قطرهای از دل🐾
Open in Telegram
https://t.me/BiChatBot?start=sc-d25b3150f8
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
255
Subscribers
-1024 hours
-507 days
-47530 days
Posts Archive
تحمیق (Fooling / Abetization):
تحمیق آن است که قدرت، با علم و آگاهی خود، ذهن مخاطب را به دروغ و قصههای ساختهشده محدود میکند؛ به گونهای که فهم و قضاوت مستقل او مخدوش شود. در تحمیق، مخاطب ممکن است حقیقت را حس کند یا نه، اما هدف این است که ادراک و عقل جمعی را تحت سلطه قرار دهند. این عمل نوعی خشونت معرفتی است که با دستکاری حقیقت، توانایی اندیشیدن را تضعیف میکند.تحقیر (Humiliation / Degradation):
تحقیر آن است که قدرت، حقیقت را میشناسد و میداند که مخاطب نیز حقیقت را میداند، اما به قصد تضعیف عزت، اعتماد به نفس و کرامت او، واقعیت را انکار یا وارونه جلوه میدهد. تحقیر نوعی خشونت وجودی و هستیشناختی است که ارزش و تجربهی انسانی مخاطب را هدف میگیرد و او را در وضعیت ناتوانی و بیقدرتی قرار میدهد.
پ.ن (فان) دوستان عزیز بنده لطفا راهکار های عملی این کتاب رو تو خونه اجرا نکنید بنده کردم و جای شما سبز امشب قراره تو خیابون بخوابم 😁
• «وقتی به این حقیقت پی میبرید، متوجه خواهید شد که میتوانید بدون احساس گناه، درخواستی را رد کنید و مهم این که قادر خواهید بود بدون اندیشیدن به این که تصمیمتان مورد تأیید طرف مقابل است یا خیر، این کار را انجام دهید.»
• «بالاترین مسئولیتی که باید به آن توجه کنید این است که قبل از خدمت به دیگران، به خودتان توجه کنید... اگر تمام زمان، انرژی و توجهتان را صرف دیگران کنید، دیگر فرصتی برایتان باقی نمیماند تا صرف خودتان کنید.»
• ماهاتما گاندی: «"نه" ای که با اعتقاد راسخ باشد بهتر از "بله" ای است که برای شاد کردن یا بدتر، برای پرهیز از دردسر و مشکل باشد.»
چند جمله از این کتاب رو با هم بخونیم .
وارن بافت: «تفاوت میان افراد موفق و افراد بسیار موفق این است که افراد بسیار موفق تقریباً به همه چیز "نه" میگویند.»
نظر شخصی: در زمینه اینه یکی تمایل به درخواست کمک دارد و این (بله) گفتن باعث بهم ریختن برنامه ها و اولویت های شخصی میشود پس باید (نه) گفت !
اما افراد بسیار موفق تقریبا به همه فرصت ها بله میگویند
در یک برنامه ای یک خبرنگار از بیل گیتس رمز موفقیت و سرمایه داریش رو پرسید و اون ی چک رو پایینش امضا کرد و با حالتی عصبانی گفت بیا امضا کردم هر چقدر که دوست داری روی چک بنویس
خبر نگار با حالتی مظطرب گفت اما من اصلا منظوری نداشتم
بیل گیت گفت دقیقا من اینطوری پولدار شدم . تو فقط کافی بود تمام دارایی من رو روی چک بنویسی تا در یک ثانیه تبدیل به پولدار ترین مرد روی زمین بشی. اما فرصت از دست رفت
برای همه چیز نمیشه نه گفت😃
📙کتاب هنر نه گفتن
دیمون زاهاریادس در کتاب هنر نه گفتن: بدون احساس گناه به شما میآموزد که چگونه در برابر خواستههای دیگران مقاومت کرده و پاسخ منفی بدهید. این کتاب به شما میگوید که چطور بدون احساس ملامت، وقت و انرژی خود را بیشتر صرف خودتان کنید.
نویسنده: دیمون زاهاریادس
بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی
یادِ یارِ مهربان آیَد هَمی
ریگِ آموی و دُرشتیهای او
زیر پایم پَرنیان آیَد هَمی
آبِ جیحون از نشاطِ روی دوست
خِنگِ ما را تا میان آیَد هَمی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زیْ تو شادمان آیَد هَمی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سویِ آسمان آیَد هَمی
میر سَرو است و بخارا بوستان
سَرو سوی بوستان آیَد هَمی
آفرین و مَدح سود آیَد هَمی
گر به گنج اندر زیان آیَد هَمی
هنر پنجم پیوند دادن یک موضوع کوچک به اصلی بزرگ
توضیح: در این روش، شما دربارهٔ یک موضوع محدود یا نقد مشخص صحبت میکنید، اما طرف مقابل بحث را منحرف میکند و آن را به یک اصل کلان و غیرقابلتردید پیوند میدهد. نتیجه این است که دیگران احساس میکنند مخالفت شما نه با آن موضوع کوچک، بلکه با یک اصل بزرگ و مقدس است. مثالها: - شما نقدی به یک فتوا یا نظر فقهی خاص دارید. طرف مقابل میگوید: «تو داری دین را زیر سؤال میبری.» در حالی که اصل دین موضوع بحث شما نبوده است. یا افرادی میگویند : این که حق با من هست مثل روز روشن است . بگو بینم آیا روز روشن هست یا نیست ؟ آخر مگر بحث سر روشنایی روز هست ؟ جمعبندی: این تکنیک با پیوند دادن یک موضوع کوچک به اصلی بزرگ و غیرقابلتردید ، عملاً مسیر گفتوگو را میبندد. در حالی که باید روشن باشد: نقد یک نظر یا رفتار خاص، به معنای نفی کل دین، کشور یا فرهنگ نیست.
هنر اول عصبانی کردن طرف
توضیح کوتاه: ایجاد بیثباتی عاطفی در طرف مقابل با جملات کنایهآمیز یا تحریکآمیز تا کنترل گفتگو به دست مهاجم بیفتد. مقابله: حفظ خونسردی. مثال: در انتخابات 2007 فرانسه آقای نیکولا سارکوزی خانم سیگولن رویال را عصبی کرد چون او فمینیست بود؛ سارکوزی با جملات کلیشهای گفت «شما و امثال شما نقش قربانی را بازی میکنید» و خانم رویال شروع کرد به داد و بیداد سارکوزی آرام بود و میگفت «آرام باشید» و با همین کار خانم را عصبانیتر کرد؛ بعد پیروز شد و گفت «اگر میخواهید رییسجمهور شوید باید احساساتتان را کنترل کنید.»هنر دوم نامگذاری جهتدارِ رویدادها
توضیح: در این روش فرد یا گروه با انتخاب واژهای خاص، معنای یک اتفاق را تغییر میدهد و برداشت عمومی را به سمت دلخواه خود هدایت میکند. تفاوت میان واژهها فقط زبانی نیست، بلکه بارِ معنایی و قضاوت اخلاقی یا حقوقی متفاوتی را منتقل میکند. مثال اول: وقتی فردی با آگاهی و انتخاب وارد رابطهای خارج از چارچوب میشود، عمل او «خیانت» است؛ اما اگر همان فرد بگوید «اشتباه شد»، بارِ معنایی را سبکتر میکند. «اشتباه» در ذهن شنونده بیشتر به خطای سهوی و قابلبخشش اشاره دارد، در حالی که «خیانت» تصمیمی آگاهانه و غیرقابلگذشت را نشان میدهد. این تغییر واژه عملاً تلاش برای تغییر قضاوت دیگران است. مثال دوم: ماجرای هواپیمای اوکراینی در ایران. برخی رسانهها از واژه «سقوط» استفاده کردند و برخی «سرنگونی». «سقوط» معمولاً به حادثهای تصادفی یا فنی اشاره دارد، مثل نقص موتور یا شرایط جوی؛ اما «سرنگونی» نشاندهندهٔ دخالت مستقیم انسانی و تصمیم آگاهانه برای شلیک است. این تفاوت واژهها در ذهن مخاطب دو تصویر کاملاً متفاوت میسازد: یکی حادثهای ناخواسته، دیگری اقدامی عمدی. جمعبندی: «اشتباه» و «سقوط» هر دو بارِ تصادفی و سهوی دارند، در حالی که «خیانت» و «سرنگونی» نشاندهندهٔ تصمیمگیری آگاهانه و عامدانهاند. بنابراین اگر عمل واقعاً ناشی از تصمیم و انتخاب بوده، نامگذاری آن بهعنوان «اشتباه» یا «سقوط» تحریف واقعیت است و برعکس اگر حادثهای سهوی بوده، نباید با واژههایی که عمدی بودن را القا میکنند توصیف شود.هنر سوم آوردن مثال نقض استثنایی
توضیح : در این روش، طرف مقابل برای رد یک گزارهٔ کلی، یک نمونهٔ استثنایی یا تجربهٔ شخصی میآورد. در حالی که وجود استثنا بهمعنای باطل شدن حکم کلی نیست. گزارههای کلی معمولاً بر پایهٔ الگوها و احتمالها بیان میشوند، نه بر اساس تکتک افراد. مثال: شما میگویید «دیر خوابیدن باعث گودی چشم میشود». طرف مقابل پاسخ میدهد: «من تمام عمرم شبها دیر خوابیدم و هیچ اتفاقی برایم نیفتاده، پس حرفت غلط است.» این یک مثال نقض استثنایی است. درست است که او استثناست، اما این تجربهٔ فردی نمیتواند قاعدهٔ کلی را باطل کند. جمعبندی: استثناها وجود دارند، اما وجودشان بهمعنای نقض قاعده نیست. گزارهٔ کلی همچنان معتبر است چون بر پایهٔ اکثریت یا روند عمومی شکل گرفته، نه بر اساس تکتک موارد فردی.هنر چهارم شخصیسازیِ بحث
توضیح: در این روش، فرد بهجای پاسخ دادن به اصل نقد یا توضیح دربارهٔ کار اشتباهش، بحث را به زندگی شخصی یا گذشتهٔ دیگران میکشاند تا خودش را توجیه کند یا طرف مقابل را بیاعتبار جلوه دهد. مثال: فرض کنید به یک فرد عاقل و بالغ که الان در حال انجام کار اشتباه است ــ مثلاً خیانت میکند یا مواد مصرف میکندـ میگویید: «چرا این کار را انجام میدهی؟» او بهجای توضیح دربارهٔ عمل خودش، میگوید: «مامانم هم خیانت کرده» یا «بابام هم مواد میکشیده» و بعد اضافه میکند: «تو هم که در خانوادهٔ مرفه بزرگ شدی، پس حق با تو نیست.» اینجا بحث از عمل اشتباه فعلی منحرف میشود به **زندگی شخصی اطرافیان یا گذشتهٔ خانواده. جمعبندی: این یک نمونهٔ روشن از شخصیسازی است؛ در حالی که اصل موضوع ساده است: کار اشتباه است و باید دربارهٔ همان عمل صحبت شود، نه دربارهٔ خانواده یا گذشتهٔ دیگران.
