سُرَنْجْ🍊
Open in Telegram
ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
213
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
213
خستهی کار کردن نیستم، خستهی فکر کردنم، خستهی روزگارم، فرسودهام. خستهی روزگار نباشی ننه.
213
چشمامو به زور باز نگه داشتم، حتی نمیدونم برای چی با این حجم از خستگی بیدارم، اسکرول اسکرول اسکرول و هیچ.
213
یه آقایی از نجاره پرسید این چیزای کوچولو رو چطوری طراحی میکنین؟ گفت طراحی نمیکنم، مثلا یه تیکه چوب اضافهاس که افتاده یه گوشه، من تصمیم میگیرم بهش شخصیت بدم، در لحظه طراحی میکنم.
213
تنها بازاری که خستهام نمیکنه بازار وکیله، پر از جزئیات، رنگ، عطر، زندگی، تاریخ. به به.
213
ای در درون جانم و جان از تو بیخبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر
چون پی برد به تو دل و جانم؟ که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بیخبر
ای عقل پیر و بخت جوان، گَردِ راه تو
پیر از تو بینشان و جوان از تو بیخبره
نقش تو در خیال و خیال از تو بینصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بیخبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وآنگه همه به نام و نشان از تو بیخبر
جویندگان جوهر دریای کُنهِ تو
در وادی یقین و گمان از تو بیخبر
چون بیخبر بود مگس از پَرّ جبرئیل
از تو خبر دهند و چنان از تو بیخبر
شرح و بیان تو چه کنم؟ زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بیخبر
عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو میزند
هستند جمله نعرهزنان از تو بیخبر
213
Repost from N/a
"من نه میخواستم زندگی کنم، نه میخواستم بمیرم؛ فقط میخواستم یک لحظه بتوانم از خودم بیرون بیایم و نفسی تازه کنم."
- زنده به گور -
213
یه روزایی هم هست که هی میای بیدار شی و هی با خودت میگی خب که چی؟! درواقع هیچ انگیزهای برای بیرون اومدن از تخت برات باقی نمونده. میخوابی تا یازده، دوازده، یک...
213
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالی
که خوشآهنگ و فرحبخش هوایی دارد
پیر دُردیکَش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرست
تا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارد
از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتند
دردِ عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ بادهپرست
شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاهنشین فاتحه خواند
وز زبان تو تمنای دعایی دارد
213
من اینطوریام که حتی اگر افتادنم تو آبشار قطعی باشه، تا لحظهی آخر پاروی مخالف میزنم شاید که تغییر کنه.
