اتاق شماره ۶
Open in Telegram
Books are my best friends. 📚 اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/bookish.girl.mahsa?igsh=MmZsc3ptMHRmYmcz در صورت لزوم با من در ارتباط باشید: t.me/M_AA777
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
201
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
201
+4
چند قاب از عصرِ امروز و کتابفروشی رویایی پنجره که انگار راستی راستی از دل قصه ها بیرون اومده🫠
201
فصل ۴۰:
حلقه ی روزهای خالی، ناخوشایند است و شبها دور گردن می افتد، مثل کمند.
#روزیکه_رهایم_کردی
#النا_فرانته
201
"یک زوج عجب مخلوط کف آلود پیچیده ایست. حتی اگر رابطه ای از هم بپاشد و بعد پایان بگیرد، از راه های مخفیانه ادامه میدهد، نمی میرد، نمیخواهد بمیرد."
201
روزی که رهایم کردی
#النا_فرانته
الگا خطاب به کارانو: "مثل همه ایرادهایی داشت. یکی مثل بقیه. گاهی خوبیم، گاهی نفرت انگیز. وقتی آمدم پیش تو کارهای شرم آوری نکردم که هیچ وقت حتی خوابش را هم نمی دیدم؟ با این حال من زن صد در صد بدی نیستم."
201
ما حتی ادای زندگی عادی رو هم نمی تونیم دربیاریم، چه برسه به اینکه واقعا عادی زندگی کنیم.
201
گاهی پیش میآید که در کسری از ثانیه، لایههای مختلفی از خودم را میبینم؛ لایههای گوناگون وجودم را...
مثلاً در یک عصر گرم خرداد، وقتی روی تخت دراز کشیدهام، دستهایم را در هم گره کرده و روی شکمم گذاشتهام، گردنم به سمت چپ چرخیده، نگاهم روی دیوار ثابت مانده و در فکر فرو رفتهام، ناگهان لایهٔ اسکلتی خودم را میبینم؛ اسکلتی که به همان حالت روی تخت افتاده است. استخوانهای دستش روی محفظهٔ خالی شکم، زیر دندهها، در هم گره خوردهاند و جمجمهاش به سمت چپ چرخیده است. جای چشمها دو حفرهٔ بزرگ و خالی رو به دیوارند و از بینی چیزی جز دو سوراخ باقی نمانده... انگار رادیوگرافیِ همان لحظه ثبت شده و پیش چشمانم به نمایش درآمده باشد.
گاهی نیز تودهای از ماهیچه و چربی را میبینم که با شبکهای از رگها و پیها به هم متصل شدهاند، و گاهی حضوری لطیف و کمتراکم از جنس نور را؛ حضوری که گمان میکنم روح من باشد.
همهٔ این تصاویر در کسری از ثانیه پیش چشمانم ظاهر میشوند و سپس با همان سرعت در فضا محو میشوند.
201
چقدر رمانتیک نوشتم :)
این انگار خاصیت جنگه، بعد هر جنگی آدمها متوسل میشن به رمانتیسم، احتمالا برای آروم کردن روحشون بعد از ناملایماتی که دیدن. اما جنگ به هیچ وجه رمانتیک نیست. نه رمانتیکه نه مقدس. هیییچ جنگی در هیچ جبهه ای مقدس نیست. فقط با دوز بالایی تراژیکه، آره، درررردناک و تراژیک.
201
شروع کردم به عکس گرفتن، از کتابها نوشتن، جوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اگه از اون چیزهایی که اینجا share شده بخوای قضاوت کنی انگار آب از آب تکون نخورده. یکی یه روز یه پستی گذاشته، رفته حدودا ۳ ماه بعد برگشته و خب دوباره همه چیز مثل قبله. اما هیچ چیز دیگه مثل قبل نیست. برای هیچ کدوم ما...
تجربه ی جنگ، تجربه ی عجیبیه. هرگز بعد از جنگ آدمی که قبلا بودی نخواهی بود، هرگز.
201
چه خوشبختی ای بزرگتر از غرق شدن بین سطرهای کتابیه که میتونه روح تو رو با خودش به عمق قصه ببره،طوری که هیچ اثری از تو در واقعیت نمونه؟!
201
+5
۴ گانه ی ناپل؛
ترکیب زندگی و دوستی و عشق و سیاست.
از همین الان دلتنگ لی لا و لنو هستم.
#elenaFerrante
#Italy
#Naple
201
این مدت کتاب های فرانته تنها پناهم بودن،
تنها ملجایی که پناه بردن بهش از دیوانه شدن در امان نگهم میداشت.
201
Opening book is like unlocking a door
to a world where imagination knows no bounds.
Each page turns to reveal new
adventures, emotions, and wisdom,
leaving footprints of inspiration on the
canvas of our minds.
201
کافکا در نامه به فلیسه نوشته بود:
خوب نیستم
با تلاشی که اکنون برای ادامه دادن زندگی میکنم
میتوانستم اهرام مصر را بسازم.
