en
Feedback
شاید کلئوپاترا 📑

شاید کلئوپاترا 📑

Open in Telegram

به دنبال ساختنِ زیبایی های زندگی @Zeinab651

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
261
Subscribers
+2124 hours
+527 days
+5230 days
Posts Archive
ما رفتیم دیگه واقعی.

آدمِ دوست داشتنی و نازنینِ ما هستی خانوم 🥲🤌

منتظرِ حضورِ زیبای مینا و تیک زدناش هم هستم... این پارتم که چک کردم تیک های مینا نبود... برم پارت بعد بیام🤌

چنل ویروس هم خوشگلی هایِ ویروس رو داره هم خوشگلی هایِ دوستانِ خوشگلش 🦠💚🪴

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ممنونم از شما که انقدر مهربونی و همنوع دوستی که انقد تایم گذاشتی توضیححح دادیییی من از امروز روزشمارِ خوندن بقیه حرفات و روش مطالعه هات رو خواهم داشت:))))

Repost from N/a
ببخشید طولانی شد اما دوست داشتم خیلی خلاصه تمام چیز هایی که گذشت رو بگم :) به طور خلاصه اول از همه دنبال معنا برای تلاش هاتون باشید ، و بعد از اون هم فقط صبر و حوصله 🍃

Repost from N/a
در طول تابستان خیلی وقت صرف فکر کردن و تصمیم گرفتن کردم اما به هیچ نتیجه ای نرسیدم ، بخش راحت طلب مغزم میگفت انصراف بده و خلاص کن اما یه چیزی در وجودم مانع میشد ، علاوه بر اون من کلی برای کنکور و دانشگاه زحمت نکشیده بودم که در نهایت انصراف بدم :) و از طرفی همیشه بزرگترین سوال مغزم در تمام طول ترم هایی که گذشت این بود که چرا باید این حجم از اطلاعات غیر ضروری رو وارد مغزم کنم در صورتی که واقعا ممکنه خیلی هاش به درد منِ پزشک در آینده نخوره. در همین حین من نومونیه گرفتم و به دلیل شرایط بدنیم مجبور شدم چند روزی رو در اصلی ترین و شلوغ ترین بیمارستان شهر بگذرونم ، بیمارستان آموزشی بود و اساتید هر روز برای راند بیماران میومدن ، اونجا من با چهره واقعی پزشکی داشتم آشنا میشدم ، ترسیده بودم؟! خیلی زیاد چون واقعا حتی تصور کار کردن برای ۲ ساعت در اون بیمارستان وحشتناک بود چه برسه به کشیک های ۲۴ یا ۳۶ ساعته در همون موقعیت من با دوستی آشنا شدم که بسیار شبیه به من بود ، ایشون دستیار طب داخلی بود و راستش هنوزم نفهمیدم چیشد که ما با هم هم صحبت شدیم ، اما من فقط یک چیز رو میدیدم ، تمام تصوری که من بخاطرش وارد پزشکی شده بودم رو در ایشون میدیدم و این خیلی برام خوشحال کننده بود ؛ مهارت فکر کردن ، حل مسئله ، تصمیم گیری در زمان کم و فشرده ، تلاش برای کمک به دیگران و کم کردن دردشون ، تمام این چیز ها رو من در صحبت های ایشون میدیدم و می شنیدم. بعد از اون ماجرا ، وقتی اومدم خونه ، به این نتیجه رسیدم که مقصد نهایی احتمالا دقیقا همون چیزی هست که هدف من از ورود به پزشکی بوده و یه جورایی خیالم از این موضوع راحت شد اما یه سد خیلی بزرگ سر راهم بود ، من تازه ترم ۴ بودم و خب خیلی مونده بود تا به اون جایگاه برسم. با خودم گفتم هر چیزی راه حلی داره ، اینکه من در فهم درس ها مشکل دارم شاید به این دلیله که روش خوندنشون رو بلد نیستم ؛ ترم ۴ انگار نیروی دوباره گرفته بودم ، از اول ترم شروع کردم به خواندن درس ها که فرصت کافی برای آزمون و خطا داشته باشم ، و اتفاقی که افتاد بی نظیر بود ، بالاخره انگار اون گرهِ کور مغز من باز شده بود ، نمره هام جهش خیلی زیادی کرد و همین باعث شد مطمئن بشم که روش درست رو پیدا کردم و همون روش رو همچنان دارم ادامه میدم و همچنان هم داره بهم جواب میده. من تنها چیزی که کم داشتم کمی صبر و حوصله در یادگیری و پیدا کردن روش درس خواندن بود ، چون ترم های قبلی تمام درس ها رو میذاشتم برای فرجه واقعا فرصت آزمون و خطا نداشتم و همین باعث می‌شد که گیج و سردرگم باشم. سعی کردم خلاصه ای از مسیر ۲ سال و نیمه ام در دانشگاه بنویسم ، با چند هدف ؛ اول اینکه میدونم خیلیا مثل من بودن و هستن و این مشکل رو دارن ، خواستم با بیان تجربیاتم بهشون بگم که تنها نیستن و خیلی از افراد که دانش آموزان تاپی بودن بعد از ورود به دانشگاه دستپاچه و سردرگرم میشن و دوم اینکه در ادامه روش های درس خوندنم رو بهتون بگم که بتونم کمکی (هر چند کم) به رفع این سردرگمی بکنم ❤️

Repost from N/a
بچه ها راستش رو بخواید من هم وقتی تازه وارد دانشگاه شده بودم واقعا دست و پام رو گم کرده بودم ، از طرفی خستگی و جو کنکور روم مونده بود (درس نمیتونستم بخونم و مثل یه کنکوری روزی که هیچ کار نمیکردم واقعا عصبی و ناراحت میشدم) خلاصه گذشت و ترم ۱ رو با هر بدبختی بود خوندیم و معدل الف هم شدم (چون به نسبت ترم های بالاتر خیلی منطقی و آسون بود) رفتم ترم دو ، با درس هایی رو به رو شدم که واقعا مونده بودم باید چکارشون کنم ، ما ترم ۱ از آناتومی ، بیوشیمی و فیزیولوژی هر کدوم یه مقدمه ای داشتیم ، وقتی رفتیم ترم ۲ و با دستگاه قلب و عروق ، تنفس و اندام و همچنین بیوشیمی دیسپلین رو به رو شدم حقیقتا پنیک کردم و موندم باید چکار کنم ، چون توی اون برهه زمانی واقعا بلد نبودم هنوز که چطور باید درس بخونم ، مثل یه کنکور جزوه رو حفظ میکردم (حتی آناتومی رو!) ، ترم ۲ خیلی بهم سخت گذشت واقعا ، موازی با دانشگاه من اواخر ترم ۱ دوره سلفژ هم ثبت نام کردم و همین باعث شد تابستان بین ترم ۱ و ۲ تمرکز و تایم زیادی رو روی موسیقیم بذارم و وقتی که ترم ۲ رفتم خب این موضوع هم کار رو برام سخت کرده بود و نمیتونستم تمام مدت وقت بذارم روی درسم ، چندین بار در طول ترم ۲ و حتی امتحانات فکر انصراف و تغییر رشته به موسیقی به سرم زد اما به هر صورتی بود ترم ۲ رو هم گذروندیم ، ترم ۳ اوج نا امیدی من از درس ها بود ، درس ها آسون تر از ترم ۲ بودن اما حجمشون خیلی بیشتر بود ، ضمن اینکه من همچنان داشتم به موضوع انصراف هم فکر میکردم و میتونم بگم ترم ۳ کلا از درس خوندن بریدم ، از فرجه ۳ روزه امتحان نهایتا ۱ روزش رو استفاده میکردم که اونم پراکنده و خیلی بد میخوندم ، خدا کمک کرد و این ترم رو با فقط یک درس افتاده گذروندم (شاید باورتون نشه ولی با اون میزان خوندنِ من میتونست تعداد درس های افتاده م خیلی بیشتر باشه به خصوص که دانشکده ما به سختگیری در کل کشور معروفه) تابستان که شد ، با خودم فکر کردم که من باید تکلیف زندگیم رو همین الان مشخص کنم ، یا اینوری یا اونوری ، نمیتونم هم زمان هر دو علاقه م رو داشته باشم (ضمن اینکه واقعا دانشگاه بهم سخت می‌گذشت و اون موقع شک داشتم که رشته م واقعا مورد علاقه م باشه).

Repost from N/a
#پیام_ناشناس ‌ سلام عزیزم خوبی؟! یه سوال داشتم ازت ، تو این مدت کمی که باهات بودم متوجه شدم از اون دسته افرادی که پزشکی رو یه رشته آرمانی و جینگول نشون میدن نیستی ، اما در عین حال درست رو هم میخونی راستش من پزشکی رو خیلی دوست داشتم ، الان ترم ۲ ام و واقعا زده شدم میشه بگی چطور انگیزه ت رو حفظ میکنی و درساتو میخونی؟!

اقا ما اومدیم تیکامونو بزنیم یه چنلو چک کردیموو... همونطور که میدونین اینجا دفترچه یادداشت کنه😁 پس همشو میفرستمممم

استارت :) ✅۱۳ تا ۱۳:۱۵ کتاب ✅۱۳:۱۵ تا ۱۴ درس ✅۱۴:۵ تا ۱۵ (۱:۳۰) ◽️۱۵:۱۰ تا ۱۶:۱۰ ◽️۱۶:۲۰ تا ۱۷:۲۰ ◽️۱۷:۳۰ تا ۱۸:۴۰ ◽️۲۰ تا ۲۱ ◽️۲۱:۱۰ تا ۲۱:۴۰

بعضی چیزا رو آدم واقعا میتونه قاب کنه بزنه جلو روش... هر روز نگاه کنه بهش...

داشتم و دارم به سست و احمق و حماقت کردن خودم در تمامِ این عمر فکر میکنم. تصمیم گرفتم سال آینده ۱ عدد شاگرد جدید هم نگیرم! یک عدد! همین چندتا یازدهمیم رو موندن ، پول تو جیبیمه بسمه، نه موندن هم اشکال نداره. تصمیم گرفتم برای اموزشم هزینه کنم، بپرسم ، و زمانمو بزارم روی خودم. از پزشکیم پزشک خوب شدن و معدل خوب و نمره و رتبه های خوب ، موفقیتِ علمی! در بیارم. #یادداشت_های_بینام

۱۳ تیر امشب داشتم ویسای نهایی استاد جعفری رو گوش میکردم ببینم برای بچه ها چطور برای نهایی برنامه بریزم بهتره... خیلی حرفا زد که خطاب به من بود ، منِ دانشجویِ احمق. واقعا خیلی شرمنده ام پیش خودم حس میکنم خیلی خیلی کم کار کردم برای خودم ، برای خودم ، برای خودم. داشت میگفت: بخوای همه رو بخونی و نکته نکته غرق شی نمیرسی... میگفت ارایه کم یاب رو جاش ذو بلد باش.. میگفت فردا روز نمیگن شما با تراز کنکورت قبول شدی نه نهاییت افرین باهوشی ، میگن : شما ۲۰۰۰ شدی ، شما ۳۰۰ باریکلا! داشت تفاوت نمره ۱۹ و ۲۰ ادبیات روی نهایی رو میگفت : ۲۸۰۰ تا در ۴۰۲ ۱۸ تا ۲۰ ادبیات مثل ۱۴ تا ۲۰ ریاضی بود ، مث ۴۰۰ تا اخلاف تراز کل رتبه ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ کنکور منطقه دو و من یه لحظه به خودم گفتم: من اگه اینارو سال کنکورم میفهمیدم چی؟ پس واقعا استراتژی داشتن مهمه! پس واقعا استراتژی ای هست... و خب ... #یادداشت_های_بینام #۴۰۵

Repost from ufo
به خاطرت نگه دار

+🎼📖

کاش سیگار نکشیدن هم مد میشد هرکی کنارم میشینه بوی سگِ سیگار و ویپ میده ( البته دور از جونِ سگ... روحشم خبر نداره..) و قیافه هم میگیره. 🚬🤢

من سه عضو شدم ویروسِ نازنین شما کدوم گروهی بیام همون؟🌸

باکتری نظری

باکتری عملی ✅جلسه یک ✅جلسه دو ۳:۱۵- ۵:۰۵ ✅جلسه سه ◽️جلسه چهار ◽️جلسه پنج ۵:۴۰-۶:۱۵ --- ۷:۱۳ -۸:۴۵ -- ◽️جلسه شش ◽️جلسه هفت ◽️جلسه هشت ◽️جلسه نه ◽️جلسه ده