عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Open in Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
246
Subscribers
-224 hours
+27 days
+1030 days
Posts Archive
روی تخت دراز کشیدی و هماتاقیت میاد کنار تختت و بهت ژله و کدو حلوایی و لبو میده. بله من عااااAAAAشق این نوع اهمیت دادن هستم!
امشب بشینم دو قسمت آخر اتک رو ریواچ کنم❤️به عشق بانو میکاسای قلبم
سر کلاس بحث کلکسیون شد و حین گفتن انواع چیزاهایی که آدمها کلکسیون میکنن من چشمم خورد به دکمهی پالتوی استاد و گفتم: «دکمه!»
و استاد تعریف کرد که یکی کلکسیونر دکمه بوده و روی مقوا هر دکمهای که میچسبونده زیرش مینوشت مال کیه.
دکمهی بابابزرگ، دکمهی...
احتمالا قراره از این ایده استفاده کنم.
برا اولین بار پوشیدن دامنی که هدیهی خاله کوچیکم بود و دیگه نیست. راه. دانشکده. چای. جشن. فال. دوباره چای. حراست. سنگک داغ. «لوک بده داداش». آینه. دوباره چای. فیلم. بغل. راه. آهنگ. شمع سبز. دوباره چای. «امروز دیگه فقط انگشترت پیشم نبود خاله».
برای برگشتن به نقاشی توی این دفترچه کوچولو میخوام نقاشی نقاشی کنم تا برگردم به خودم.
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
