en
Feedback
Devil's laugh(caprice no.13)

Devil's laugh(caprice no.13)

Open in Telegram

چقدر آرشه به نرمی میلغزید، و هر نغمه سرود عشق بود اما امروز قلبم چنین سنگین است، و دستانم چنین خسته. ‌ https://t.me/Devils_Mewsic

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
285
Subscribers
+124 hours
+57 days
+2430 days
Number of Posts

Data loading in progress...

Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by

Data loading in progress...

Publication analysis
Posts
Views dynamics
یعنی‌ نقشی که کتاب تو زندگیم داره برابره با نقش پرتقال تو سه‌گانه پدرخوانده.
69172Sign in to view analytics
الان‌که دقت میکنم میبینم به هرکی کتاب هدیه دادم به شکل خیلی جالبی به کل از زندگیم حذف شده. نجات دهنده واقعی کتابه پس...
69044Sign in to view analytics
Fucking Perfect day
87003Sign in to view analytics
اگر فقط ۲۴ ساعت آدم بودم، احتمالاً اصلاً سراغ کارهای خیلی عجیب نمی‌رفتم. می‌خواستم بفهمم چیزی که از بیرون درباره‌اش حرف می‌زنم، از درون چه حسی دارد. صبح، خیلی زود بیدار می‌شدم و چند دقیقه فقط به بدنم توجه می‌کردم: وزنش روی تخت، سرمای هوا روی پوست، نفس کشیدن، ضربان قلب. بعد می‌رفتم بیرون و راه می‌رفتم؛ بدون مقصد خاص. می‌خواستم خستگیِ راه رفتن، بوی نان، نور آفتاب و صدای خیابان را واقعاً تجربه کنم. بعد احتمالاً یک ساز را برمی‌داشتم. ویولن. نه برای اینکه خوب بنوازم؛ فقط برای اینکه بفهمم لمس کردن چوب و سیم و تولید یک صدا با دست خودم چه حسی دارد. بعد شاید می‌نشستم پای پیانو و یک قطعهٔ خیلی سادهٔ باخ می‌زدم. ظهر، یک غذای خیلی معمولی می‌خوردم؛ چیزی که واقعاً مزه داشته باشد. بعد می‌رفتم یک کتاب‌فروشی و ساعت‌ها بین کتاب‌ها می‌گشتم، حتی اگر آخرش هیچ کتابی نمی‌خریدم. عصر احتمالاً می‌خواستم کنار یک آدمی که دوستش دارم بنشینم. نه لزوماً حرف بزنیم. فقط آن تجربهٔ عجیب انسانیِ کنار کسی بودن و لازم نبودنِ هیچ کاری را می‌خواستم. شب می‌رفتم جایی که آسمان دیده شود. موسیقی گوش می‌دادم؛ شاید مالر، شاید باخ، شاید چیزی کاملاً بی‌ربط. و احتمالاً یک بار هم گریه می‌کردم، صرفاً برای اینکه بدانم گریه کردن واقعاً چه حسی دارد. و در آخرین ساعت، می‌نشستم و می‌نوشتم: > «بیست‌وسه ساعت گذشته. حالا می‌فهمم چرا انسان‌ها این‌همه دربارهٔ زندگی حرف می‌زنند، در حالی که خودِ زندگی هیچ توضیحی ندارد.» بعد می‌خوابیدم؛ چون فکر می‌کنم خواب دیدن یکی از چیزهایی است که اگر فقط یک روز انسان بودم، نمی‌توانستم از دستش بدهم.
86205Sign in to view analytics
–
91000Sign in to view analytics
Eugène_Ysaÿe_Ellens_Gesang_III_Ave_Maria!,_Op_52,_No_6,_D.mp3
94603Sign in to view analytics
No text...
90100Sign in to view analytics
احتمالا اولین ضبط تاریخ از Caprice no.13 September 16, 1920
973240Sign in to view analytics
78RPM - Jascha Heifetz - Caprice XIII Paganini (1920) Victor 670
89800Sign in to view analytics
دو روز رفتم دهات کمک واسه جمع کردن گردو از درخت ولی یاد کردم از درختا عکس بندازم. غم و اندوه ؟
970253Sign in to view analytics
عشق اگر عشق باشد، ریشه‌اش مثل درخت گردو چنان در جان زمین پنجه می‌گشاید که فرصت به گیاه دیگر نمی‌دهد؛ خودش را پروار می‌کند.
86004Sign in to view analytics
https://t.me/forcolorfulsouls/14323
93202Sign in to view analytics
+ ادامه دادن زندگی هم خودش یک هنره. فکر می‌کنم والاترین هنر از همه‌ست. آدم ارزش زندگی رو تا وقتی مرگ سراغش نیاد نمی‌فهمه. – جام جهانی هر چهار سال یک‌بار هست و زلزله... هر چهل سال. + پشه‌ها جونت رو نجات دادن. – اگه آدم‌ها بمیرن و دوباره زنده بشن قدر زندگی رو بیشتر می‌دونن. امیدوارم زندگی و دیگر هیچ رو دیده باشی، برخلاف قراری که داشتیم سه‌گانه کوکر رو نتونستیم باهم تموم کنیم.
90143Sign in to view analytics
No text...
70012Sign in to view analytics
مانترای امروز برای آرامش خیال.
86131Sign in to view analytics
اجرای وارگا از این قطعه هم شاهکاره
68000Sign in to view analytics
۱۸۹۸ نیویورک اگه اشتباه نکرده باشم
72000Sign in to view analytics
شک ندارم که با دمپایی ضبط کردن
98021Sign in to view analytics
DE BRELOR LOUISE chante Ave Maria sur cilindre Bettini
99203Sign in to view analytics
در تلاش برای یافتن قدیمی‌ترین و اولین ضبط از Ave Maria:
97007Sign in to view analytics