Panda world 🐼
Open in Telegram
به دنیای پاندا خوش اومدی✨ برات از نقاشی ها و داستان هام گذاشتم، دوست داشتی نظرت رو بگو، چه تو کامنتا چه ناشناسم. ناشناسم: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
228
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+1730 days
Posts Archive
خب قراره تا فردا یه عالمه داستان بنویسید بفرستید برام یا یکی یکی بیام تگ کنمتون تو چنل نچ نچ کنم بهتون؟
@Karasakachiu
ویرایش میخوره میخوره میخوره اينقدر که تهش یه چیز قشنگ در بیاد و تمرین و استمرار نیازه، باید شروع کنی تا بهتر بشی
تا قدم برنداری نمیتونی بدویی
قبل از اینکه ایده تو توسط یکی دیگه دزدیده بشه، قبل اینکه قبل تو نوشته بشه، قبل اینکه یادت بره ایده چی بود یا قبل اینکه داستان تو سرت تموم بشه قلم رو بزن
وگرنه قسم خوردم، نباید خودتو نویسنده بدونی
چون ایده رو همه دارن، مهم اجراست
شجاعتش رو نداشته باشی شروع کنی واقعا زشته
نبینم ایده هات در حد ایده بموننا، تا فردا مینویسی میفرستی به من حرفم نباشه
به خدا قسم میخورم که همه ایده هات بر باد میره طی زمان یکی یکیشون نابود میشن
کمال گرایی توی نویسندگی وجود نداره
تو، فردای خودت رو میدونی که زندگی میکنی؟ نه
پس چرا اول حتما باید تا نفس آخر کاراکتر رو تصور کنی بعد شروع کنی به نوشتن
اینطوری کنجکاوی و میل به نوشتن توی تو از بین میره
اگر به نظر خودت نویسنده ای ولی هنوز ایده فقط تو ذهنته و ننوشتیش، محکومی به نوشتن
اگر ننویسی، به فنا رفتی
Repost from ✧Tales of Tata✧
آنجلینا و فیلیپ به مناسبت تولد هیمه🪽❤️
البته تولدش چهارم بود، آرتش دیر آماده شد-با تاخیر تولدت مبارک🎉🍰 #Angelina #Philip #Wendigos #Story #NoAi | رفرنس |
Tap to join channel
گاهی اوقات دلم برای دوستای جدیدش میسوزه گاهی با خودم میگم خب، شاید ما بودیم که برای هم نبودیم و با هم نمیتونستیم و ما نباید، شاید با نفر بعد خیلی هم آره؟
بعد میشینم دعا میکنم بهترین دوستایی گیرش بیاد که هیچوقت ولش نکنن و روش تأثیر مثبت بذارن و دوستشون داشته باشه و دوستش داشته باشن و نذارن احساس تنهایی کنه.
من برای طراحی روستایی که هماگینه هست مدت ها زمان گذاشتم و آخرش رفتم سراغ یه سری چیزایی مربوط به میلیون ها سال پیش تا منطقی و باور پذیر بسازم منطقه زو
کوه ها، محصولات منطقه سرما و گرما و پوشش و آداب و رسوم و ... همه و همه مربوط میشه به محل جغرافیایی که مهم ترین عامل توی زندگی این جهانی بشری حساب میشه
قصه من از روستا شروع میشه و به قصر میرسه
و رفته رفته، روابط محکم تر میشن، لباسا از پیراهن ساده و پارچه های نخی کهنه، از عرق سرباز خسته و کوه و دشت، میرسه به شهر، به خونه، به قصر، به لباس های اشرافی به مکان های جذاب و پر جزئیات
این یکی از بزرگترین مشکلات خودم بود
و هست هنوزم معتقدم باید برگردم بیشتر دیالوگ ها رو حذف کنم، نصف داستانو اینا لاس زدن دعوا کردن میخواستم فقط محتوا بمونه ولی اینو خوندم یادم اومد
تو داستان من عاشق واقعی بودنم، عاشق حس تعامل، هر ریز جزئیاتی که باعث میشه حس کنی اونجایی
نه خیلی شاعرانه و نه خیلی ساده
چیزی که هستم اینه
یه مردم عادی
آکا، نویسنده یکی از رمان های واقعا مورد علاقه منه
شرکای قراردادی
من موقع شروع کردنش باورم نمیشد قراره اینقدر وابسته به یه رمان بشم واقعا برام غیرقابل تصور بود چون من عملا هیچی رمان نمیخوندم و بدم میومد بخونم
خودم مینوشتم ولی در حد تگ شات و میخوندم مثلا فن فیک
اما نوشته اکا واقعا❤️🔥
اکشن، کمدی، خفن
از لحاظ محتوایی فانتزی و باحاله واقعا باحاله تو کلمات نمیتونم توصیفش کنم فقط🔥
