en
Feedback
PEiCe of Mind.

PEiCe of Mind.

Open in Telegram

نوشتن یعنی یه فرصت به کلمه‌های مرده و نیمه جون . با سرچ vonart می‌تونی کارامو ببینی، پشیمون نمی‌شی . I'm your host, the crazy fucking Gemini . tan:nat . http://t.me/HidenChat_Bot?start=145088322

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
475
Subscribers
-524 hours
-217 days
+7030 days
Posts Archive
▶️صحبت‌های رندوم با آدما رو دوست دارم. حالا هر جوری که باشه غریبه یا آشنا، کوتاه یا طولانی، یک یا چند بار یا حتی ادامه دار. نیاز اون بخش از شخصیتم که دوست داره با آدمای مختلف ارتباط بگیره رو رفع می‌کنه و برای اون منِ درون‌گرا هم انرژی نگه می‌داره.

زندگیش همچون خط تیره یک در میان بود. اشک‌ها پایین می‌آمدند، راکد می‌شدند، در فاصله‌ای شادی می‌آمد و نیست می‌شد.

▶️شاید کنجکاو باشید که چجوری می‌نویسم؟ و باید بگم گاهی بدین گونه‌. البته در نوع خودش خیلی رندوم بود ولی پیش میاد، عادیه.
▶️شاید کنجکاو باشید که چجوری می‌نویسم؟ و باید بگم گاهی بدین گونه‌. البته در نوع خودش خیلی رندوم بود ولی پیش میاد، عادیه.

Ergo Proxy Main Theme

Ergo Proxy Opening
" کل آهنگ انگلیسیه بعد اسمش به ژاپنی، خب الان من در حال گوش دادن به این باشم یکی اسم شو بخواد چی باید بگم آخه.. ولی خب محتوا خیلی زیبا ست.

" در حال حاضر خوشحالم چون بالاخره ری‌اکشن قلب آبی دارم.. الان اینجا هم مثل اینستام زیبا شد.🩵

" موهاشو خیلی دوست دارم.‌. vonart
" موهاشو خیلی دوست دارم.‌.
vonart

خنده به او می‌آمد، بیشتر از هر فرد دیگری و آن هلال به تاراج رفت، در چشم بهم زدنی همنشین‌های قدیم، اکنون دشمنی جدید خنده‌ای با او، کِی شد آنقدر بعید؟ راهی جدا، جانی رها باز می‌خندد، اما نه در بین ما

photo content

" در کل اینکه همیشه لازم نیست به خودتون سخت بگیرین. گاهی نیاز به استراحت و فرصت هم دارین، بدون عذاب وجدان. برای کسایی که دائم در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل هستن، یه وقتایی خوب و مفید بودن در صرفا لذت بردن هم خلاصه می‌شه.

" برای همین تصمیم گرفتم این جور وقتا یا چیزای دیگه بذارم همون طور که تا الان انجام دادم فقط این بار با حس بهتر یا پستای قبلی که دوست دارم رو فوروارد و ریپلای کنم که در حق‌شون کم لطفی نشه و همین طور نقاشی‌هامو بیشتر بذارم که به این بهونه کار جدید بزنم حداقل..

" به دلایل مختلف نمی‌تونم هر لحظه و هر زمانی که بخوام بنویسم وگرنه دائم اینجا پست می‌ذاشتم و خب این برای منی که خلق کردن بهم احساس زنده بودن می‌ده یه جورایی ناراحت کننده ست، مخصوصا وقتی می‌بینم روزها می‌گذرن و هیچی ندارم که اینجا بذارم اما خب زندگی همینه و باید یاد بگیری کجا ول کنی، کجا فشار بیاری، کجا غصه نخوری و صبر کنی.

و عمیق‌ترین حسی که در طول زندگی تجربه کرده بود علاقه‌ای نسبت به کسی که هیچ نقشی در زندگیش نداشت، بود. نه شریک، نه دوست، نه آشنا و نه همکلاسی اما غریبه هم نبود. آخه چطور می‌شه کسی که دوستش داری غریبه باشه؟

" اگه ازم بپرسن سریال موردعلاقت چیه میگم The Bear. حداقل برای من قابل درک و دقیقا خود زندگی بود. همون قدر ساده، پر از هرج و مرج، آشوب و تویی که اون وسط داری به زور تلاش می‌کنی، گاهی می‌دونی برای چی و گاهی نه. گاهی می‌تونی با خودت و همه چیز به صلح برسی، به پذیرش و گاهی نه.

Kaijuu no.8 Opening

1|1 - Sleepyhead - Jutes (320).mp37.53 MB

به روی درد، لبخندی می‌گذاشت. برای پاهای لرزانش، کفش‌هایی استوار برمی‌داشت. چیزی نداشت. داشته‌هایش همان نداشته‌ها بودند در لباسی زیباتر، و زندگی‌ای که از هیچ دنیا آمد؛ به دنبالِ معنا، با خونِ خود بیگانه گشت.

" فقط این ناراحتم می‌کنه که من نگرفتمش وگرنه خوشحالم.
" فقط این ناراحتم می‌کنه که من نگرفتمش وگرنه خوشحالم.

" ولی بدترین اتفاق اینه که خودت رو از دست بدی یا گم کنی. جوری سرگردون می‌شی که انتهایی براش وجود نداره و مهم نیست چند نفر به ناله‌ی کمک‌هات جواب بدن یا نه، درنهایت هیچ کدوم نمی‌تونن از دست خودت نجاتت بدن، حالا هر چقدرم فرح بخش باشه. آخرش تو برای خودت هم دردی و هم درمون. همون کسی که بیشتر از همه نیاز داری سمت خودت باشه.