en
Feedback
لئون نیکولایویچ.

لئون نیکولایویچ.

Open in Telegram

غالب اوقات مغموم و متفکر بود بدون اینکه بداند چرا. @Leoniiik_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
208
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from N/a
‌ The museum only opened after midnight. Nobody knew who owned it. Nobody knew who worked there. Yet every painting inside was breathtaking. Especially the portrait in the final room. A young man with tired eyes and a crooked smile. Thousands came to admire it. Nobody knew the painter stood quietly among the visitors every night. Watching. Listening. Invisible. He listened as people praised the portrait's beauty. Its mystery. Its elegance. Nobody ever noticed him. The artist. The awkward shadow standing beside his masterpiece. One night a girl stopped in front of him instead of the painting. "Did you make it?" He froze. Nobody had ever asked. Nobody had ever looked. The question frightened him more than rejection ever could. Because for years he had convinced himself he belonged nowhere near the beautiful things he created. And now someone was looking directly at him. Not through him. At him. ‌

شاید فقط باید برگردم به غارم.

نمی‌دونم از بیرون چطور به نظر می‌رسه ولی برای خودم خیلی واضحه and honestly? I like this version of me WAY better.

چقدر تو این دو سال دچار تغییر و تحول شدم جدی.

یه "وایِ" بزرگم. از اون "وای‌"های کش‌دار و عمیق که داد می‌زنه بیشتر از این نمی‌کشم. واااااااااااااااای واقعا. واااااااااااااااای.

احساس درماندگی می‌کنم.

واقعا بعضی وقتا آدما به طرز غیر قابل تحملی، غیر قابل تحمل می‌شن.

عین یه پیرمرد هفتاد ساله کمرم درد می‌کنه.

شده تا حالا از شدت حرص خوردن حس کنین که هر لحظه ممکنه منفجر بشین؟ من الان دقیقا همونجام. انبار باروتم.

می‌خوام کتاب جدید شروع کنم، ولی درس. می‌خوام فیلم ببینم، ولی درس. می‌خوام برم بیرون، ولی درس. می‌خوام بخوابم، ولی درس. باور کنین دیگه حتی daydream هم نمی‌کنم چون عذاب وجدان می‌گیرم که باید وقتشو برای درس بذارم.

بعضی وقتا دلم می‌خواد کنکور هرچه زودتر برگزار بشه راحت شم، دیگه خسته شدم از درس خوندن جدی.

دارم از جون مایه می‌ذارم واسه کنکور. راضی‌ام از خودم.

همه‌جا اینطوری‌ام که هه من خیلی قوی‌ام و فلان و بیسار، بعد تو یه روز حداقل پنج‌بار از بی‌حالی پخش زمین می‌شم.

زخم‌ها رو دوست دارم؛ رد زخم‌ها رو بیشتر، اونایی که جاشون تا آخر عمر رو بدن آدم می‌مونه و نگاه کردن به هرکدومشون یه خاطره رو به یادت میاره رو خیلی بیشتر. نمی‌دونم چرا انقدر مجذوبم می‌کنن ولی نگاه کردن و لمس کردنشون رو دوست دارم. فکر می‌کنم که زخم‌ها، داستان دارن همراه خودشون و من، عاشق شنیدن داستان‌هام.

باور دارم که carsickness یه نفرینه.

بین دو حالت " لطفا کمکم کن، در آستانه‌ی شکستنم" و "رهایم کن، بگذار در سکوت و انزوا بمیرم" در نوسان بسر میبرم.

Just how much I love him.

AUD-20220207-WA0003.mp311.74 MB

Repost from yapping club.
-Are those men's shoes or women's shoes or bisexual shoes? +They're shoe shoes, silly

ای کسانی که با پروفایل‌های مربوط به ATYD میاین اینجا. عاشقتانم.