uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

Відкрити в Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
213
Підписники
+124 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
یه آقایی از نجاره پرسید این چیزای کوچولو رو چطوری طراحی می‌کنین؟ گفت طراحی نمی‌کنم، مثلا یه تیکه چوب اضافه‌اس که افتاده یه گوشه، من تصمیم می‌گیرم بهش شخصیت بدم، در لحظه طراحی می‌کنم.

آدم دلش می‌خواد ساعت‌ها حجره به حجره رو ببینه و از داستان‌ حجره‌ها باخبر بشه.

photo content
+1

عجب دنیای رنگینی، پر از غوغاست چشمانم.
+9
عجب دنیای رنگینی، پر از غوغاست چشمانم.

photo content

تنها بازاری که خسته‌ام نمی‌کنه بازار وکیله، پر از جزئیات، رنگ، عطر، زندگی، تاریخ. به به.

پله‌ها را مواظب باش، مرضیه.
پله‌ها را مواظب باش، مرضیه.

داداش امام رضا(ع).🥲💘
داداش امام رضا(ع).🥲💘

بلاتکلیفم، مثل هوای شیراز.

خواب‌آلودگی فصلی دارم، بهار، تابستون، زمستون و مخصوصا پاییز‌ها خواب‌آلوده‌ام.

ای در درون جانم و جان از تو بی‌خبر وز تو جهان پر است و جهان از تو بی‌خبر چون پی برد به تو دل و جانم؟ که جاودان در جان و در دلی دل و جان از تو بی‌خبر ای عقل پیر و بخت جوان، گَردِ راه تو پیر از تو بی‌نشان و جوان از تو بی‌خبره نقش تو در خیال و خیال از تو بی‌نصیب نام تو بر زبان و زبان از تو بی‌خبر از تو خبر به نام و نشان است خلق را وآنگه همه به نام و نشان از تو بی‌خبر جویندگان جوهر دریای کُنهِ تو در وادی یقین و گمان از تو بی‌خبر چون بی‌خبر بود مگس از پَرّ جبرئیل از تو خبر دهند و چنان از تو بی‌خبر شرح و بیان تو چه کنم؟ زان‌که تا ابد شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی‌خبر عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو می‌زند هستند جمله نعره‌زنان از تو بی‌خبر

Repost from N/a
"من نه میخواستم زندگی کنم، نه میخواستم بمیرم؛ فقط میخواستم یک لحظه بتوانم از خودم بیرون بیایم و نفسی تازه کنم." - زنده به گور -

یه روزایی هم هست که هی میای بیدار شی و هی با خودت می‌گی خب که چی؟! درواقع هیچ انگیزه‌ای برای بیرون اومدن از تخت برات باقی نمونده. می‌خوابی تا یازده، دوازده، یک...

مرگ قطعیه درحالی که زندگی پر از احتماله.

بله عزیزم، Get real.

مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد عالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالی که خوش‌آهنگ و فرح‌بخش هوایی دارد پیر دُردی‌کَش ما گرچه ندارد زر و زور خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرست تا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارد از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حال پادشاهی که به همسایه گدایی دارد اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتند دردِ عشق است و جگرسوز دوایی دارد ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشق هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد نغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ باده‌پرست شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد خسروا حافظ درگاه‌نشین فاتحه خواند وز زبان تو تمنای دعایی دارد

من این‌طوری‌ام که حتی اگر افتادنم تو آبشار قطعی باشه، تا لحظه‌ی آخر پاروی مخالف می‌زنم شاید که تغییر کنه.

دختر سمج کله‌شق من، هیچکس نمی‌تواند مشخص کند که چه کاری درست است و چه کاری اشتباه. اشتباه این است که هیچ‌کاری نکنیم، دست روی دست بگذاریم و منتظر بنشینیم تا تقدیر و سرنوشت تصمیم بگیرد. تلاش کن، بجنگ که حداقل شرمنده‌ی دلت نباشی، که فردا روز نگویی می‌توانستم و نکردم. بجنگ که با خیال راحت رها کنی. بجنگ حتی اگر قرار است بازنده باشی.

شاید که یه خیال تند سرسری بود ماهیه...