PEiCe of Mind.
Open in Telegram
نوشتن یعنی یه فرصت به کلمههای مرده و نیمه جون . با سرچ vonart میتونی کارامو ببینی، پشیمون نمیشی . I'm your host, the crazy fucking Gemini . tan:nat . http://t.me/HidenChat_Bot?start=145088322
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
474
Subscribers
-524 hours
-167 days
+6530 days
Posts Archive
خنده داره وقتی میبینی آدما با وجود انتخاب خودخواهیشون بازم باخت میدن. چطور ممکنه خودخواه باشی و خودت نابود شی؟ تماشای این موجود آدم واقعا جالبه، بدون اینکه کاری بکنی به زیبایی سرگرمت میکنه.
شاید اگر میدانست که نگه داشتن سختتر است و تازه شروع ماجرا، هیچ وقت برای بدست آوردنش تلاشی نمیکرد.
" قبلا به آدم درست، زمان اشتباه یا آدم اشتباه، زمان درست اعتقاد داشتم ولی الان دیگه نه. الان مطمئنم تکتک آشناییها و جداییها، تمام رفت و برگشتی بودنها، اون آدمهایی که نیستن یا هستن؛ همه شون در بهترین زمان ممکن اتفاق افتادن یا حتی تموم شدن.
هر چقدر خوب، سخت، شیرین یا طاقتفرسا هم که بوده باشن دیگه به چشم حسرت یا غم بهشون نگاه نمیکنم، اونا رو دلیلی برای منی که الان ساخته شده میدونم.
دلایلی که اگه حتی یکیشون اتفاق نیفتاده بود یا اونقدر کوتاه یا طولانی نبود، من هم الان اینجا نبودم و تاثیر همهشون به قدری جالب و قشنگ؛ مثل تیکههای پازل کنار هم جا گرفته که واقعا برام جالبه.
و ساکتترین روزها صاحب شلوغترین فکرها ست.
پرشورترین عشقها در بیفروغترین چشمها.
شادابترین رویاها برای بیجانترین روحها.
زیباترین لبخندها در میان شورترین چهرهها.
و اما امیدی که از آخرین ذرات تعلق داشتن سخن میگفت،
برای که بود؟
انسان موجود حساسیه و بعضیا، تحت هر عنوانی، تصمیم گرفتن که باهاش مقابله کنن. کسایی که نتونستن ببینن که به دست خودشون هم به آشوب کشیده بشن و نتیجه؟ مرگهایی تدریجی برای یک قدم بیشتر.
یک بازمانده بود. بازماندهای از گذشته که سرباز حال است و فرماندهی آینده، با زخمهایی نیمه بسته.
Pixelated kisses got me goin’ insane
Replicate this moment from a million miles away
Waiting for the signal, baby, never make a sound
If you never hear from me, all the satellites are down
Yeah, they’re all fuckin’ down
Falling through the atmosphere right now
Baby, are you really down?
Baby, are you really down?
tan.
" زیادی دلبر نیست؟ عکسایی که این بچه از ماه و آسمون گرفته رو دوست دارم، واقعا به خودم رفته.
شاید هم هیچ وقت روزی نرسه که بتونی بگی برای رابطه آمادهای.
شاید فقط از یه جایی به بعد میتونی تصمیم بگیری که بگی برای تلاش کردن آمادهام، برای ریسک کردن آمادهام، برای روبهرو شدن با خوب و بدش آمادهام. وگرنه ما هیچ وقت آماده نیستیم.
آدمها، ماشینها، دیوارها، تمامشان در بین شلوغی، سکوت سرسامآوری داشتند. همه در یک دنیا بودند اما هر کدام در دنیای خود زندگی میکردند و نامرئی شدن هیچ وقت کار چندان سختی نبود. اگر از اندک دنیاهایی که در آنها ردپایی از تو بود پاک میشدی، دیگر برای کسی وجود نداشتی. شناسنامه؟ مهم نبود. این موجود اجتماعی، تنها در یاد و خاطرهی دیگر هم نوعان خود زنده میشد و بس. اگر روزی اطرافیانمان تصمیم میگرفتند که وجودمان را انکار کنند چه کسی میتوانست بودنش را ثابت کند؟ و زنده بودن هیچگاه دلیل بر وجود داشتن نبود، جز دلیلی بر نفس کشیدن.
" وقتی سخت در تلاشی تا بین صفر و صدهای درونت تعادل ایجاد کنی اما با امتحانی به اسم "موجود آدم" روبهرو میشی و یادت میاد یه شاگرد زرنگ هم گاهی خراب میکنه، خواسته یا ناخواسته و متاسفانه لبخند زدن راحتتر از فشردن دندونها به همدیگه ست.
How come we never even dated
But I still find myself thinking of you daily?
Why do you always leave me aching
When you were never mine for the taking?
tan:nat
"یادت میاد؟" نه، یادم نمیاد هیچ ایدهای هم ازش ندارم.
گردن گذر زمان هم نمیندازم، خودم خواستم.
خودم خواستم فراموش کنم، پس چشمامو بستم و نذاشتم برای بار دوم اتفاق بیفتی.
همیشه ميگفت: " تا زمانی که فرصت داری کارایی که باید رو انجام بده وگرنه روزگار کاری میکنه به اجبار بیفتی، مجبور به انجامش بشی و وقتی پای اجبار وسط باشه دیگه فرصتی برای لذت بردن از اون کار نداری".
و درست در همون نقطهای که گوش شنوایی نبود، تجربه درس سنگینی داد.
