شاید کلئوپاترا 📑
Open in Telegram
به دنبال ساختنِ زیبایی های زندگی . در حالِ آماده شدن برای علوم پایه .
Show moreIran190 508The category is not specified
417
Subscribers
+824 hours
+97 days
-530 days
Posts Archive
و همین جامعه پس فردا میگه : عه زنی؟
پس آدم نیستی . ( از خیلی از حقوق انسانی ما به واسطه زن بودنمون بهره مند نیستیم. )
Repost from 🕊Flying without wings🕊
یه ریلز دیدم توی اینستا که میگفت:
«دختری که توی شهر خودش با گوگل مپ اینور و اونور میره یه تیکه الماسه.»
و راستش بیشتر از اینکه این جمله بامزه به نظرم بیاد، یه چیز دیگه توجهم رو جلب کرد.
اینکه ما چقدر عادت کردیم نابلدی زنها رو به عنوان یک ویژگی مثبت جا بزنیم.
یعنی هر وقت یه زن از چیزی سر درنیاره، یه عده ذوق میکنن.
آدرس بلد نیست؟ بانمکه.
کار اداری بلد نیست؟ دخترانهست.
از تکنولوژی سر درنمیاره؟ خواستنیه.
تنهایی از پس بعضی کارها برنمیاد؟دوستداشتنیه.
اما خدا نکنه یه زن مستقل، کاربلد و مسلط باشه.
اون موقع یهو میشنوی:
«خیلی مردونه شده.»
«زیادی مستقل شده.»
«فکر میکنه همهچی بلده.»
انگار توی ذهن بعضیها، زن ایدهآل زنیه که یه مقدار گم باشه.
یه مقدار محتاج باشه.
یه مقدار وابسته باشه.
یه مقدار نیاز داشته باشه یکی بیاد دستشو بگیره.
وگرنه چرا باید بلد نبودن مسیرهای شهر خودت تبدیل بشه به یک ویژگی ارزشمند؟
از کی تا حالا ناآگاهی شده فضیلت؟
از کی تا حالا ناتوانی شده معیار خوبی؟
اگر یه مرد توی شهر خودش بدون گوگل مپ نتونه مسیرشو پیدا کنه، احتمالا همه میگن چقدر بیدستوپاست.
اما وقتی همون اتفاق برای یه زن میافته، یهو تبدیل میشه به «یه تیکه الماس».
و این دقیقا همون استانداردیه که سالهاست تکرار میشه:
زن هرچی وابستهتر، معصومتر، نابلدتر و محتاجتر باشه، برای بعضیها دوستداشتنیتره.
در حالی که توانمند بودن، مستقل بودن و بلد بودن زندگی کردن نباید نقطه ضعف هیچ انسانی باشه. نه برای مرد، نه برای زن.
شاید وقتش رسیده دست از رمانتیک کردن نابلدی زنها برداریم.
چون زن خوب، زنی نیست که مسیر خونهشو بلد نباشه.
زن خوب، مثل هر انسان دیگهای، میتونه باهوش باشه، مستقل باشه، کاربلد باشه و همچنان دوستداشتنی باشه.
این دو تا هیچ تضادی با هم ندارن.
تضاد فقط توی ذهن جامعهایه که هنوز گاهی وابستگی زن رو جذابتر از توانمندی زن میبینه.
دیروز کلا استراحت کردم
و دیشب باز خوابم نمیبرد.. غصه داشتم
.
صبح سخت پا شدم
با ناراحتی ، خودمو قانع کردم پاشیم بریم، چیزی نشده که، زیاد نخوابیدم که ( واقعا هم زیاد نخوابیده بودم)
قهوه نخوردم، بگی نگی بدحال بودم ، ولی خب بودم دیگه..
و کم کم یادگرفتنه شروع شد، درسه پیش رفت..
صدای: همه خوندن بجز من ساکت شد
و الان ۱۶:۴۵ با حال خوب رسیدم خونه.
۸۰ ٪ کارو کردم
و خوشحالم و رسیدم به دشک ( تشک ) نازنینم.
منتظرم ۵ شه شاگردم زنگ بزنه🌱🤍
یه معلمی داشتیم میگفت احساس کردن زیاد، یعنی بیش از اونچه که مردم معمولا حس میکنن و روشون اثر داره هم از نشونههای هوشِ زیاده
نمیدونم شاید نفرین این موهبت باشه
در ظاهر شاید بامزه باشه ولی احتمالا سختی زیادی برای صاحبش داره
درهرحال امیدوارم این حس و ویژگی همیشه درتو زنده باشه و روزگار و ایامت طوری بچرخه که خوشی و زیباییهای دنیا رو عمیقتر و بیشتر حس کنی✨
Repost from مثال نقض
😔😂شما مثال اینی هستی که من هرکی پستمو فور کنه اگه پابلیک باشه میرم چنلش
چنلت خوشگلهه🤝
ایشالا😭😂
Repost from Dr.zar
اون جزوهه هست که یه هفتست داری به خوندنش فکر میکنی؟
اگه الان شروع کنی ۲/۳ساعت دیگه تمومه!
اون ظرفایی هست که از صبح تو سینکه و مختو خورده؟الان که پاشی یه ربع دیگه سینک خالی و تمیزه!
اون تختت هست که نامرتبه و هی در اتاقو میبندی نبینیش؟۱۰دیقه کار داره!
پروژهه بود که یه ماهه داری وقت میخری و هی نمیری سراغش؟الان که بشینی پاش ؛شب لب تابو میبندی و تموم شده!
لباسای کیلو کیلو شده ای که مدتهاست اتو نمیکنی یک ساعت فقط کار داره!
اون پیامایی که باید سین کنی و یه هفتست اعصابتو خورد کرده؟پنج دقیقه ای تمومه!
اینا همش داستانای ذهنته؛هیچی اونقدر که اون میگه ترسناک و سخت نیست🎗️
