en
Feedback
روح هزاران زن در یک بدن

روح هزاران زن در یک بدن

Open in Telegram

کشیده شده به سمت جزییات و عمق.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
235
Subscribers
+124 hours
+217 days
+2430 days
Posts Archive
shahriar.mp31.59 MB

«دل هیچ کسی برای باغ ما هرگز نمی سوزه گلم بندِ تنهاییِ من بی بوی تو هرگز نمی پوسه گلم»

«به جنون کشیده قحطیِ نفس، از رنجِ موندن تو قفس»

«تا نسیمِ سردِ شب از ساقه ی تو می وزه به صورتم من هنوز دیوونه تم، بی من نمیر، عشق من پاییز نگیر» «گاهی از دوری من، آهی سر کن گل من گاهی بیدار بمون تا صبح با خیال من» «گاهی از دوری من، دلتنگی کن مث من با عطر خوش نفست، شعری بگو واسه من» «گل دل فریب سرخ باغ من، پس بوی گلبرگ تو کو عشق من چیزی بگو، قلبی بسوز، چشم به من خسته بدوز» «شبنمِ زلالِ چشمه ی چِشِت، گونه های پر خواهشت واسه من آرامشه، بارون نبار، عشقِ من تنهام نذار»

تعداد بارهایی که پخش شد و این آهنگ عزیز تر شد، از دستم در رفت؛ داشت خوابم می‌برد. اما خوب از اون ذهن مالیخولیاییت یاد گرفتم؛ مثل همیشه. مثل همیشه از گوش دادن بهت داشتم سنگین می‌شدم. بیشتر که حست کردم، فهمیدم چیزی که دارم تجربه می‌کنم، هرچقدر هم سنگین باشه، این احساسات از لایه لایه لطافت تشکیل شده؛ مثل چیزی که دارم بهش گوش می‌دم. مثل چیزی که بهم یاد دادی، تمام سنگینی ها لزوما سرد و خشن نیستن… اینجا غم پوست زبری نداره، پرز داره. بهش دست می‌زنم، بدون اینکه دستم، قلبم، وجودم زخم بشه. و من؟! من وقتی می‌گم:« سنگین می‌شم. » دارم وارد لایه های عمیق تری از احساساتم می‌شم. دوستت دارم🖤

شبیه به خواب می‌مونن
+1
شبیه به خواب می‌مونن

sticker.webp0.48 KB

امروز صبح، ماهی ها از آسمان افتادند و هیچ کس تعجب نکرد. فقط من بودم که ایستاده بودم و فکر می‌کردم چرا آسمان هنوز بوی دریا می‌دهد. چرا در خواب های نصف و نیمه تب دارم هم سنگینی بی وزنِ وجودم را تجربه می‌کنم؟! در همان خواب هایی که با خود کاری ندارم، تکه های گمشده ای از من به شکل دیگری با صورت هایی که نمی‌شناسم از دیوار بیرون می‌آیند و مرا دوباره به سمت بی شکلیِ آشنایی می‌کشانند. حال تو بگو اگر هرجایی که می‌رویم و از خود فرار می‌کنیم؛ باز هم نشانی از خودمان باشد، پس در کدام غار تاریک یا دشت پر از نوری که تاریکی اطرافت را نمی‌بینی، یا اصلا در کدام جهنم دره می‌توانیم از دست خودمان در امان باشیم؟! بگذریم، ماهی های افتاده در کف آسفالت هنوز هم نفس می‌کشند و من به این فکر می‌کنند آنها بیشتر به آب نیاز دارند یا …؟! ح‌ا

از دیشب که سر گذاشتم برای خوابیدن، حالم حال احمد آقا توی کتاب سنگ صبور صادق چوبک بود،امروز شدید تر. اونجایی که کسی رو جز خودش برای صحبت کردن نداشت و توی ذهنش با خودش صحبت می‌کرد اما یک نقطه ای تاب و تحمل این مکالمات رو با‌خودش هم نداشت. به خودش گفت می‌شه دست از سرم برداری؟! من کجا برم که از دست تو در امان باشم؟!

ازم پرسيد: "چى باعث ميشه يک نفر نويسنده بشه؟" گفتم: خيلى ساده‌ست. يا حرفاتو روى كاغذ مينويسی، يا خودتو از پل، پرت ميکنی پايين. •بوكوفسكى من نویسنده نیستم اما حق با شماست🖤

روحت دو قسمت شد... میان ما ترک خوردی خوردی به لب‌هایم... مرا نان و نمک خوردی مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2

06 - Shahin Najafi - Harshab [@ShahinG3].mp313.95 MB

خیالت جان می‌کند تا این حال نیمه جانم را آرام کند؛ مرا می‌برد به مهمانی انگور هایی که زمانی رویای شراب شدن داشتند، اما پیش از آنکه مستی نصیبشان شود، کلاغ های کوری به جانشان افتادند و زیر دست روزگار له شدند. خیالت می‌داند تلخی بدمزه ای در انتظار هردوی ماست، اما باز هم جام ها را می‌چیند و مرا بر سر سفره ای می‌نشاند که هیچ وقت قرار نبود مهمانش باشم. و من؟! من چه غریبانه به مهمانی‌ای می‌روم که لباس میزبان بودن، به تن روحم می‌آید. چرا؟! چون بسیار غمگینم عزیزدلم. انگار سالهاست برای آمدن غم، خانه ام را آماده کرده ام. ح‌ا

Seven Days Walking (Day 1) CD 1 TRACK 2 (320).mp312.48 MB

«این دل دل زدن؛ تا منزل جانان، کجا؟!»

03 Hadi Pakzad - Yellow Harmony (Ft. Belle Triste).mp32.76 MB