en
Feedback
My opinions

My opinions

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified

📈 Analytical overview of Telegram channel My opinions

Channel My opinions (@opinionwave) is an active participant. Currently, the community unites 14 563 subscribers, ranking in the Other category.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 14 563 subscribers.

According to the latest data from 11 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 15 104 over the last 30 days and by 6 573 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 2.25%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.13% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 344 views. Within the first day, a publication typically gains 479 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 3.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 12 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Other category.

14 563
Subscribers
+6 57324 hours
+14 5617 days
+15 10430 days
Posts Archive
محدوده دریایی محدودشده‌ای که ایران قصد ایجادش را دارد، ظاهراً تلاش جداگانه‌ای است تا کشتی‌های تجاری از دورزدن کنترل ایران بر تنگه منصرف شوند و صنعت کشتیرانی برای برداشته‌شدن محاصره به آمریکا فشار بیاورد. محسن رضایی روز ۶ سپتامبر اعلام کرد ایران یک «محدوده ممنوعه» ایجاد خواهد کرد که از خط محاصره آمریکا در جنوب تنگه هرمز آغاز می‌شود و تا خلیج فارس امتداد پیدا می‌کند. رضایی گفت کشتی‌هایی که وارد این محدوده می‌شوند باید قوانین عبور تعیین‌شده از سوی ایران را رعایت کنند و کشتی‌های متخلف در «فهرست تحریم» قرار خواهند گرفت و عبورهای آینده آن‌ها از تنگه محدود خواهد شد. او گفت این محدوده تا زمانی که محاصره دریایی آمریکا ادامه داشته باشد پابرجا می‌ماند و به این ترتیب، این تصمیم را مستقیماً به تلاش ایران برای وادارکردن آمریکا به لغو محاصره مرتبط کرد. به نظر می‌رسد ایران به‌جای طراحی یک نظام کاملاً جدید برای کنترل رفت‌وآمد کشتی‌ها، می‌خواهد محدوده جغرافیایی همان مقررات و مجازات‌هایی را گسترش دهد که پیش‌تر تلاش کرده بود به صنعت کشتیرانی تحمیل کند. منظور رضایی از «فهرست تحریم» احتمالاً همان «فهرست کشتی‌های متخلف» متعلق به سازمان تنگه خلیج فارس یا PGSA است، نه تحریم‌هایی شبیه تحریم‌های مالی آمریکا. کشتی‌های قرارگرفته در این فهرست ممکن است در عبورهای بعدی با جریمه، توقیف یا مصادره روبه‌رو شوند. بنابراین محدوده ممنوعه جدید ظاهراً تلاشی برای گسترش چارچوب فشار و اجبار ایران از داخل تنگه تا خط محاصره آمریکا است، اما به نظر نمی‌رسد مقررات عبور یا مجازات‌هایی که ایران می‌خواهد علیه کشتی‌ها اعمال کند، تغییر اساسی کرده باشند. ایران ممکن است در آینده از این چارچوب برای توجیه بازرسی، توقیف یا مصادره کشتی‌ها استفاده کند و مدعی شود یک کشتی مقررات اعلام‌شده ایران را نقض کرده است. در چنین شرایطی، سپاه می‌تواند سوارشدن بر کشتی یا توقیف آن را اقدامی قانونی و مطابق برداشت خودش از حقوق دریایی معرفی کند. البته بازداشت یا مصادره کشتی‌ها نیازمند استفاده از زور خواهد بود. رضایی تأکید کرد ایران به کشتی‌های حاضر در محدوده ممنوعه در خارج از تنگه حمله نخواهد کرد، اما احتمال حمله یا انجام اقدامات قهری علیه آن‌ها پس از ورود به تنگه را رد نکرد. تلاش‌های اخیر ایران برای وادارکردن آمریکا به لغو محاصره ممکن است بازتاب نگرانی فزاینده حکومت درباره تأثیر محاصره بر اقتصاد ایران باشد. رضایی روز ۶ سپتامبر پذیرفت که کشتی‌های تجاری همچنان با کمک آمریکا از تنگه عبور می‌کنند و گفت ایران به دنبال تغییر این وضعیت است. این حرف با ارزیابی روز ۴ سپتامبر ISW و CTP همخوانی دارد؛ بر اساس آن ارزیابی، تصمیم‌گیران ایرانی ظاهراً از وضعیت فعلی جنگ ناراضی‌اند، چون آمریکا تا حدی موفق شده جریان خروج نفت از تنگه را حفظ کند و قیمت نفت نیز طی ماه‌های اخیر در سطحی پایین‌تر از ۱۰۰ دلار ثابت مانده است. این شرایط تلاش ایران برای استفاده از کنترل تنگه و افزایش قیمت جهانی انرژی به‌منظور فشار بر آمریکا را تضعیف می‌کند. محاصره دریایی آمریکا و حملات اخیر به نفتکش‌های ایرانی نیز توانایی ایران برای صادرات نفت را که مهم‌ترین منبع درآمد حکومت است، به‌شدت محدود کرده‌اند. شرکت اطلاعات انرژی کپلر روز ۷ سپتامبر گزارش داد حجم نفت خام ایران ذخیره‌شده در کشتی‌های خارج از محدوده محاصره، از حدود ۹۰ میلیون بشکه در اواسط ژوئیه به تقریباً ۲۹ میلیون بشکه کاهش یافته است. فشار اقتصادی آمریکا حکومت ایران را مجبور کرده تصمیم‌هایی بگیرد که می‌توانند نارضایتی عمومی را افزایش دهند. دولت ایران اعلام کرده از روز ۸ سپتامبر قیمت بنزین در سهمیه یا نرخ پلکانی سوم به لیتری ۱۰۰ هزار ریال افزایش پیدا می‌کند. افزایش قبلی قیمت بنزین در سال ۲۰۱۹ اعتراضات گسترده‌ای را در سراسر ایران به راه انداخت. تصمیم حکومت برای افزایش نرخ سوم بنزین نشان‌دهنده شرایط دشواری است که با آن روبه‌رو شده؛ حکومت از یک طرف می‌خواهد آثار فشار اقتصادی آمریکا را کنترل کند و از طرف دیگر نمی‌خواهد تصمیم‌های اقتصادی شدیدی بگیرد که باعث اعتراضات داخلی شوند. این وضعیت انگیزه ایران را برای پیداکردن راه‌های دیگری جهت وادارکردن آمریکا به پایان محاصره افزایش داده است؛ از جمله بالا بردن هزینه نظامی اجرای محاصره برای آمریکا و افزایش هزینه تجاری کشتی‌هایی که کنترل ایران را دور می‌زنند. کارزار حملات ایران اهداف ایران در جنگ: به‌رسمیت شناخته‌شدن کنترل ایران بر تنگه هرمز در سطح بین‌المللی + تضعیف توانایی و اراده آمریکا برای ادامه جنگ + احیای بازدارندگی در برابر آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن + ایجاد شکاف میان آمریکا و اسرائیل با کشورهای عربی بخش دوم

گزارش تحولات خاورمیانه؛ ۷ سپتامبر ۲۰۲۶ ۱. سپاه پاسداران روز ۵ سپتامبر تلاش کرد نیروهای دریایی آمریکا را هدف قرار دهد؛ اقدامی
گزارش تحولات خاورمیانه؛ ۷ سپتامبر ۲۰۲۶ ۱. سپاه پاسداران روز ۵ سپتامبر تلاش کرد نیروهای دریایی آمریکا را هدف قرار دهد؛ اقدامی که احتمالاً با هدف تضعیف اراده واشنگتن برای ادامه محاصره دریایی بنادر ایران انجام شد. نیروی هوافضای سپاه اعلام کرد یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی را به دلیل مشارکت در اجرای محاصره هدف گرفته است. سنتکام نیز تأیید کرد ایران به سمت دو کشتی جنگی نیروی دریایی آمریکا موشک بالستیک شلیک کرده، اما گفت هیچ‌کدام از موشک‌ها به هدف اصابت نکرده‌اند و تلفاتی هم به وجود نیامده است. ۲. سپاه ممکن است با این حمله قصد داشته باشد نیروهای آمریکایی را از کمک به عبور کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز منصرف کند؛ آن‌هم در شرایطی که نشانه‌هایی از محدودیت ایران در زمینه نظارت دریایی، هدف‌یابی و مین‌ریزی دیده می‌شود. ۳. طرح ایران برای ایجاد یک محدوده دریایی ممنوعه یا محدودشده، ظاهراً تلاش جداگانه‌ای است تا کشتی‌های تجاری را از دور زدن کنترل ایران بر تنگه هرمز بترساند و شرکت‌های کشتیرانی را وادار کند برای برداشته‌شدن محاصره به آمریکا فشار بیاورند. ۴. تلاش‌های اخیر ایران برای وادارکردن آمریکا به لغو محاصره ممکن است نشان بدهد حکومت بیش‌ازپیش نگران تأثیر این محاصره بر اقتصاد کشور شده است. ایران حالا انگیزه بیشتری دارد تا راه‌های دیگری برای تحمیل پایان محاصره پیدا کند؛ از جمله بالا بردن هزینه نظامی اجرای آن برای آمریکا و افزایش هزینه‌های تجاری کشتی‌هایی که کنترل ایران را دور می‌زنند. سپاه پاسداران روز ۵ سپتامبر تلاش کرد نیروهای دریایی آمریکا را هدف قرار دهد؛ اقدامی که احتمالاً قرار بود اراده واشنگتن برای ادامه محاصره دریایی بنادر ایران را تضعیف کند. نیروی هوافضای سپاه اعلام کرد یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی را به دلیل نقششان در اجرای محاصره هدف گرفته است. سنتکام نیز تأیید کرد ایران به سمت دو کشتی جنگی نیروی دریایی آمریکا موشک بالستیک شلیک کرده، اما گفت موشک‌ها به کشتی‌ها اصابت نکردند و کسی هم کشته یا زخمی نشد. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، مدعی شد ایران در این حمله یک موشک جدید «ناوشکن‌زن» را آزمایش کرده است، اما ISW و CTP نمی‌توانند نوع سامانه استفاده‌شده در این حمله را به‌طور مستقل تأیید کنند. سنتکام در پاسخ، دو نفتکش ایرانی را از کار انداخت و یک نفتکش دیگر را منهدم کرد. ایران پس از آن مدعی شد شش کشتی تجاری را هدف قرار داده است، اما مدرکی وجود ندارد که نشان بدهد ایران واقعاً چنین حملاتی را علیه کشتی‌های غیرنظامی انجام داده باشد. قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا روز ۵ سپتامبر هشدار داد اگر آمریکا محاصره را ادامه بدهد، ایران حملات شدیدتری علیه شناورهای نظامی آمریکا انجام خواهد داد. محسن رضایی هم روز ۶ سپتامبر گفت اصابت موفق یک موشک ایرانی به کشتی جنگی آمریکا می‌تواند تلفات سنگینی به نیروهای آمریکایی وارد کند. هدف احتمالی این حرف آن است که با تأکید بر آمادگی ایران برای هدف قراردادن و کشتن نیروهای آمریکایی، تمایل واشنگتن به ادامه محاصره کاهش پیدا کند. به نظر می‌رسد محاسبه ایران این است که اگر هزینه نظامی و سیاسی اجرای محاصره برای آمریکا افزایش پیدا کند، واشنگتن در ادامه‌دادن آن تردید خواهد کرد و در نهایت مجبور می‌شود محاصره را کنار بگذارد. چنین اتفاقی به ایران کمک می‌کند کنترل ادعایی خودش بر تنگه هرمز را دوباره تثبیت کند و از فشار اقتصادی واردشده بر حکومت بکاهد. سپاه ممکن است این حمله را با هدف بازداشتن نیروهای آمریکایی از کمک به عبور کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز نیز انجام داده باشد؛ به‌خصوص در شرایطی که نشانه‌هایی از محدودیت ایران در توان نظارت دریایی، هدف‌یابی و مین‌ریزی دیده می‌شود. نیروهای آمریکایی به کشتی‌های تجاری کمک کرده‌اند از مسیر جنوبی تنگه عبور کنند. این اقدام باعث افزایش رفت‌وآمد در تنگه شده و تلاش ایران برای مجبورکردن کشتی‌ها به استفاده از طرح غیرقانونی تفکیک ترافیک دریایی خودش را تضعیف کرده است. حملات اخیر آمریکا بخشی از رادارهای ساحلی، تجهیزات نظارتی، توانایی‌های مین‌ریزی و سایر سامانه‌هایی را که سپاه برای زیرنظرگرفتن و تهدید کشتیرانی تجاری به آن‌ها متکی بود، تضعیف کرده است. در نتیجه، ایران مجبور شده به روش‌های کم‌اثر‌تری متوسل شود؛ از جمله استفاده از قایق‌های تندرو برای شناسایی چشمی کشتی‌ها و راکت‌اندازهای ساحلی برای رهاکردن مین در دریا. ایران ممکن است با تهدید مستقیم کشتی‌های جنگی آمریکا بخواهد نیروهای این کشور را از کمک به بازگرداندن آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز منصرف کند؛ اقدامی که ادعای ایران درباره کنترل تنگه را زیر سؤال می‌برد. بخش اول

قسمت ششم تا هشتم ارتباط این الگو با ایران و درس‌هایی که آمریکا گرفته است.

جذابیت این طرح در پراکندگی آن است. دشمن به‌جای روبه‌روشدن با یک پایگاه بزرگ، باید ده‌ها محل کوچک، متحرک و گاهی فریبنده را پیدا کند و درباره ارزش حمله به هرکدام تصمیم بگیرد. نابودی یک گره نیز الزاماً کل شبکه را از کار نمی‌اندازد. با این حال، ضعف طرح دقیقاً از همان‌جایی آغاز می‌شود که نقطه قوتش قرار دارد: پراکندگی. هر گروه کوچک به غذا، سوخت، آب، موشک، باتری، قطعه یدکی، ارتباط امن و دفاع هوایی نیاز دارد. اگر مسیر دریایی یا هوایی تدارکات قطع شود، این پایگاه‌ها خیلی زود از یک تهدید مؤثر به چند گروه منزوی تبدیل می‌شوند. ارتباطات نیز پاشنه آشیل دیگری است؛ اگر چین بتواند از طریق جنگ الکترونیک، حمله سایبری یا انهدام ماهواره‌ها ارتباط میان حسگر و سامانه شلیک را قطع کند، برد دوهزارکیلومتری یک موشک فایده‌ای ندارد، چون کسی نمی‌داند هدف دقیقاً کجاست. خود فرماندهی تفنگداران دریایی نیز در ارزیابی‌های جدیدش «لجستیک مورد مناقشه»، ارتباط شبکه‌ای و کمبود شناورهای مناسب برای جابه‌جایی نیرو میان جزایر را از مسائل اصلی EABO دانسته است. آمریکایی‌ها برای حل این مشکل روی ذخایر ازپیش‌مستقرشده، شناورهای سبک‌تر، سامانه‌های بدون سرنشین، ارتباطات مقاوم و روش‌های فریب و اختفای بیشتر کار می‌کنند. مسئله سیاسی نیز کمتر از مشکل نظامی نیست؛ استقرار واقعی این سامانه‌ها در ژاپن یا فیلیپین به رضایت دولت میزبان وابسته است و پایگاهی که از خاک آن علیه چین عملیات شود، احتمالاً خودش به هدف حمله تبدیل خواهد شد. در نتیجه، تمرین یگان سیزدهم را نباید مدرکی برای حل‌شدن همه این مشکلات دانست. این تمرین بیشتر یک آزمایش عملی است که نشان می‌دهد اجزای اصلی طرح کشف هدف، تأیید پهپادی، انتقال سریع اطلاعات، فرماندهی پراکنده و سوخت‌گیری پیشرو در شرایط آموزشی می‌توانند کنار هم کار کنند. قدرت دریایی آینده فقط روی عرشه ناوها ساخته نمی‌شود. ساحل، جزیره، رادار کوچک، پهپاد، کامیون سوخت، سکوی موشک و شبکه ارتباطی همگی بخشی از نبرد دریایی‌اند. آمریکایی‌ها می‌خواهند جزایر غرب اقیانوس آرام را به مجموعه‌ای از چشم‌ها، گوش‌ها، انبارها و سکوهای موقت تبدیل کنند تا ناوگان بتواند از فاصله بیشتر و با خطر کمتر عمل کند. اما موفقیت این مدل در نهایت نه فقط به برد موشک‌ها، بلکه به سه چیز وابسته است: اینکه هدف به‌موقع پیدا شود، اطلاعات پیش از کهنه‌شدن به شلیک‌کننده برسد و سوخت و مهمات، زیر آتش و اختلال دشمن، همچنان در شبکه جریان داشته باشد. موشک دوربرد بدون چشم، ارتباط و تدارکات فقط یک وسیله گران‌قیمت روی سکوی پرتاب است. قسمت پنجم | پایان پ.ن: برای اینکه این رشته پست طولانی نشود قسمت‌های بعدی فردا قرار می‌دهم.

نقشه دوم همان صحنه را از زاویه آسیب‌پذیری ناوهای هواپیمابر توضیح می‌دهد. نوار خاکستری مورب که حدود هزار مایل از ساحل چین فاصل
نقشه دوم همان صحنه را از زاویه آسیب‌پذیری ناوهای هواپیمابر توضیح می‌دهد. نوار خاکستری مورب که حدود هزار مایل از ساحل چین فاصله دارد، محدوده‌ای را نشان می‌دهد که برای فعالیت ایمن‌تر ناوهای هواپیمابر و استفاده از سلاح‌ها یا هواگردهای دوربرد مناسب‌تر است. منطق پشت آن این است که چین با ترکیب موشک‌های بالستیک ضدکشتی، موشک‌های کروز، زیردریایی‌ها، هواپیماهای دوربرد، ماهواره‌ها و شبکه شناسایی خود تلاش می‌کند نزدیک‌شدن ناوهای آمریکایی به سواحلش را بسیار پرهزینه کند؛ مفهومی که معمولاً «ضد‌دسترسی و منع منطقه‌ای» یا A2/AD نامیده می‌شود. در پاسخ، ناوهای هواپیمابر قرار نیست الزاماً از نخستین روز درگیری تا نزدیکی تایوان جلو بروند. در این سناریو، ابتدا نیروهای کوچک مستقر در جزایر، پهپادها، رادارها و سامانه‌های موشکی زمینی بخشی از مأموریت کشف و محدودکردن حرکت ناوگان چین را برعهده می‌گیرند، در حالی که ناوهای هواپیمابر در فاصله بیشتری باقی می‌مانند و از هواگردها، تسلیحات دورایستا و مسیرهای شمالی و جنوبی استفاده می‌کنند. مسیر سیاه شمالی، حرکت گروه ناو هواپیمابر را از شرق ژاپن به سمت دریای فیلیپین و شرق تایوان نشان می‌دهد؛ مسیر جنوبی نیز از جنوب فیلیپین و اطراف پالائو عبور می‌کند. در همین حال، خطوط آتش از گوام و محدوده‌های موشکی ژاپن و فیلیپین قرار است فاصله میان ناوهای عقب‌مانده و منطقه نبرد را پوشش دهند. اما این نوار هزارمایلی را نباید مرز قطعی امنیت تصور کرد؛ تهدیدهای دریایی و موشکی شعاع‌های کاملاً منظم ندارند و برد واقعی به محل پرتاب، اطلاعات هدف، مسیر پرواز، سوخت، نوع مهمات، پشتیبانی سوخت‌رسان و وضعیت پدافند بستگی دارد. خود نقشه نیز تصریح می‌کند که برای ساده‌ماندن تصویر، نیروهای ژاپن، فیلیپین و تایوان و همچنین هواپیماهای آمریکایی مستقر در خشکی نمایش داده نشده‌اند. این مدل مفهومی است که نشان می‌دهد طراحان آمریکایی چگونه می‌خواهند میان نیروهای ساحلی، موشک‌های زمینی، گوام و ناوهای هواپیمابر تقسیم کار ایجاد کنند. قسمت چهارم

یک سناریوی شماتیک برای درگیری احتمالی آمریکا و چین در غرب اقیانوس آرام نقشه نخست زنجیره جغرافیایی ژاپن، تایوان و فیلیپین نقش
یک سناریوی شماتیک برای درگیری احتمالی آمریکا و چین در غرب اقیانوس آرام نقشه نخست زنجیره جغرافیایی ژاپن، تایوان و فیلیپین نقش خط مقدم را دارد و گوام به‌عنوان گره عقبه، فرماندهی و آتش دوربرد در شرق این زنجیره دیده می‌شود. بخش‌های سایه‌خورده کوچک در نزدیکی ژاپن و فیلیپین، محدوده تقریبی تسلیحات هنگ‌های ساحلی تفنگداران دریایی را با بردی در حدود صد مایل نمایش می‌دهند. منظور احتمالاً سامانه ضدکشتی NMESIS و موشک Naval Strike Missile است. محدوده‌های سایه‌خورده بزرگ‌تر، آتش موشکی نیروی زمینی آمریکا و یگان‌های موسوم به «نیروی ویژه چندحوزه‌ای» یا MDTF را نشان می‌دهند که نقشه برای آن بردی در حدود سیصد مایل در نظر گرفته است. این عدد احتمالاً اشاره‌ای ساده‌شده به موشک PrSM است؛ وگرنه خود MDTF یک سلاح با برد ثابت نیست، بلکه سازمانی است که حسگرها، جنگ الکترونیک، فضای سایبری، پهپاد و چند نوع سامانه موشکی را کنار هم قرار می‌دهد. ارتش آمریکا رسماً برد PrSM را بیش از سیصد مایل⁠ توصیف کرده و MDTF می‌تواند سامانه‌های دیگری مانند تایفون با موشک‌های SM-6 و تاماهاوک را نیز به کار گیرد. خطوط باریک خاکستری که از گوام به سمت غرب کشیده شده‌اند، برد فرضی سلاح دوربرد فراصوت ارتش یا LRHW را نمایش می‌دهند؛ بردی در حدود ۱۷۲۵ مایل، معادل تقریباً ۲۷۷۵ کیلومتر. مفهوم عملیاتی این خطوط آن است که حتی اگر سامانه‌های نزدیک‌تر به چین در ژاپن یا فیلیپین مجبور به سکوت، جابه‌جایی یا عقب‌نشینی شوند، گوام می‌تواند از فاصله بیشتر نوعی لایه آتش عمقی ایجاد کند. پیکان‌های خط‌چین حرکت نیروهای ساحلی و یگان‌های موشکی ارتش برای تدارک مجدد و تغییر موضع را نشان می‌دهند. این بخش شاید از خود دایره‌های برد مهم‌تر باشد، چون سامانه زمینی پس از روشن‌کردن رادار یا شلیک موشک احتمالاً موقعیت خود را آشکار می‌کند و باید پیش از رسیدن حمله متقابل جابه‌جا شود. خطوط ضخیم سیاه نیز مسیرهای فرضی دو گروه پوششی ناو هواپیمابر را در محور شمالی و جنوبی نشان می‌دهند. در این تقسیم کار، واحدهای مستقر در جزایر یک پرده شناسایی و موشکی ایجاد می‌کنند، گروه شمالی در اطراف ژاپن و شرق تایوان عمل می‌کند، گروه جنوبی از جنوب فیلیپین و دریای فیلیپین پشتیبانی می‌کند و گوام عمق راهبردی شبکه را فراهم می‌آورد. بنابراین نقشه اول درباره «شبکه‌شدن» لایه‌های مختلف قدرت است: حسگر و موشک در جزایر، هواگرد و ناو در دریا، و آتش دوربرد و لجستیک در گوام. قسمت سوم

چنین پایگاه‌هایی باید بتوانند به عملیات ناوگان، شناسایی دریایی، کنترل یا منع دسترسی به دریا، پدافند هوایی، سوخت‌رسانی و پشتیب
چنین پایگاه‌هایی باید بتوانند به عملیات ناوگان، شناسایی دریایی، کنترل یا منع دسترسی به دریا، پدافند هوایی، سوخت‌رسانی و پشتیبانی لجستیکی کمک کنند. تفاوت این الگو با عملیات آبی‌ـ‌خاکی کلاسیک در این است که هدف لزوماً تصرف یک ساحل با انبوه نیروها و باقی‌ماندن طولانی‌مدت در آن نیست. واحدهای کوچک‌تر وارد جزیره یا نوار ساحلی می‌شوند، حسگر، موشک یا مرکز سوخت‌رسانی خود را برای مدتی فعال می‌کنند، با ناوگان تبادل اطلاعات دارند و در صورت افزایش خطر، محلشان را تغییر می‌دهند. زمین در اینجا خودش به سکویی برای پشتیبانی، شناسایی و حتی حفاظت از ناوگان تبدیل می‌شود. باید میان «یگان اعزامی تفنگداران دریایی» و «هنگ ساحلی تفنگداران دریایی» هم تفاوت گذاشت. یگان سیزدهم اعزامی یک نیروی چندمنظوره و دریاپایه است که عناصر زمینی، هوایی، لجستیکی و فرماندهی را ترکیب می‌کند، اما هنگ ساحلی یا MLR مشخصاً برای عملیات در جزایر و مناطق ساحلی اقیانوس آرام، شناسایی دریایی، دفاع هوایی و به‌کارگیری موشک‌های ضدکشتی طراحی شده است. بنابراین این تمرین به معنای تبدیل‌شدن یگان سیزدهم به یک هنگ ساحلی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد روش‌های EABO به‌تدریج وارد آموزش و عملیات یگان‌های عمومی‌تر تفنگداران دریایی نیز شده‌اند. عکس پست | این جلد کتاب «قدرت دریایی در میدان عمل؛ به‌دست‌گرفتن ابتکار عمل در جنگ سرد جدید با چین» نوشته برنت دروست سدلر است که سال ۲۰۲۵ منتشر شده. نویسنده معتقد است آمریکا در رقابت با چین بیش از حد واکنشی عمل می‌کند و باید ابتکار عمل را دوباره به دست بگیرد. منظورش از قدرت دریایی هم فقط ناو و موشک نیست؛ کشتی‌سازی، ناوگان تجاری، پایگاه‌ها، زنجیره تأمین، اقتصاد و حضور نظامی در اقیانوس آرام را یک مجموعه به‌هم‌پیوسته می‌بیند. کتاب سه پیشنهاد اصلی دارد: مقاوم‌کردن اقتصاد آمریکا در برابر فشار چین، نوسازی نیروی دریایی و نهادهای مرتبط، و تقویت موقعیت نظامی و اقتصادی آمریکا در آسیا. قسمت دوم

تفنگداران دریایی آمریکا و الگوی تازه جنگ از ساحل؛ از پایگاه‌های موقت تا شبکه مهار چین تفنگداران دریایی آمریکا دارند مدلی از ج
تفنگداران دریایی آمریکا و الگوی تازه جنگ از ساحل؛ از پایگاه‌های موقت تا شبکه مهار چین تفنگداران دریایی آمریکا دارند مدلی از جنگ آینده را تمرین می‌کنند که در آن دیگر قرار نیست همه نیروها، تجهیزات و سامانه‌های فرماندهی در یک پایگاه بزرگ و ثابت جمع شوند. در این الگو، تعداد زیادی پایگاه کوچک، موقت و پراکنده در امتداد سواحل و جزایر ایجاد می‌شود؛ پایگاه‌هایی که هرکدام بخشی از کار را انجام می‌دهند، دائماً با یکدیگر و با نیروهای دریایی در ارتباط‌اند و پیش از آنکه دشمن بتواند موقعیتشان را کشف و هدف قرار دهد، قابلیت جابه‌جایی دارند. گزارش مورد بحث درباره تمرین یگان سیزدهم اعزامی تفنگداران دریایی آمریکا یا «۱۳th MEU» در نزدیکی کمپ پندلتون کالیفرنیاست. این یگان در تمرین خود دو پایگاه عملیاتی پیشرو را به‌صورت هم‌زمان اداره کرد: یکی برای کشف، شناسایی و تعقیب اهداف دریایی و دیگری برای فرماندهی عملیات و سوخت‌گیری و مسلح‌سازی هواگردها. هدف اصلی این بود که مشخص شود آیا یک یگان اعزامی می‌تواند نیروها، لجستیک، ارتباطات و حفاظت خود را میان چند نقطه جدا از هم تقسیم کند و در عین حال یک تصویر عملیاتی مشترک و منسجم داشته باشد یا نه. پایگاه نخست چیزی بود که آمریکایی‌ها آن را «پایگاه پیشرفته اعزامیِ حسگری» می‌نامند. این محل به رادارهای مراقبت ساحلی، حسگرهای الکترونیکی و پهپادهای کوچک مجهز شده بود. ابتدا رادار یک شناور را در مسیرهای دریایی اطراف کشف می‌کرد، سپس پهپاد برای مشاهده مستقیم، تشخیص نوع شناور و تثبیت موقعیت آن به پرواز درمی‌آمد و در نهایت تصویر، مختصات و مسیر حرکت هدف تقریباً به‌صورت زنده برای فرمانده یگان ارسال می‌شد. در تصاویر رسمی این تمرین، استفاده از پهپاد کوچک VXE-30 Stalker نیز ثبت شده است؛ در حالی که یگان سیزدهم در تمرین مشابه سال ۲۰۲۲ در جزیره سن‌کلمنته از پهپادهای RQ-20B Puma و V-BAT برای ایجاد تصویر دریایی استفاده کرده بود. این روند چند سال است که به‌تدریج آزمایش و اصلاح می‌شود. اهمیت این زنجیره در آن است که کشف یک کشتی به‌تنهایی فایده چندانی ندارد؛ مختصات هدف باید سریع، دقیق و قابل اعتماد به فرمانده و در صورت لزوم به واحد شلیک منتقل شود. کشتی متوقف نمی‌ماند و اگر انتقال اطلاعات چند دقیقه یا چند ده دقیقه طول بکشد، مختصاتی که در ابتدا درست بوده ممکن است هنگام رسیدن موشک دیگر ارزشی نداشته باشد. بنابراین مسئله اصلی فقط داشتن رادار یا پهپاد نیست، بلکه ساختن یک «زنجیره حسگر تا تصمیم‌گیر و شلیک‌کننده» است؛ یعنی حسگر هدف را پیدا کند، هویت آن تأیید شود، فرمانده درباره درگیری تصمیم بگیرد و مناسب‌ترین سامانه زمینی، دریایی یا هوایی مأمور حمله شود. پایگاه دوم چند کیلومتر دورتر ایجاد شده بود و یک عنصر فرماندهی پیشرو را با «نقطه مسلح‌سازی و سوخت‌گیری پیشرو» یا FARP ترکیب می‌کرد. این مرکز فرماندهی، پایگاه حسگری، مرکز عملیات مستقر روی شناورهای نیروی دریایی و هواگردهای در حال پرواز را به یکدیگر متصل می‌کرد. در کنار آن، بالگردها و دیگر هواگردها می‌توانستند بدون بازگشت به ناو یا پایگاه اصلی، فرود بیایند، سوخت و مهمات دریافت کنند و سریع‌تر به مأموریت برگردند. فایده این کار کاملاً روشن است: وقتی یک هواگرد مجبور نباشد برای هر بار سوخت‌گیری صدها کیلومتر مسیر رفت‌وبرگشت را طی کند، مدت بیشتری در منطقه عملیات باقی می‌ماند و تعداد مأموریت‌های روزانه آن نیز افزایش پیدا می‌کند. ولی ماجرا یک روی سخت‌تر هم دارد؛ سوخت، مهمات، تجهیزات تعمیر، نیروی فنی، خودرو، حفاظت زمینی و ارتباطات باید تا همان نقطه موقت حمل شوند. به همین دلیل یکی از مهم‌ترین نتایج تمرین این بود که حتی یک پایگاه ظاهراً کوچک، تعداد زیادی «قطعه متحرک» دارد و اداره هم‌زمان دو پایگاه، حجم کار لجستیکی را چند برابر می‌کند. به بیان خودمانی، کوچک‌کردن پایگاه‌ها به معنای کوچک‌شدن دردسرها نیست؛ گاهی فقط یک دردسر بزرگ را به چند دردسر کوچک اما پراکنده تبدیل می‌کند. این تمرین در چارچوب مفهومی به نام «عملیات پایگاه‌های پیشرفته اعزامی» یا EABO انجام شده است. این مفهوم در سال ۲۰۱۹ وارد فرایند رسمی آزمایش تفنگداران دریایی شد و بر ایجاد مواضع موقت، ساده و پراکنده در داخل یا نزدیک محدوده درگیری تسلیحاتی دشمن تأکید دارد. قسمت اول

ارتش آمریکا به‌تازگی تصاویر جدیدی از Task Force Reaper منتشر کرده؛ نیرویی متشکل از سربازان گردان سوم هنگ ۲۷۸ سواره‌نظام زرهی
+3
ارتش آمریکا به‌تازگی تصاویر جدیدی از Task Force Reaper منتشر کرده؛ نیرویی متشکل از سربازان گردان سوم هنگ ۲۷۸ سواره‌نظام زرهی که در منطقه مسئولیت سنتکام مستقر است. تصاویر مربوط به تمرین‌ در فوریه ۲۰۲۶ هستند، اما وزارت دفاع آمریکا آن‌ها را در ۱ سپتامبر منتشر کرده و محل دقیق تمرین هم همچنان اعلام نشده است. در این تمرین، نیروهای Task Force Reaper با تانک‌های Abrams SEP V3 و خودروهای رزمی M2A3 Bradley مانور و تیراندازی انجام دادند و در بخشی از تمرین هم آبرامزها در کنار بالگردهای تهاجمی AH-64D Apache متعلق به Task Force Shikra عملیات مشترک انجام دادند. طبق توضیح رسمی ارتش آمریکا، هدف از این تمرین‌ها بالا بردن آمادگی نیروها برای فعالیت در یک محیط مشترک و درگیری با شدت بالا و افزایش هماهنگی میان نیروهای آمریکایی و شرکای چندملیتی بوده است. تصاویر دیگری از ۱۷ فوریه هم شلیک مستقیم آبرامزهای Task Force Reaper به اهداف را نشان می‌دهد. نکته جالب اینجاست که با وجود انتشار این تصاویر، ارتش آمریکا همچنان محل حضور این یگان را فقط «Undisclosed Location» یا «مکان اعلام‌نشده» در حوزه عملیاتی سنتکام معرفی کرده است.

ارتش اسرائیل دیروز یک رزمایش غافلگیرانه و بدون اطلاع قبلی برگزار کرد تا ببیند ستاد کل و فرماندهی‌های اصلی در صورت وقوع یک بحر
+3
ارتش اسرائیل دیروز یک رزمایش غافلگیرانه و بدون اطلاع قبلی برگزار کرد تا ببیند ستاد کل و فرماندهی‌های اصلی در صورت وقوع یک بحران بزرگ و هم‌زمان در چند جبهه چقدر آماده‌اند. در این رزمایش تقریباً همه بخش‌های اصلی ارتش به‌طور ناگهانی به حالت آماده‌باش درآمدند و سناریوهای مختلفی مثل حمله زمینی، هوایی و دریایی، شلیک راکت و تیراندازی، حوادث با تلفات بالا، آدم‌ربایی و گروگان‌گیری تمرین شد. بخش مهم رزمایش این بود که موضوع فقط روی کاغذ نبود؛ نیروهای ذخیره، یگان‌های آماده‌باش، گردان‌ها و برخی واحدهای ویژه واقعاً فراخوانده و به مناطق مختلف اعزام شدند تا سرعت واکنش ارتش در یک وضعیت واقعی سنجیده شود. هم‌زمان هماهنگی بین نیروی زمینی، هوایی و دریایی و همین‌طور روند تصمیم‌گیری از سطح فرماندهی‌های منطقه‌ای تا ستاد کل هم مورد آزمایش قرار گرفت. در مجموع هدف این بود که ببینند اگر چند بحران به‌صورت ناگهانی و هم‌زمان در چند جبهه شروع شود، ارتش اسرائیل با چه سرعت و کیفیتی می‌تواند نیرو جمع کند، تصمیم بگیرد و واکنش نشان دهد. حالا قرار است نتایج رزمایش بررسی شود تا نقاط ضعف و قوت مشخص و آمادگی برای سناریوهای مشابه بهتر شود.

تصویر بالا | تفنگداران دریایی آمریکا از یگان اعزامی یازدهم تفنگداران دریایی (11th MEU)، شبانه روی عرشه ناو آبی‌خاکی USS Boxer
تصویر بالا | تفنگداران دریایی آمریکا از یگان اعزامی یازدهم تفنگداران دریایی (11th MEU)، شبانه روی عرشه ناو آبی‌خاکی USS Boxer (LHD-4) در حال انجام تمرین تیراندازی با مهمات واقعی هستند. تصویر پایین | تفنگداران دریایی آمریکا از یگان اعزامی یازدهم تفنگداران دریایی (11th MEU)، روی عرشه ناو USS Portland (LPD-27) در محدوده عملیاتی سنتکام، تمرین بازیابی تاکتیکی هواگرد و نیروها (TRAP) را اجرا کردند. این تمرین در اصل برای شرایطی است که یک هواگرد سقوط یا فرود اضطراری کرده و باید خدمه یا نیروهای گرفتار در منطقه، سریع پیدا، تأمین و تخلیه شوند.

در ارزیابی توان نظامی، روایت‌های احساسی نمی‌توانند جای داده‌های قابل سنجش را بگیرند. موفقیت یک آزمایش صرفاً می‌تواند اثبات‌کننده دستیابی به یک مرحله فنی باشد؛ اما قابلیت انهدام ناو هواپیمابر زمانی احراز می‌شود که سامانه علیه هدف متحرک، در حضور جنگ الکترونیک، پدافند چندلایه و اختلال در زنجیره شناسایی تا اصابت، عملکردی دقیق و تکرارپذیر نشان دهد. میان «آزمایش موفق» و «توان عملیاتی اثبات‌شده» فاصله زیادی وجود دارد.

« لحظه‌ای که تست موشک ناوشکن موفقیت آمیز انجام شد، تمام بچه‌ها، خاک این سرزمین را روی سرشان میریختند.» روایت سرلشکر سلامی از دستیابی به تکنولوژی انهدام ناوهای هواپیمابر.

لحظه حمله شبانه اسرائیل به شهر نبطیه از دریچه دوربین گروه خبری شبکه المنار. علی شبیب، خبرنگار المنار، و محمد برجاوی، تصویربردار همراه او، در این حمله زخمی شدند؛ هر دو زنده‌اند و وضعیتشان پایدار گزارش شده است.

پارادوکس دکترین بگین؛ حمله می‌تواند سانتریفیوژ را نابود کند، ساختمان را تخریب کند و برنامه را چند سال عقب بیندازد؛ اما دانش ه
پارادوکس دکترین بگین؛ حمله می‌تواند سانتریفیوژ را نابود کند، ساختمان را تخریب کند و برنامه را چند سال عقب بیندازد؛ اما دانش هسته‌ای را نمی‌توان بمباران کرد. هرچه برنامه بزرگ‌تر، پراکنده‌تر و بومی‌تر شده باشد، فاصله میان «نابودی تأسیسات» و «نابودی ظرفیت هسته‌ای» بیشتر می‌شود. حتی مهم‌تر اینکه حمله ممکن است محاسبات امنیتی دولت هدف را تغییر دهد: کشوری که پیش از حمله داشتن ظرفیت آستانه‌ای را کافی می‌دانست، ممکن است بعد از حمله به این نتیجه برسد که تنها سلاح واقعی می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند. طنز تاریخی ۲۰۲۶؛ سوریه روشن‌تر شد، ایران مبهم‌تر اتفاق همین هفته شاید جذاب‌ترین پایان برای داستان Orchard باشد. آژانس در سپتامبر ۲۰۲۶ اعلام کرد با همکاری حکومت جدید سوریه توانسته پرسش‌های قدیمی درباره برنامه مخفی دوره اسد را حل کند و تأیید کند که الکبار واقعاً یک رآکتور هسته‌ای در حال ساخت بوده است. در همان گزارش‌ها اما وضعیت ایران دقیقاً در جهت مخالف حرکت کرده: آژانس می‌گوید از زمان حملات آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ هنوز دسترسی لازم به سایت‌های اصلی را بازیابی نکرده و درباره سرنوشت ذخایر هسته‌ای ایران «تداوم آگاهی» خود را از دست داده است. پیش از حملات، آژانس موجودی ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا ۶۰ درصد را برآورد کرده بود و اکنون وضعیت دقیق آن روشن نیست. به همین دلیل ارزیابی عملیات Orchard دو سطح دارد. در سطح تاکتیکی و عملیاتی، یکی از موفق‌ترین نمونه‌های ضدتکثیر نظامی معاصر بود، یک رآکتور مخفی پیش از عملیاتی‌شدن نابود شد، سوریه وارد جنگ بزرگ نشد و برنامه نیز بازسازی نشد. اما تبدیل آن به یک قانون عمومی خطرناک است. دکترین بگین زمانی ساده‌تر عمل می‌کند که تهدید یک ساختمان باشد؛ هرچه تهدید به شبکه‌ای از تأسیسات، دانش، مواد، نیروی انسانی و اراده سیاسی تبدیل شود، بمباران می‌تواند تأسیسات را نابود کند بدون آنکه مسئله‌ای را که باعث ایجاد آن تأسیسات شده از بین ببرد. از همین زاویه، فاصله میان الکبار ۲۰۰۷ و ایران ۲۰۲۵–۲۰۲۶ تحول خود دکترین اسرائیل را نشان می‌دهد، از یک حمله چندساعته برای حذف یک رآکتور، به جنگی که مسئله اصلی آن دیگر فقط «آیا می‌توان تأسیسات هسته‌ای را زد؟» نیست؛ بلکه این است که بعد از زدن آنها، چگونه می‌توان مانع بازسازی برنامه و در عین حال مانع ایجاد انگیزه بیشتر برای دستیابی به بمب شد؟ و این بخش دوم، چیزی است که نیروی هوایی به‌تنهایی قادر به حل آن نیست. عکس پست| تصاویر ماهواره‌ای مرکز فناوری هسته‌ای اصفهان در ایران؛ تصویر سمت چپ مربوط به ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ و پس از حملات اسرائیل است و تصویر سمت راست، وضعیت این مرکز را پس از حملات آمریکا در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ نشان می‌دهد. قسمت پنجم و پایانی

اگر از ۲۰۰۷ به ۲۰۲۴ برویم، می‌توان تحول جالبی دید. اسرائیل دیگر فقط منتظر ظهور یک رآکتور هسته‌ای نبود؛ در سوریه شبکه انتقال س
اگر از ۲۰۰۷ به ۲۰۲۴ برویم، می‌توان تحول جالبی دید. اسرائیل دیگر فقط منتظر ظهور یک رآکتور هسته‌ای نبود؛ در سوریه شبکه انتقال سلاح، انبارها، کارخانه‌های موشکی، سامانه‌های پدافندی و فرماندهان سپاه و حزب‌الله را نیز هدف می‌گرفت. رویترز گزارش کرد که پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آهنگ حملات اسرائیل در سوریه تقریباً دو برابر شد و در شش ماه حدود ۵۰ حمله هوایی ثبت شد؛ حملاتی که فرودگاه‌ها، انبارهای تسلیحاتی، قطعات موشکی و نیروهای مرتبط با ایران و حزب‌الله را هدف قرار می‌دادند. منطق بنیادی همچنان شبیه Orchard بود: تهدید را زمانی بزن که هنوز در حال انتقال، ساخت یا استقرار است؛ نه زمانی که کاملاً عملیاتی شده و آماده استفاده است. از الکبار ۲۰۰۷ تا نطنز ۲۰۲۵ اما مهم‌ترین مقایسه با اتفاقات دو سال گذشته، ایران است. در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ اسرائیل عملیات گسترده‌ای علیه برنامه هسته‌ای و ساختار نظامی ایران آغاز کرد و نطنز، مراکز مرتبط با برنامه هسته‌ای، فرماندهان ارشد و دانشمندان هسته‌ای در میان اهداف قرار گرفتند. چند روز بعد آمریکا نیز وارد عملیات شد و در ۲۱ ژوئن فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار داد. از نظر تبار استراتژیک، می‌توان همان منطق قدیمی را دید: جلوگیری از تبدیل ظرفیت بالقوه دشمن به قابلیتی که بعداً نابودی آن بسیار دشوارتر یا غیرممکن شود. ولی ایران، سوریه نیست اینجا تفاوت تعیین‌کننده آشکار می‌شود. الکبار یک هدف منفرد، نسبتاً آسیب‌پذیر و هنوز در حال ساخت بود؛ برنامه هسته‌ای ایران شبکه‌ای گسترده از تأسیسات، دانشمندان، مواد هسته‌ای، سانتریفیوژها و زیرساخت‌های زیرزمینی است. فردو در دل کوه قرار دارد و همین مسئله یکی از دلایلی بود که برای حمله به آن در ۲۰۲۵ به توانمندی ویژه آمریکا نیاز پیدا شد. علاوه بر این، سوریه در ۲۰۰۷ توان و انگیزه ورود به جنگ مستقیم گسترده با اسرائیل را نداشت؛ ایران توان موشکی و شبکه منطقه‌ای بسیار بزرگ‌تری داشت. بنابراین چیزی که در سوریه می‌توانست یک Single Strike باشد، در ایران بالقوه به یک Campaign تبدیل می‌شود: مجموعه‌ای از حملات هوایی، اطلاعاتی، سایبری و نظامی که ممکن است نیازمند تکرار باشد. حمله به ایران را از نظر دامنه اساساً متفاوت از حملات جراحی تک‌مرحله‌ای عراق و سوریه دانسته است. ⁠ عکس پست | تصاویر ماهواره‌ای تأسیسات هسته‌ای نطنز در ایران را نشان می‌دهد؛ تصویر سمت چپ مربوط به ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵ و پس از حملات اسرائیل است و تصویر سمت راست، وضعیت این تأسیسات را پس از حملات آمریکا در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ نشان می‌دهد. قسمت چهارم

اما آیا حمله پیشگیرانه همیشه جواب می‌دهد؟ اینجا پرونده بسیار پیچیده‌تر می‌شود. از نظر هدف محدود عملیاتی، Orchard موفقیتی کم‌ن
اما آیا حمله پیشگیرانه همیشه جواب می‌دهد؟ اینجا پرونده بسیار پیچیده‌تر می‌شود. از نظر هدف محدود عملیاتی، Orchard موفقیتی کم‌نظیر بود: رآکتور نابود شد و سوریه آن را بازسازی نکرد. اما این نتیجه را نمی‌توان به همه برنامه‌های هسته‌ای تعمیم داد. پژوهش‌های ضدتکثیر نشان داده‌اند که حمله نظامی می‌تواند برنامه‌ای را متوقف کند، اما در شرایط دیگر ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و دولت هدف را متقاعد کند که داشتن بمب تنها تضمین واقعی برای جلوگیری از حمله بعدی است. الکبار در سوریه با یک حمله دقیق از بین رفت، در حالی که درباره عراق پس از اوسیراک شواهدی وجود دارد که حمله به تشدید تلاش‌های مخفی هسته‌ای صدام کمک کرد. بنابراین موفقیت تاکتیکی لزوماً مساوی موفقیت استراتژیک نیست. تصویر پست | تصاویر ماهواره‌ای مجموعه زیرزمینی فردو در نزدیکی قم را قبل و بعد از حمله آمریکا به این تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی نشان می‌دهد؛ تصویر سمت چپ مربوط به ۲۰ ژوئن ۲۰۲۵ و تصویر سمت راست مربوط به ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، پس از حمله آمریکا است. قسمت سوم⁠

دکترین بگین؛ «نباید اجازه داد دشمن به نقطه برگشت‌ناپذیر برسد» ریشه این تصمیم به Begin Doctrine بازمی‌گردد. در سال ۱۹۸۱ اسرائی
دکترین بگین؛ «نباید اجازه داد دشمن به نقطه برگشت‌ناپذیر برسد» ریشه این تصمیم به Begin Doctrine بازمی‌گردد. در سال ۱۹۸۱ اسرائیل رآکتور اوسیراک عراق را در عملیات Opera منهدم کرد. منطق سیاسی مناخیم بگین این بود که اسرائیل نباید اجازه دهد دولت متخاصمی در منطقه به ظرفیت تسلیحات هسته‌ای برسد و اگر دیپلماسی نتواند تهدید را متوقف کند، استفاده پیشگیرانه از نیروی نظامی می‌تواند گزینه نهایی باشد. Orchard در ۲۰۰۷ عملاً دومین نمونه مشهور اجرای همین منطق شد: اوسیراک عراق در ۱۹۸۱، الکبار سوریه در ۲۰۰۷. اما نکته مهم‌تر این است که این رویکرد به مرور از «یک حمله هوایی به یک رآکتور» فراتر رفت. پژوهش جدید منتشرشده در Comparative Strategy استدلال می‌کند که راهبرد ضدتکثیر اسرائیل به‌تدریج به یک دکترین نهادمندِ ممانعت پیشگیرانه (Preemptive Denial) تبدیل شده که عملیات اطلاعاتی، خرابکاری، سایبری و حمله نظامی را با یکدیگر ترکیب می‌کند. اما شاهکار واقعی Orchard شاید خود بمباران نبود یکی از مهم‌ترین ابعاد عملیات، اطلاعات بود. برای نابودکردن یک برنامه مخفی، ابتدا باید وجود آن را کشف کرد، ماهیتش را تشخیص داد، میزان پیشرفت آن را برآورد کرد و بعد تصمیم گرفت چه زمانی «آخرین فرصت مناسب» برای حمله است. این همان چیزی است که در مطالعات استراتژیک به مسئله Window of Opportunity نزدیک می‌شود: اگر خیلی زود حمله کنید، ممکن است علیه تهدیدی عمل کرده باشید که هرگز بالفعل نمی‌شد؛ اگر خیلی دیر اقدام کنید، دشمن ممکن است تأسیسات را فعال، پراکنده یا زیر زمین منتقل کرده باشد. چرا سوریه جنگ را شروع نکرد؟ یکی از عجیب‌ترین بخش‌های Orchard اتفاقی است که بعد از حمله نیفتاد. سوریه پاسخ نظامی گسترده‌ای نداد و اسرائیل نیز در ابتدا مسئولیت عملیات را علناً نپذیرفت. همین سکوت نوعی فضای سیاسی برای مهار تصاعد ایجاد کرد. اگر اسرائیل بلافاصله عملیات را با تبلیغات گسترده اعلام می‌کرد، اعتبار داخلی حکومت اسد ممکن بود آن را برای پاسخ تحت فشار بیشتری قرار دهد. در مقابل، ابهام به دمشق اجازه می‌داد ضربه را تحمل کند بدون اینکه الزاماً وارد جنگی شود که احتمالاً نمی‌خواست. بنابراین Orchard فقط نمونه حمله پیشگیرانه نیست؛ نمونه‌ای جالب از این اصل نیز هست که گاهی پنهان نگه‌داشتن موفقیت نظامی می‌تواند از خود موفقیت برای جلوگیری از جنگ بزرگ‌تر مهم‌تر باشد. قسمت دوم

۶ سپتامبر ۲۰۰۷ — عملیات Orchard؛ شبی که اسرائیل یک رآکتور مخفی را از بین برد نیمه‌شب ۶ سپتامبر ۲۰۰۷، جنگنده‌های اسرائیلی وارد
۶ سپتامبر ۲۰۰۷ — عملیات Orchard؛ شبی که اسرائیل یک رآکتور مخفی را از بین برد نیمه‌شب ۶ سپتامبر ۲۰۰۷، جنگنده‌های اسرائیلی وارد حریم هوایی سوریه شدند و تأسیساتی را در منطقه الکبار در استان دیرالزور منهدم کردند. اسرائیل آن زمان تقریباً درباره عملیات سکوت کرد و سوریه نیز وجود برنامه هسته‌ای نظامی را رد می‌کرد، اما ماجرا به‌تدریج روشن شد: آمریکا اعلام کرد تأسیسات الکبار یک رآکتور هسته‌ای مخفی در حال ساخت با طراحی مشابه رآکتور یونگ‌بیون کره شمالی بوده است. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بعدها ذرات اورانیوم فرآوری‌شده را در محل پیدا کرد و به این نتیجه رسید که ساختمان تخریب‌شده به احتمال بسیار زیاد یک رآکتور هسته‌ای بوده که سوریه باید آن را اعلام می‌کرد. نکته جالب این است که پرونده حتی بعد از سقوط بشار اسد دوباره باز شد و در گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ آژانس، پس از دسترسی‌های جدید در سوریه، رسماً تأیید شد که تأسیسات دیرالزور واقعاً یک رآکتور هسته‌ای در حال ساخت بوده است؛ حدود ۷۳ تن اورانیوم طبیعی مرتبط با فعالیت‌های آن نیز شناسایی شد. یعنی تقریباً نوزده سال بعد، یکی از مهم‌ترین ادعاهای اطلاعاتی پشت حمله اسرائیل با شواهد تازه آژانس تأیید شد. اسرائیل چرا منتظر نماند؟ مسئله اصلی برای اسرائیل این نبود که سوریه همان شب بمب اتمی داشت؛ نداشت. مسئله این بود که اگر رآکتور تکمیل و فعال می‌شد، نابودی آن در آینده بسیار پرهزینه‌تر می‌شد و حمله به یک رآکتور فعال می‌توانست خطر انتشار مواد رادیواکتیو نیز داشته باشد. بنابراین اسرائیل تصمیم گرفت قبل از رسیدن برنامه به مرحله بلوغ وارد عمل شود. این تفاوت برای فهم عملیات بسیار مهم است: Orchard بیشتر از آنکه نمونه کلاسیک حمله پیش‌دستانه علیه حمله‌ای قریب‌الوقوع باشد، نمونه حمله پیشگیرانه بود؛ یعنی حمله امروز برای جلوگیری از شکل‌گیری تهدیدی بزرگ‌تر در آینده. عکس پست | «عملیات خارج از چارچوب» حمله و انهدام راکتور هسته‌ای سوریه در ۶ سپتامبر ۲۰۰۷ توسط نیروی هوایی اسرائیل، در عملیاتی که توسط نیروی هوایی اسرائیل و موساد انجام شد. قسمت اول

+3
شرکت هوافضایی اروپایی Destinus ایده جالبی برای دفاع هوایی کشتی‌ها به نمایش گذاشته است؛ یک سامانه پدافندی کامل که به‌جای اشغال بخش بزرگی از شناور، داخل یک کانتینر استاندارد ۲۰ فوتی جا می‌شود. داخل این کانتینر ۲۷ پهپاد رهگیر Hornet Block 2 قرار می‌گیرد؛ رهگیرهایی با برد اعلامی تا ۱۵۰ کیلومتر، حداکثر سرعت حدود ۴۰۰ کیلومتر بر ساعت و سرجنگی ۳ کیلوگرمی. جذابیت اصلی طرح اینجاست که برای نصب آن ظاهراً نیازی به ایجاد تغییرات اساسی در بدنه کشتی نیست؛ یعنی از نظر مفهومی می‌توان یک کانتینر را روی عرشه یک شناور مناسب مستقر کرد و ظرفیت تازه‌ای برای مقابله با تهدیدات هوایی به آن داد. Destinus حتی نسخه کوچک‌تر ۱۰ فوتی این سامانه را هم در دست توسعه دارد. Hornet B2 اساساً برای شکار اهداف زیرصوت ساخته شده؛ از پهپادهای ملخی و جت‌موتور گرفته تا موشک‌های کروز. نکته مهم دیگر، استفاده هم‌زمان از جستجوگر الکترواپتیکی و رادار فعال است؛ ترکیبی که قرار است به رهگیر اجازه دهد صرفاً مجبور به تعقیب هدف از پشت نباشد و بتواند در برخی شرایط از روبه‌رو هم وارد درگیری شود. اگر این ایده به یک سامانه عملیاتی و قابل‌اعتماد تبدیل شود، جذابیتش فقط در خود پهپاد نیست، بلکه در فلسفه طراحی آن است: به‌جای اینکه برای اضافه‌کردن یک لایه دفاع هوایی، کشتی از ابتدا برای حمل سامانه‌ای پیچیده طراحی شود، بخشی از این توان در قالب یک ماژول کانتینری به شناور اضافه می‌شود. 🔗 Opinion Wave