Devil's laugh(caprice no.13)
Open in Telegram
چقدر آرشه به نرمی میلغزید، و هر نغمه سرود عشق بود اما امروز قلبم چنین سنگین است، و دستانم چنین خسته. https://t.me/Devils_Mewsic
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
282
Subscribers
+124 hours
+57 days
+2630 days
Posts Archive
Repost from کانال آموزشی - پژوهشی موزیکا
#کتاب
نام کتاب:
Accentual counterpoint and meterical narrative in the music of Brahms
نویسنده:
William Thomas Bosworth
#آموزش_کنترپوان
#یوهانس_برامس
#کنترپوان_تأکیدی
#روایت_وزنی
#زبان_انگلیسی
🆔@MusicaEducation
Repost from تاریخ موسیقی معاصر به هدایت شروین عباسی
چند باری از برامس و اهمیت وی کوتاه نوشته ام. اثری مهم و خوش خوان برای درک عمومی از جهان برامس.
https://t.me/tarikhmosighi
+5
Pianist-composer and conductor Johannes #Brahms (1833 - 1897). Brahms was the undisputed master of traditional Austro-Germanic symphonic / sonata style in the second half of the 19th century. During a period of tremendous musical upheaval, when the traditions that had been established by earlier titans such as Joseph Haydn (1732 - 1809), Wolfgang Amadeus Mozart (1756 - 1791), and Ludwig van Beethoven (1770 - 1827) were being actively challenged by "progressive" figures such as Hector Berlioz (1803 - 1869), Franz Liszt (1811 - 1886), Richard Wagner (1813 - 1883), Brahms served as the standard-bearer for traditionalism... Indeed, it was Brahms's uncompromising reputation in that vein which spurred Hans von Bulow (1830 - 1894) to memorably...
اگه توانشو داشتم برای تک تکتون کانفیگ میفرستادم وصل بشید، افسوس از این ناتوانی.
Wenn ich mit Menschen- und mit Engelszungen redete und hätte der Liebe nicht, so wäre ich ein tönend Erz oder eine klingende Schelle. Und wenn ich weissagen könnte und wüßte alle Geheimnisse und alle Erkenntnis und hätte allen Glauben, also daß ich Berge versetzte, und hätte der Liebe nicht, so wäre ich nichts. Und wenn ich alle meine Habe den Armen gäbe und ließe meinen Leib brennen, und hätte der Liebe nicht, so wäre mir’s nichts nütze. Wir sehen jetzt durch einen Spiegel in einem dunkeln Wort; dann aber von Angesicht zu Angesicht. Jetzt erkenne ich’s stückweise; dann aber werde ich erkennen, gleich wie ich erkannt bin. Nun aber bleibet Glaube, Hoffnung, Liebe, diese drei; aber die Liebe ist die größte unter ihnen.
اگر به زبان انسانها و فرشتگان سخن بگویم ولی محبت نداشته باشم، چیزی جز صدای فلزی و زنگی توخالی نیستم. و اگر پیامبری کنم و همهٔ رازها و همهٔ دانش را بدانم، و ایمانی داشته باشم آنچنان که کوهها را جابهجا کنم، ولی محبت نداشته باشم، هیچم. و اگر همهٔ داراییام را به فقیران بدهم و بدنم را بسپارم تا سوخته شود، ولی محبت نداشته باشم، هیچ سودی نبردهام. اکنون ما همچون نگاهی مبهم در آینه میبینیم؛ اما آنگاه، رو در رو. اکنون شناخت من اندک است؛ آنگاه خواهم شناخت همچنان که خود شناخته شدهام. و اکنون این سه میمانند: ایمان، امید، محبت؛ اما بزرگترین آنها محبت است.
O Tod, wie bitter bist du, wenn an dich gedenket ein Mensch, der gute Tage und genug hat und ohne Sorge lebet und dem es wohl geht in allen Dingen und noch wohl essen mag. O Tod, wie wohl tust du dem Dürftigen, der da schwach und alt ist, der in allen Sorgen steckt, und nichts Bessers zu hoffen, noch zu erwarten hat.
ای مرگ، چه تلخی در توست برای انسانی که به تو میاندیشد، انسانی که روزگار خوش دارد و بینیاز است، بیدغدغه زندگی میکند و کارهایش بر وفق مراد است و هنوز از نعمت زندگی بهرهمند است. ای مرگ، چه آرامبخشی برای درمانده، برای آن که ناتوان و سالخورده است، و در دلِ رنجها گرفتار، و امیدی به بهتر شدن یا انتظاری خوش در پیش ندارد.
Ich wandte mich und sahe an alle, die Unrecht leiden unter der Sonne; und siehe, da waren Tränen derer, die Unrecht litten, und hatten keinen Tröster, und die ihnen Unrecht taten, waren zu mächtig, daß sie keinen Tröster hatten. Da lobte ich die Toten, die schon gestorben waren, mehr als die Lebendigen, die noch das Leben hatten; und den noch nicht geboren ist, der des Übels nicht gewesen ist, den lobte ich am meisten.
بازگشتم و نگریستم همهٔ ستمدیدگان را زیر آفتاب؛ و اینک، اشکهای آنان که ستم میدیدند، و هیچکس نبود که ایشان را دلداری دهد، و ستمگران چنان نیرومند بودند که کسی نبود آنان را آرام کند. آنگاه مردگان را، که پیش از این رفتهاند، خوشبختتر از زندگان یافتم که هنوز زندهاند؛ و خوشبختتر از هر دو، کسی است که هنوز زاده نشده و شرارت جهان را ندیده است.
Denn es gehet dem Menschen wie dem Vieh; wie dies stirbt, so stirbt er auch, und haben alle einerlei Odem, und der Mensch hat nichts mehr als das Vieh; denn es ist alles eitel. Es fährt alles an einen Ort; es ist alles von Staub gemacht und wird wieder zu Staub. Wer weiß, ob der Odem des Menschen aufwärts fahre und der Odem des Viehes hinunter unter die Erde fahre? So sieh ich denn, daß nichts Besseres ist, denn daß der Mensch fröhlich sei in seiner Arbeit; denn das ist sein Teil.
زیرا سرنوشت انسان همان سرنوشت حیوان است؛ چنان که حیوان میمیرد، انسان نیز میمیرد، و همه یک نفس دارند، و انسان بر حیوان برتری ندارد، زیرا همه چیز بیثبات و باطل است. همه به یک جا میروند؛ همه از خاکاند و دوباره به خاک بازمیگردند. چه کسی میداند که روح انسان به سوی بالا میرود و روح حیوان به سوی زمین فرو میرود؟ پس درمییابم که هیچ چیز بهتر از این نیست که انسان در کار خود شادی کند، زیرا این بهرهٔ اوست.
Repost from «کوچه خیالبافها»
وقتی تلگرام وصل میشه جمله home sweet home رو با تمام وجود درک میکنم.
به معنای واقعی کلمه بخش قابلتوجهی از این روزهام و زندگیم رو مدیون این چنلم، کتابخانه مرجع، چرا که اگه نبود و تمام این کتاب ها رو در دسترس عموم قرار نمیداد مجبور بودیم سرمایه عظیمی خرج کنیم تا کتاب هایی که لازم داریم بدست بیاریم، البته اگه پیدا کنیم !
Repost from Reference Library
دقیقا یک سال پیش در چنین روزی، با تمام محدودیت ها در حال تلاش برای آپلود کتاب بودیم.
بعد از آپلود کلی کتاب، تلگرام ۲۰۰ هزار کتاب رو به دلیل بیش از ۱ میلیونی شدن فایل های چنل پاک کرد.
ولی ما باز هم ادامه دادیم و عناوین جدیدتری آپلود کردیم. سعی کردیم هر لحظه این آرشیو رو کامل تر کنیم تا دوستان عزیزمون راحت تر کتاب بخونن. تا اگر کسی توان خرید کتاب فیزیکی نداره، فایلش رو دانلود کنه.
ولی در حال حاضر پی میبریم، شاید تمام اون تلاش های ما بی معنی بود! چرا که در این روزها اکثریت مردم حتی دسترسی به اینترنت ندارن. کسانی هم که دسترسی دارن، دانلود یک کتاب براشون هم قیمت خرید نسخه فیزیکی در میاد! در کشوری که هر کاری جز بقا، لاکچری حساب میشه، کتاب خوندن هم تبدیل شده به یک تفریح لاکچری مسخره.
