مردی نشسته در ایوان؛
Open in Telegram
988
Subscribers
+3124 hours
+2877 days
+70430 days
Posts Archive
توی ناشناس با یکی حرف میزنم که وقتی از موزیکای مورد علاقهاش پرسیدم علارغم چندتا آوازخوان، اسمی از آدل برد و به یکبارگی ذهنم که مدتها بود آدل را از یاد برده بود، پرت شد سمت آدل.
در جستجوی زمان از دست رفته
مارسل پروست
من این باور سلتی را بسیار منطقی میدانم که گویا ارواح درگذشتگان ما در وجود پستتری، جانوری، گیاهی، جمادی زندانیاند و در واقع آنها را از دست دادهایم تا این که روزی از روزها که برای خیلیها هیچگاه فرا نخواهد رسید از کنار درختی که زندان آنهاست میگذریم یا چیزی که آنها را در خود دارد به دستمان میافتد ارواح به جنب و جوش میافتند ما را صدا میزنند و همین که آنها را میشناسیم طلسمشان شکسته میشود؛ آزادشان کردهایم و بر مرگ چیره شدهاند و برمیگردند و با ما زندگی میکنند.
گذشتهی ما چنین است. بیهوده است اگر بکوشیم آن را به یاد بیاوریم همۀ کوشش هوش ما عبث است، گذشته در جایی در بیرون از قلمرو و دسترس، هوش در چیزی مادی در حسی که ممکن است این چیز مادی به ما القا کند که از آن خبر نداریم نهفته است. بسته به تصادف است که پیش از مردن به این چیز بربخوریم یا نه.
نه اجازه بدهید به شما بگویم! من چنین سعادتی را نمیخواهم. شما باید متوجه باشید که من نمیخواهم اینجوری خوشبخت باشم. میخواهم بدان . چیزهای بسیاری چیزهای ناگواری هست که من نمیتوانم ببینم اما شما حق ندارین آنها را از من پنهان کنید. طی این ماههای زمستانی خیلی به این موضوع فکر کردهام. میترسم جهان به این زیبایی نباشد که شما قصد دارید به من القا کنید. میترسم نه تنها چنین نباشد، بلکه اساساً جور دیگری باشد.
– سمفونی پاستورال ، آندره ژید
آخ، دوستت دارم، دوستت دارم. وقتی مینویسم که دوستت دارم سینههایم درد میگیرند. همیشه همینطور است. عشق مثل شیری که در پستان میماند و مکیده نمیشود میخواهد سینهام را بشکافد. دوستت دارم. مضحک است که بنویسم دوستت دارم. اگر هشتاد ساله هم بشوم باز مثل جوانها دوستت دارم. اگر هزار سال دیگر هم به دنیا بیایم باز دوستت دارم. اگر باد هم خاکم را ببرد و هیچ بشوم باز هم دوستت دارم. آخ شاهی جانم. شاهی جانم. شاهی جانم.
فروغ فرخزاد
نامه به ابراهیم گلستان
۱۳ ژوئن ۱۹۶۶
نوشتهای دارید برایم بفرستید؟ یا عکسی؟ موزیکی؟ شعری؟ خاطراتی؟ نامهای؟ هرچه...
http://t.me/HidenChat_Bot?start=840793562
رقص یعنی رهایی، رهایی از بند تمام محدودیتها، رهایی از همهی گرههای کورِ زندگی و رها مثل پر کاه در هوای طوفانی.
داستایوفسکی:
روی زمین زندگی کردن و دروغ نگفتن غیرممکن است، زیرا زندگی و دروغ مرادف هم هستند.
حسن آذری:
زیباییات را همه میبینند اما فقط منم که میدانم این پوستِ آدمیزادی، پیراهنیست که از روی زخمها تن کردهای.
بعضیها اصلا استعداد جوک گفتن و شیرینکاری را ندارند، اما برخی انگار ساخته شدن برای اینکار.
