Devil's laugh(caprice no.13)
Open in Telegram
چقدر آرشه به نرمی میلغزید، و هر نغمه سرود عشق بود اما امروز قلبم چنین سنگین است، و دستانم چنین خسته. https://t.me/Devils_Mewsic
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
274
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+1430 days
Posts Archive
فکر کن تو تلآویو به دنیا بیای، بمب بغل دستت بترکه نابینا بشی و بخاطر درمان بری آمریکا و بواسطه همین تو مدرسه جولیارد شروع به تحصیل کنی...
اسناد رسمی نیز نشان میدهند که او در زمان حیات خود بهعنوان یک هنرمند جدی و دارای ارزش فرهنگی شناخته میشد. از این رو، روبن وارگا را نباید صرفاً بهعنوان «ویولنیست نابینایی که با وجود محدودیتش به موفقیت رسید» معرفی کرد؛ چنین روایتی، هرچند از نظر زندگینامهای جذاب است، از نظر هنری تقلیلدهنده است. موضوع اصلی، خودِ موسیقی و میراث نوازندگی اوست. نابینایی بخشی از سرگذشت او بود؛ اما چیزی که او را در تاریخ ویولن واجد اهمیت میکند، فعالیت حرفهای، رپرتوار، ضبطها، آهنگسازی و جایگاهی است که در فضای اجرایی میانهٔ قرن بیستم به دست آورد. شنیدن Varga امروز، در بهترین حالت، فرصتی است برای بازگرداندن صدای یکی از شاخههای کمتر شنیدهشدهٔ سنت بزرگ ویولنیستی قرن بیستم به تاریخ اجرا؛ سنتی که اگر تنها از طریق چند نام مشهور روایت شود، بخش قابل توجهی از تنوع واقعی آن از دست خواهد رفت.
این بخش از کارنامهٔ او برای شناخت شخصیت هنری وارگا بسیار مهم است. او صرفاً مفسر آثار استاندارد رپرتوار نبود، بلکه آهنگساز نیز بود و برای ویولن سولو موسیقی مینوشت. وجود آثاری همچون Prelude and Four Caprices و Sonata in G minor نشان میدهد که رابطهٔ او با ساز، تنها رابطهٔ اجرایی نبود؛ او خود با امکانات تکنیکی و بیانی ویولن، منطق نوشتار برای ساز سولو و سنت ویرتوزیتهٔ ویولن درگیر بود. از این منظر، قرار گرفتن آثار خودش در کنار Paganini در یک LP، صرفاً یک انتخاب بازاری نیست؛ بلکه نوعی معرفی هویت هنری او نیز محسوب میشود. فهرست رسمی انتشار ۱۹۷۴ نیز Ruben Varga را هم بهعنوان composer و هم violin ثبت کرده است. از نظر تاریخی، حضور او در صحنهٔ موسیقی آمریکا نیز قابل توجه است. در اسناد رسمی کنگره، پس از پایان تحصیلاتش در Juilliard، از اجرای او در نیویورک و دیگر شهرهای آمریکا یاد شده و توانایی هنری او بهعنوان بخشی از دستاورد فرهنگیاش مورد تأکید قرار گرفته است. بنابراین، وارگا در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ صرفاً یک نوازندهٔ استودیویی یا هنرمندی محدود به محافل کوچک نبود؛ او در مقام یک ویولنیست کنسرت فعالیت میکرد و برای توسعهٔ حرفهای خود در فضای موسیقی آمریکا تلاش میکرد. آنچه امروز مطالعهٔ وارگا را جذابتر میکند، دقیقاً همین فاصلهٔ میان اهمیت تاریخی و میزان شهرت معاصر اوست. نام او در منابع تخصصی ویولن و فهرست آثار ویولن سولو همچنان قابل ردیابی است؛ برای مثال، فهرست تخصصی آثار ویولن سولو Prelude and Four Caprices او را بهعنوان اثری از آهنگسازی به نام Ruben Varga، متولد ۱۹۲۸ و درگذشتهٔ ۱۹۸۴، ثبت میکند. در عین حال، دیسکوگرافی دیجیتال امروز او بسیار محدود است؛ Qobuz تنها یک انتشار اصلی از آثار Paganini و Varga را در فهرست خود نشان میدهد، در حالی که بخش مهمی از میراث او در قالب LPهای تاریخی و آرشیوهای فیزیکی پراکنده باقی مانده است. از منظر تاریخ اجرا، چنین وضعیتی اهمیت زیادی دارد. تاریخ ویولن قرن بیستم را نمیتوان فقط از طریق چند نامی که صنعت ضبط برای نسلهای بعد تثبیت کرده است مطالعه کرد. بخش بزرگی از حیات اجرایی آن دوره متعلق به نوازندگانی بود که در سالنهای معتبر، رادیو، تورهای کنسرتی و شرکتهای ضبط فعالیت داشتند اما آثارشان بعدها به اندازهٔ ضبطهای هنرمندان بزرگتر بازنشر نشد. روبن وارگا نمونهٔ مناسبی از همین گروه است: نوازندهای با تحصیلات عالی، سابقهٔ کنسرت، فعالیت بینالمللی، ضبط تجاری و آثار تألیفی که امروز در حافظهٔ عمومی موسیقی کلاسیک بسیار کمرنگتر از آن چیزی است که از حجم فعالیت حرفهایاش انتظار میرود. از منظر تکنیک ویولن نیز مطالعهٔ Varga میتواند برای نوازندهٔ جدی جالب باشد؛ نه به این دلیل که باید پیشاپیش او را برتر از Heifetz، Milstein، Oistrakh یا Szeryng دانست، بلکه دقیقاً به این دلیل که مقایسهٔ او با چنین نوازندگانی میتواند تفاوت میان سنتهای اجرایی را آشکار کند. در باخ، میتوان به articulation، توزیع آرشه، مدیریت polyphonic illusion، سلسلهمراتب صوتی در بافت چندلایه، انعطاف تمپو و نسبت vibrato با بیان خطی توجه کرد؛ در Paganini، مسائل دیگری مانند clarity در پاساژهای سریع، کنترل تغییر پوزیسیون، دقت intonation، بیان ویرتوزیک و نسبت تکنیک با ژست نمایشی اهمیت پیدا میکنند. به همین دلیل، شنیدن Varga در کنار ضبطهای مرجع نسل خودش میتواند برای یک ویولنیست حرفهای بیش از یک تجربهٔ صرفاً تاریخی باشد. در مورد شخصیت صوتی و سبک اجرایی او نیز باید از توصیفهای کلیشهای پرهیز کرد. بخش قابل توجهی از میراث او هنوز در قالب ضبطهای تاریخی باقی مانده و کیفیت و شرایط انتقال این منابع، امکان داوری مطلق دربارهٔ صدای واقعی ساز و تکنیک او را محدود میکند. بنابراین بهتر است به جای نسبت دادن صفات قطعی و اغراقآمیز به نوازندگی او، خود ضبطها را مبنای قضاوت قرار دهیم. آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که Varga در رپرتواری فعالیت میکرد که نیازمند سطح بالایی از کنترل تکنیکی و موسیقایی بود و آثار ضبطشدهٔ او، بهویژه Bach و Paganini، امکان بررسی مستقیم این تواناییها را فراهم میکنند. در نهایت، اهمیت Ruben Varga را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد: او نمونهای ممتاز از آن دسته ویولنیستهای حرفهای و بینالمللی قرن بیستم است که جایگاه تاریخیشان در حافظهٔ عمومی موسیقی بهمراتب کمرنگتر از میزان فعالیت و اهمیت واقعیشان باقی مانده است. زندگی او با نابینایی از کودکی، تحصیل در Juilliard، فعالیت کنسرتی در ایالات متحده، اجرای رپرتوار گسترده، ضبط کامل سوناتها و پارتیتاهای باخ، فعالیت جدی در رپرتوار Paganini و آهنگسازی برای ویولن همراه بود.
روبن وارگا؛ چهرهای فراموششده از سنت بزرگ ویولنیستی قرن بیستم
روبن جورج وارگا (Ruben George Varga، ۲۸ اوت ۱۹۲۸ – ژوئیهٔ ۱۹۸۴) از جملهٔ ویولنیستهایی است که جایگاه تاریخیشان با میزان شهرت امروزشان تناسب ندارد. او در تلآویو متولد شد و از کودکی به موسیقی و ویولن پرداخت. زندگی هنری وارگا از همان سالهای نخست با شرایطی استثنایی همراه بود: او بنا بر اسناد رسمی مهاجرت ایالات متحده، از هشتسالگی نابینا بود و در سال ۱۹۴۷ همراه مادرش، ایلونا وارگا، برای ادامهٔ درمان چشم و تحصیل موسیقی وارد ایالات متحده شد. پروندهٔ رسمی کنگرهٔ آمریکا او را در همان دوره «ویولنیست کنسرت نابینای فلسطینی» معرفی میکند و ثبت کرده است که وی پس از ورود به آمریکا در Juilliard School of Music تحصیل کرد و در سال ۱۹۵۱ تحصیلات خود را با دریافت بورسیه به پایان رساند. همان سند تصریح میکند که او پس از اتمام تحصیلاتش اجرای کنسرت در نیویورک و دیگر شهرهای ایالات متحده را آغاز کرده بود. این جزئیات از آن جهت اهمیت دارند که مسیر حرفهای وارگا را نباید صرفاً در قالب یک روایت الهامبخش دربارهٔ یک نوازندهٔ نابینا خلاصه کرد. نابینایی او واقعیتی اساسی در زندگیاش بود، اما جایگاه هنری او حاصل ترحم یا امتیاز ویژه نبود؛ اسناد رسمی او را بهعنوان یک concert violinist حرفهای معرفی میکنند و نشان میدهند که هدفش از حضور در آمریکا، هم درمان و هم آموزش موسیقی و سپس فعالیت حرفهای در عرصهٔ اجرا بوده است. پروندههای آرشیوی دورهٔ Eleanor Roosevelt نیز برای سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۲ مدخلی مستقل با نام Ruben George Varga دارند که مشخصاً با موضوع «blind violinist Ruben George Varga» ثبت شده است. وارگا در نیمهٔ دوم قرن بیستم، در محیطی فعالیت میکرد که از نظر استانداردهای نوازندگی ویولن یکی از رقابتیترین دورههای تاریخ موسیقی کلاسیک بود. نسل او همزمان شاهد فعالیت و تثبیت جایگاه هنرمندانی چون Jascha Heifetz، David Oistrakh، Nathan Milstein، Yehudi Menuhin، Leonid Kogan و Henryk Szeryng بود. بنابراین صرف حضور یک نوازنده در صحنهٔ بینالمللی و ضبط آثار مهم، بهخودیخود برای قرار دادن او در ردیف قلههای این نسل کافی نیست؛ بااینحال، کارنامهٔ باقیمانده از وارگا نشان میدهد که او در سطحی کاملاً حرفهای و بینالمللی فعالیت داشته و نباید او را صرفاً بهعنوان یک نام حاشیهای یا کنجکاوی تاریخی تلقی کرد. یکی از مهمترین بخشهای میراث ضبطشدهٔ او، شش سونات و پارتیتای ویولن سولو اثر یوهان سباستیان باخ، BWV 1001–1006 است که وارگا آنها را برای Audio Fidelity ضبط کرد. این مجموعه در قالب FCS 31 منتشر شد و از این جهت اهمیت ویژه دارد که نشاندهندهٔ مواجههٔ کامل او با یکی از بنیادیترین مجموعههای رپرتوار ویولن سولو است. آثار BWV 1001–1006 از دشوارترین آزمونهای موسیقایی و تکنیکی برای یک ویولنیست محسوب میشوند، زیرا در آنها نوازنده باید بدون اتکا به همراهی ساز دیگر، همزمان خط ملودیک، سازمان هارمونیک، چندصدایی ضمنی، معماری فرمال و منطق ریتمیک اثر را به شنونده منتقل کند. بااینحال، ارزش تاریخی این ضبط نباید با ادعای «برترین اجرای باخ» یکی گرفته شود. نقد تخصصی منتشرشده در HiFi/Stereo Review در دسامبر ۱۹۷۴، هنگام بررسی چند اجرای آثار ویولن سولو باخ، ضبط Ruben Varga در Audio Fidelity FCS 31 را نیز بررسی کرد و آن را در قیاس با استانداردهای تفسیری بالای زمان خود، خصوصاً از نظر انسجام جملهبندی، شکلدهی موسیقایی و سازماندهی برخی حرکات، محدودتر از برخی رقبای مهم ارزیابی کرد. در همان نقد، با این حال، به توانایی او در حرکتهای دارای الگوهای پیوسته و تکرارشونده نیز اشاره شده است. بنابراین ارزیابی منصفانهٔ ضبط Varga این نیست که آن را بدون قید و شرط شاهکار تفسیری باخ بنامیم؛ ارزش آن بیشتر در ترکیب شخصیت نوازندگی، سند تاریخی و امکان مطالعهٔ یک برداشت متفاوت از سنت ویولننوازی قرن بیستم است. اهمیت وارگا اما به باخ محدود نمیشود. رپرتوار او نشاندهندهٔ پیوندی میان سنت موسیقی کلاسیک، ادبیات رمانتیک ویولن و ویرتوزیتهٔ قرن نوزدهم است. او با آثار Paganini نیز ارتباطی عمیق داشت و این موضوع در ضبطهای باقیمانده از او کاملاً مشهود است. یکی از انتشارهای مهم او که توسط Audio Fidelity در سال ۱۹۷۴ منتشر شد، مجموعهای از آثار Paganini شامل Variations on “God Save the Queen”، Variations on “Nel cor più non mi sento” و دو Caprice از مجموعهٔ 24 Caprices, Op. 1 را در کنار آثار خود وارگا، یعنی Prelude and Four Caprices و Sonata in G minor، قرار میدهد. این آلبوم با شمارهٔ 43NB1207AU منتشر شده و نسخههای دیجیتال آن امروزه نیز در فرمتهای Hi-Res در دسترساند.
البته دقیق نیست، گویا بین ۸ سالگی و ۱۱ سالگی اختلاف نظر هست ولی خب قطعا نابینا بوده. یاد والخا افتادم...
ویولنیستی اسرائیلی که در ۱۱ سالگی به علت انفجار نارنجکی دستی بیناییش رو از دست داد (حدودا سال ۱۹۳۹)
NSSO October 26 2024 - Vivaldi, Winter - and - Ruben Varga, Caprice No. 2
Ruben Varga: Ten Virtuoso Encore Pieces (Musical Heritage Society stereo vinyl LP)
Ruben Varga - Bach Six Sonatas & Partitas for Solo Violin
Sonata No.1 0:00
Partita No.1 15:46
Sonata No.2 34:32
Partita No.2 51:56
Sonata No.3 1:15:50
Partita No.3 1:35:16
https://t.me/Devils_laugh/1664?single
Unser Leben ist ein Schatten auf Erden.
Ich weiß wohl, daß unser Leben
oft nur als ein Nebel ist,
denn wir hier zu jeder Frist
mit dem Tode seind umgeben,
drum ob’s heute nicht geschicht,
meinen Jesum laß ich nicht!
Sterb ich bald, so komm ich abe
von der Welt Beschwerlichkeit,
ruhe bis zur vollen Freud,
und weiß, daß im finstern Grabe
Jesus ist mein helles Licht,
meinen Jesum laß ich nicht!
Ich bin die Auferstehung und das Leben.
Wer an mich gläubet, der wird leben,
ob er gleich stürbe,
und wer da lebet und gläubet an mich,
der wird nimmermehr sterben.
Weil du vom Tod erstanden bist,
werd’ ich im Grab nicht bleiben,
mein höchster Trost dein’ Auffahrt ist,
Todsfurcht kann sie vertreiben,
denn wo du bist, da komm ich hin,
daß ich stets bei dir leb’ und bin,
drum fahr ich hin mit Freuden.
Ach, wie flüchtig, ach wie nichtig
ist der Menschen Leben!
Wie ein Nebel bald entstehet
und auch wieder bald vergehet,
so ist unser Leben, sehet!
Ach wie nichtig, ach wie flüchtig
sind der Menschen Sachen!
Alles, alles was wir sehen,
das muß fallen und vergehen,
wer Gott fürcht’, bleibt ewig stehen.
Ach Herr, lehr uns bedenken wohl,
daß wir sind sterblich allzumal!
Auch wir allhier keins Bleibens han,
müssen alle davon,
gelehrt, reich, jung, alt oder schön,
müssen alle davon.
+1
Camille Saint-Saëns (1835–1921)
- Complete List of Composed Works -
- Grokipedia -
Gidon Kremer - Schnittke Violin Concerto No. 3 I. Moderato.mp319.71 MB
