شاید کلئوپاترا 📑
Open in Telegram
370
Subscribers
+2224 hours
+137 days
+9030 days
Number of Posts
Data loading in progress...
Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by
Data loading in progress...
Publication analysis
Posts | Views dynamics | |||||
اینو نظرمو میگم بعد🌸 | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
کانال درس خوندن رو حذف کردم چون عقیدهام اینه آدم بخواد تلاش کنه تلاش میکنه، ربطی به اینکه بقیه ببیننش یا تشویقش کنن نداره. | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
@pegyroom | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
اهمیتی نداره
ولی « من » | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
زندگی توی ایران به عنوان یه جوان. | 9 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
@RegaPlus | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
محمود درویش تا ابد .
شعر هاش :
👁🌅
و چشمانش افقِ ممتدی، از دیروزم به فردایم ...
❤️
لا تُدقق كثيراً في أخطائى... أغشى أن تكون انت... أولها.
«در اشتباههایِ من دقیق مشو
شاید که
اولینشان تویی.»
🏡🫀
گفت:
خانهها در غیاب ساکنانشان خواهند مرد
و سپس به قلبش اشاره کرد...
هربار که نِگاهت میکنم
جملهای آشنا، به ذهنم خطور میکند
در اين سرزمين، چيزی هست كه
ارزش زندگی كردن دارد
🚬
و سلام بر آنان كه در ديدار، اندك اند و در ياد، بسيار.
🔖📰
ما را نیز لبخندی خواهد بود
شاید در راه است،
شاید لحظهای یادش رفته
شاید... شاید...!
#محمود_درویش | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
انواع سوگ در پروسه پزشک شدن | 14 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
تی ام بکس همیشه شونه مو تکون میده و بهم اعتماد بنفس میده.. | 20 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
1277575549_1.mp3 | 20 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
شب سوم 🍰
افکارم کم کم داشت مثل طنابی میشد دورِ گلویم.
نمی دانم این طناب داشت راه نفسم را میبست یا داشت مرا در مردابی میکشید...که صدای بازیگوشِ شارلوت این طناب نا مرئی را پاره کرد ...
- اوووم ، کیک توت فرنگی تو بارون میچسبه ... چی میشه... به به..
+ وقتشه از خیالا بیرون بیای و کمک کنی شارلوت عزیزم .
شارلوت صدای شیرینش رو کشید و گفت :
- الی جونننم ، از انبار آرد و تخم مرغ آوردم دیگه چی بیارم؟
جوابش رو دادم و چند لحظه بعد خودم و شارلوت رو نشسته روی کف آشپز خونه و درحالِ خلقِ یک اثر هنری دیدم..
ترکیبِ آرد و تخم مرغ هی لطیف و لطیف تر میشد ، هی خواستنی تر میشد ، جوری که بوی ضخم تخم مرغ و بی مزگی آرد جاشو داد به مایع کشدار و شیرینی که آدم رو وسوسه میکرد انگشت کوچیکش رو داخلش فرو ببره و بچشه .
+ شارلوت ، مایع کیک نپخته است ، چیکار میکنی عزیزم؟ مریض میشی . الی حواست کجاست ؟کاسه رو از جلوش بردار.
صدای مادر بود..
ساعتی بعد باران بند آمده بود ولی بوی کیکِ توت فرنگی تازه شروع شده بود.. دوست داشتم هزار بار ریه هام رو از عطرش پر و خالی کنم.. شاید زندگی درکِ لذتِ همین لحظه هاست که هیچ کس نمی تونه ازت بگیرتشون ..
با پیش دستی طرحِ انگلیسی مادرم و بهترین تیکه کیک راهی اتاقم شدم که مادرم گفت : برای تشکر یه تیکه کیک برای پسر همسایه ببر ، چشمکی زد و ادامه داد : شاید تونستی شوهر پولداری برای خودت پیدا کنی الی ... نمی دونم چرا متوجه موقعیتت نیستی هر روز که میگذره داره دیر تر میشه الی ، کاش برای تو هم قدرِ من مهم بود اون وقت اینقدر حرص نمی خوردم..
مادرم در یک دقیقه از لحن خوبش به لحن بدش رسیده بود ، مثل هر دفعه که بحث ازدواج من میشد... مادرم به من حسِ یک وظیفه در حال انجام رو میداد.. من تو ذهنش وظیفه ای برای انجام دادم بودم ، مثل اتاق کثیفی که اولین فرصت باید جارو شه تا همسایه نیاد ببینه و به دماغش چین بندازه..
باشه ای گفتم و راهی اتاقم شدم ، این حسِ عجیب درون سینه ام اگر تمامِ سینه ام را هم بسوزاند ولی من نمی خوام «مادر» باشم .
می خواهم بجای شنیدنِ : « من حسی به تو و این زندگی ندارم » از مردم ، چیزِ در خور تری را بشنوم..
مادرم بالِ خودش را چیده بود تا بالِ بلند پروازی پدرم را بسازد و بعد هم دیگر مادرم در حد پدرم نبود.. مادرم بی بال بود و پدرم دو بال داشت.. این شد که ...
داستان را از گوشه ذهنم کنار زدم ، سال ها بود که هر گوشه چشمی از هر مردی مرا به پدر برمیگرداند ...
سال ها بود که چرب زبانی دوره گرد های پارچه فروش هم قلبم را گرم میکرد.. بجای ابریشم فکر میکردم پارچه فروش دلش را به من داده که میگوید : همان پارچه ظریفی که خانومی چون شما میپسند را برایت آورده ام.
من بی پدرم بزرگ شده بودم ، نمی دانم پدرم ، پدرِ کدام دخترک شده بود ، نمی دانم پدرم سرِ کدام دخترکِ تازه به بلوغ رسیده را در آغوشش میگیرد ، اشک هایش را پاک میکند و می گوید : عزیزِ من ، بیا اینجا.. پیشِ بابا..
نمی دانم پدرم برای کدام دخترک : غرور ساخته ، امنیت ساخته ...
بجایش تا یادم می آید من شدم : همان دختری که پدر ندارد .. همان که بی پدر بزرگ شده.. | 37 | 1 | 0 | 1 | Loading... | |
هنر واقعی 🤌 | 46 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
پروژه نجات امروز :)
اینجا خواهم نوشت | 57 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
نتایج دخترام داره میادددد🥹🥹🥹 | 59 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
شاید دوست داشته باشین
یکم منصور گوش بدید 🦋. | 59 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
از این صحبت ناراحت شدید؟ محترمه.
چرا من این صحبت رو کردم؟ برای کمک به آرامشِ ذهنِ یک کنکوری که دائم درگیرِ « نمیشه » هاست. | 13 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Voice message | 62 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
Voice message | 63 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
Voice message | 62 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
🧋💻 | 72 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

