en
Feedback
روح هزاران زن در یک بدن

روح هزاران زن در یک بدن

Open in Telegram

کشیده شده به سمت جزییات و عمق.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
234
Subscribers
-124 hours
+207 days
+2330 days
Posts Archive
سنگینی حضورم داره توی دلم چکه می‌کنه، قطره قطره سنگین تر می‌‌شه. اونقدر سنگین که سینه‌ام داره زیر آوار بودنم فرو می‌ریزه…

Hadi Pakzad - Etefaghe Khoob [www.AppAhang.com].mp314.60 MB

sticker.webp0.18 KB

امشب کنارت، من و بی تابی من آروم گرفتیم؛ چقدر بهت گوش دادم؟! نمی‌دونم.. بی نهایت نازنینی.

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست گوشم شنید قصّهٔ ایمان و مست شد کو قِسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست •مولانا

بیش مرنجان مرا - فرامرز اصلانی.mp317.41 MB

شاید چند خط هایی که می‌نویسم، صِلَتِ تمام چیزایی هست که درونم موندند، پوسیدند و دیگه تاب موندن نداشتند؛ در آخر هم از میون خون و استخون، قبل از اینکه درون من بمیرن، خودشون رو به شکل کلمه نجات دادند.

یاد احساسات پرپیچ‌وتابم می‌افتم که گاهی اوقات چنان به سینه‌ام فشار میارن که انگار شکافی رو داخلش باز می‌کنن و چند خط، از میون خون و استخون، از عمیق‌ترین جای وجودم خودشون رو به سطح می‌رسونن و بیرون می‌ریزن… انگار اون‌چه طاقت نیاورده درونم زندگی کنه، خودش رو به دیوارهای درونم، به تنم، به پشت پلک‌هام می‌کوبه؛ اون‌قدر که دیگه جایی برای موندنش نمی‌مونه. و من، ناتوانم از فریاد زدنشون، فقط می‌‌شینم و تماشا می‌کنم که چطور به وسیله من راهی به کلمات پیدا می‌کنن.

این آهنگ رو درحالی که پشت چرخ خیاطیم نشسته بودم پخش کردم. زمان توی ذهنم نمی‌گذشت، دچار بودم و غرق:)

می‌گه:«به راستی صِلَت کدام قصیده‌ای، ای غزل؟!»

خاموشی‌ تو حریف کلماتت نشد. کلماتت بعد از سکوتت هم ادامه پیدا کردند؛ و صدات هنوزم اینجا شنیده می‌شه… عباس معروفی🖤
خاموشی‌ تو حریف کلماتت نشد. کلماتت بعد از سکوتت هم ادامه پیدا کردند؛ و صدات هنوزم اینجا شنیده می‌شه… عباس معروفی🖤

Repost from زیان
این پیامو فوروارد کن اگه چنل زیبایی داری ولی هنوز اونقدری که باید دیده نشدی؛ می‌خوام یه فولدر درست کنم برای چنل‌ هایی که ارزش دیده شدن دارن و معرفیشون کنم. 🕯🤎

من صدایت می‌زنم، ای آنی که چونان دامی که در پای گنجشک می‌پیچد این همه نور های خفه شده شب به پنجه هایت پیچیده‌اند. من می‌آیم، کارگری کوچکم، در مه پرنده ای را برایت می‌یابم، در برف می‌دوم و در زیر درختان متحیر زمستان صیدهای زخمی‌ات را برایت باز می‌آورم. من با تو شادم، مثل شادمانی یک تازی با کاروان های دور. •بختیار علی

دچار..mp31.76 MB

گفتم کاش مرا بالها مثل کبوتر می بود تا پرواز کرده راحتی می یافتم. هر آینه به جایی دور می رفتم و در صحرا ماوا می گزیدم. می شتافتم به سوی پناهگاهی از باد تند و طوفان شدید؛ زیرا که در زمین مشقت و شرارت دیده ام. دنیا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاییده است. از روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم. اگر بالهای باد سحر را بگیرم و در اقصای دریا ساکن شوم در آنجا نیز سنگینی دست تو بر من هست. مرا باده‌ی سرگردانی نوشانده‌ای. چه مهیب است کارهای تو. •فروغ‌فرخزاد

قلبم داره توی سینه فشرده می‌شه، زیرش آتش روشن کردن، اما نمی‌تونم بزنم اهنگ بعدی. غرقم، غرق..

«ای روشنایی، ما با چکش هایمان آزارت می‌دهیم، روح فقیرمان را به تو نزدیک می‌کنیم، پیالهء سیاهمان را از تو پر می‌کنیم، تو که انسان را تا سر حد عذاب روشن می‌کنی، پروازمان را عیان می‌کنی، غریزه‌مان را به خورشید می‌سپاری. ما شب کور آرزو ها هستیم که در تو می‌درخشند. » •بختیار علی

هجوم کارگران روشنایی

Nachtreich - Lights.mp36.82 MB