکی باز به آن خانه نظر خواهم کرد بعد از آن با دل آشفته و چشمان خیس بی خبر خسته ازین شهر سفر خواهم کرد

البته وفاقی شرف و انسانیت ندارد در آخر به خونخواهی امام شهید برچسب خواهد زد و خون‌خواهان امام شهید را تندرو و خوارج و پایداری برچسب خواهند زد... خواهید دید که به زودی به همین مردم داغدار خواهند گفت متعصبین با تفکر آخرالزمانی اقلیت جنگ‌طلب و خشک مغز و...

رفتار دیروز مردم با عراقچی و پزشکیان را دیدید؟ من با این رفتار مخالفم؛ نه از این باب که دلم سوخت یا فکر می‌کنم لایق چنین برخوردی نبودند. اتفاقاً معتقدم افرادی که چهار ماه تمام، کلهم‌اجمعین مردم را برای خود خمیر بازی می‌دانستند، لایق بدتر از این‌ها هستند. اول، برایشان مردم «مبعوث‌شده» بودند؛ بعد، برای پیشبرد مذاکره، آتش‌بس عمله‌های حرام‌لقمه‌شان را به جان همین مردم داغدار انداختند تا آنان را «اقلیت رانتی،تندرو و خوارج» بنامند. سپس هم رهبر انقلاب را در منگنه قرار دادند تا ننگ‌نامه اسلام‌آباد را بپذیرد و در نهایت، حرف رهبر خود را نیز زمین انداختند. با این وجود، به‌شدت با آن رفتار مخالف بودم؛ چون چنین اقدامی فقط گزک به دست بوقچی‌های وفاقی می‌دهد تا فضاسازی کنند و همین یک رفتار، در میان میلیون‌ها رفتار دیگر، برجسته شود و عظمت تشییع امام شهید و مطالبه به‌حق خون‌خواهی مردم را زیر سؤال ببرد و خونخواهی امام شهید برچسب جناحی و احساسی بخورد.

نگاه رهبر شهید هنوز همراه و راهگشای ملت مبعوث شده است. به امید اینکه در بزنگاه های بعدی جوانان ایران دیر به روز واقعه نرسند.

دیر رسیدیم به روز واقعه! امشب صحبتی از علی علیزاده شنیدم، تنم را لرزاند... می‌گفت:مردم ۱۲۶ شب است که خیابان را رها نکرده‌اند ولی ای‌کاش زودتر آمده بودند کاش وقتی آقای خامنه‌ای شهید گفت مذاکره عاقلانه و شرافتمندانه نیست چنین جمعیتی در دفاع از ایده رهبری شکل می‌گرفت... این صحبت‌ها دست و پایم را شل کرد یعنی دوباره دیر رسیدیم... دوباره امام‌مان را مسلخ فرستادیم و بعد زیر بمب و موشک اجنبی از خواب غفلت پریدیم؟ دوباره ابوموسی اشعری‌ها و ابن‌عباس‌های زمانه قرار است خوابمان کنند؟

اشک رونالدو؟ صرفاً چون رسانه‌ و امپریالیسم می‌خواست یک فوتبالیست دیده شود و شخصیت‌های سینمایی و ورزشی، جای شخصیت‌های عدالت‌خواه و مبارز مثل چگوارا و مالکوم ایکس و ماندلا را بگیرند، افرادی مثل رونالدو و مسی به چنین جایگاهی رسیدند. وگرنه اساساً اینکه به این فوتبالیست‌ها ذره‌ای بیش از یک ورزشکار یا چهره‌ای سرگرم‌کننده اهمیت بدهیم، مضحک است. اشک رونالدو، سر رونالدو؛ تمام فوتبالیست‌های به‌دردنخورِ جام جهانی فدای یک قطره اشک کودکان فلسطینی که در ایام جام جهانی، توسط اسرائیل سلاخی شدند و رسانه‌های کثافت‌زده و اپستین‌زده دنیا ترجیح دادند اشک رونالدو را تیتر اول خود کنند، نه اشک کودک فلسطینی.

photo content
+1

خادم گفت امشب جای دفن آقا رو پایین پای ضریح حفر میکنن😭 وای چطور باور کنم

رسیدم تا حرم گویی کسی می‌گفت در گوشم بیا ‌ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم سلیمانا بیا بردار بار از شانه‌ موری مرا باری‌ست
رسیدم تا حرم گویی کسی می‌گفت در گوشم بیا ‌ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم سلیمانا بیا بردار بار از شانه‌ موری مرا باری‌ست از غم‌ها‌ که سنگین است بر دوشم کجا پیدا کنم دیگر شراب از این طهوراتر؟ بهشت اینجاست اینجایی که دارم چای می‌نوشم...

رفقا اگر چشمتان پر از اشک است... یک هفته یک ماه یک سال دیگه که درگیر بالا پایین روزمرگی پیچ در پیچ زندگی شدید اگر آینده سیاسی کشور آینده سیاسی مقاومت نباشد توی سیمای ملی می‌نشینند میگویند انتقام رهبر شهید هم امام زمان میگیرد انتقام رهبر شهید فتح قدس است ما برای انتقام با دشمن مقتدرانه مذاکره کردیم و در میز مذاکره به طرف دشمن خودکار پرت کردیم... تو را به خدا یادداشت بالا را جدی بگیرید... الان درگیر احساس هستید و از اعماق وجود انتقام را فریاد میزنید اهمیت‌اش را الان درک کنید و به فکر چاره باشید... هر کسی رنگ و بوی مقاومت و ولایت نمی‌دهد را از همین الان برنامه‌ریزی کنید و حذف کنید

-میشه مُهرتون رو چند دقیقه لطف کنید؟ -اینو یه خانمی داد. گفت برای هرکی میخواد این‌جا نماز بخونه‌. دویست متر مانده به میدان آز
-میشه مُهرتون رو چند دقیقه لطف کنید؟ -اینو یه خانمی داد. گفت برای هرکی میخواد این‌جا نماز بخونه‌. دویست متر مانده به میدان آزادی، جمعیت تقریبا قفل بود. هر چند دقیقه یک قدم کوچک می‌توانستی برداری. خورشید چسبیده به سقف آسمان سرهای ما و خلق‌الله را خش می‌انداخت. رفتیم توی خیابان سمت چپ میدان آزادی و توی یکی از کوچه‌ها، خودمان را انداختیم زمین. چشم گرداندم و دور و برم را پاییدم. یکی از خانه‌ها درب حیاطش را باز کرده بود و مردم توی حیاط چفیه و زیرانداز می‌انداختند و قامت می‌بستند. به مردی که روی دیوار حیاط ایستاده بود و از شلنگ کش‌آمده آب فواره می‌‌داد روی سر مردم پرسیدم: "این‌جا شخصیه یا مال ارگانیه؟" "نه داداش. شخصیه. یه بابایی اومد در حیاطش رو باز کرد، گفت از سرویس بهداشتی و آب و هرچی خواستین استفاده کنید." به مهری که توی جانماز گلدوزی شده کوچکی وقف نماز خواندن شده بود نگاه کردم و یاد حرف امام شهید افتادم: "این یک تجربه است که وقتی کار به نیروی عظیم و بی‌پایانِ مردم واگذار شد، موفق شد." ✍ محمد‌حسین عظیمی @viiijh

Repost from N/a
باز با گریه به آغوش تو برمی‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن #فاضل_نظری
باز با گریه به آغوش تو برمی‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن #فاضل_نظری

برای شاه مهمان می‌آید...
برای شاه مهمان می‌آید...

رفقا اگر چشمتون پر از اشک است... یک هفته یک ماه یک سال دیگه که درگیر بالا پایین روزمرگی پیچ در پیچ زندگی شدید اگر آینده سیاسی کشور آینده سیاسی مقاومت نباشد توی سیمای ملی می‌نشینند میگویند انتقام رهبر شهید هم امام زمان میگیرد انتقام رهبر شهید فتح قدس است ما برای انتقام با یزید مذاکره کردیم و در میز مذاکره به طرف خودکار پرت کردیم... تو را به خدا یادداشت بالا را جدی بگیرید... الان درگیر احساس هستید و از اعماق وجود انتقام میخواهید اهمیت‌اش را درک کنید... هر کسی رنگ و بوی مقاومت و ولایت نمی‌دهد را از همین الان برنامه‌ریزی کنید و حذف کنید

آخرین سنگر برای انتقام! سه سال از مسئولیتم به‌عنوان معاون سیاسی بسیج دانشجویی می‌گذرد. پرتکرارترین جلسه‌ای که برگزار کرده‌ام، با محوریت آینده سیاسی ایران بوده است... رفقا، ما چاره‌ای نداریم. اگر می‌خواهیم امامِ حیّ و زنده‌مان را یاری کنیم، اگر می‌خواهیم بعد از خاکسپاری رهبر شهید، با جملات کلی و کلیشه‌ای سرمان را شیره نمالند، ما که دغدغه داریم، ما که دغدغه انتقام داریم، دغدغه مقاومت داریم، باید، باید، باید آینده سیاسی کشور را به گونه‌ای رقم بزنیم که آینده سیاسیِ مقاومت باشد، نه سازش و ذلت. انتخابات شورای شهر، مجلس و در نهایت ریاست‌جمهوری، در دو سال آینده پیشِ روست. همین الآن حرف بزنید. رجل سیاسی‌ای که این مدت ساکت بود یا از بیعت با یزدیان دفاع کرد، کسانی که حرف آقا زیر پا گذاشتند تا نایب امام‌زمان در اوج مظلومیت مجبور شود بگوید علی‌الاصول نظر دیگری داشتم... نماینده مجلسی که نسبت به تخته شدن درِ مجلس اعتراضی نکرد، اولین سؤال از هر کاندیدا باید این باشد: «برای ریاست مجلس به چه کسی رأی می‌دهی؟» «واکنش‌ات به بسته بودن ۴ ماهه مجلس چه بود؟» «با تفاهم‌نامه اسلام‌آباد مخالف بودی با موافق، کنش‌ات چه بود؟» عضو شورای شهری که حتی یک کنش سیاسی کوچک در خیابان برای کمک به مردم نداشته و بعد از جنگ سر و کله‌اش پیدا شده است... ما در پسا‌سحرگاه ۱۰ اسفند زندگی می‌کنیم. این‌ها را حذف کنید. کسانی را که اعتقاد علمی به آرمان مقاومت ندارند، از آینده سیاسی ایران حذف کنید. نگذاریم این‌ها موقع انتخابات، مانند همیشه، سرمان را شیره بمالند. آینده سیاسی باید آینده سیاسیِ مقاومت باشد. این چند انتخابات باقی‌مانده و تغییر آینده سیاسی ایران، با تکیه بر رجال سیاسیِ معتقد به مقاومت، تنها سنگر باقی‌مانده پیش از استحاله جمهوری اسلامی است؛ آخرین سنگر و آخرین امید برای گرفتن انتقام رهبر شهید...

هرکسی با دلبرش مرا سوزاند و رفت تشنگی اطراف دریا بیشتر حس می‌شود

نمیدونم اسم کاری که مجری مراسم اینجا با قلب مردم کرد رو چی بذارم.