مَطرود
Open in Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
415
Subscribers
-224 hours
-127 days
-430 days
Posts Archive
Repost from N/a
فرخان یک سردار ایرانی بود که تمام 20 هزار تن سپاهی عرب را که جهت تسخیر طبرستان فرستاده شده بودند ، در گردنه های کوهستانی دماوند کشتار نمود ، گویند حتی یک تن نیز زنده نماند که خبر شکست را ببرد
Repost from N/a
چه بد که وجدانم بهم اجازه نمیده در حالی که تو چشمات خیره شدم میزان عصبانیتمو ازت، با کلمات بهت بروز بدم.
Repost from حـرف هـای روژیــن✨
انقدر حواسمون به راضی کردن بقیه، واکنششون و قضاوتشون بود که خودمون و زندگیمون رو فراموش کردیم.برای چیزایی جواب پس دادیم که حتی نقشی توشون نداشتیم، برای آدمایی که هیچوقت جای ما نبودن.
انقدر خودمونو با خواستههای بقیه تطبیق دادیم که یه جایی وسط این همه «راضی نگه داشتن»، یادمون رفت خودمون چی میخواستیم و اصلا از زندگی چی میخواستیم. شاید تلخترین قسمتش همین باشه؛ اینکه یه روز به خودت میای و میبینی برای همه زندگی کردی، جز خودت.
Repost from ડꪊꪀ☀️
How to make a stand for your favorite character?
Like this:
"Alastor walks out of the frame"
Repost from مَقاریچ
این پیامو فوروارد کنید تا من با توجه به وایبی که ازتون میگیرم، یه لیست کوچیک از کارایی که میتونید تا آخر سال انجام بدید براتون آماده کنم.
وقتی خط زدم، لطفاً دیگه فور نکنید؛ حتی آشناها. پرایوتها رو نمیذارم عسلچهها. ریپلای نزنید. اگه میخواید جوابتون رو زودتر از بقیه بذارم، بگید همین الان میذارم.♡
Repost from N/a
+1
میدونی آرزوی من توی زندگی چیه؟ اینکه این دنیای مسخره و سمی رو ول کنم و برم به جنگل گربهها.. جایی که هیچ کس پا رو دمم نذاره و بتونم کنار گربههایی که دوست دارم باشم و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کنم.
~Champignon no Majo🍄🐈
Repost from N/a
صـ۳۰ـ
-یک روز ۴۳ دفعه غروب خورشید را تماشا کردم!
و لحظهای بعد اضافه کرد:
-میدانی... وقتی آدم دلش یه عالم غصه داشته باشد، خوشش میآید که به تماشای غروبها بنشیند..
+یعنی روز ۴۳ غروبه این همه دلت گرفته بود؟
اما شازده کوچولو جوابی نداد..
صـ۶۲ـ
موضوعی که شازده کوچولو جرأت نمیکرد حتی پیش خودش هم اعتراف کند این بود که حسرت آن سیاره را میخورد، به خصوص که توی ۲۴ ساعت، هزار و چهارصد و چهل غروب آفتاب داشت!
~شازده کوچولو | آنتوان دوسنت اگزوپری
Repost from N/a
احتمالاً «کمال» هیچ وقت در مورد «رهایی از درد» نبوده.. بیشتر انگار «تمرکز نکردن بر درده!»! از نمای بیرون شاید فردی که در کماله، در حال رنج باشه اما خود اون فرد «غرق در حس رسیدنه!»! زاویهی نگاهش متفاوته.. اون درد رو نمیبینه؛ درد، مسیره! اون فقط خیره شده به کمال خودش، به اون چیزی که در اعماق وجودش زنجیر شده بوده و حالا «از همیشه دستیافتنی تره»-
Repost from N/a
دیدی یه سری وقتها توی مسیر، هندزفری رو میذاری توی گوشت و میگردی بلندترین آهنگ پلیلیستت رو پیدا میکنی، چشماتو میبندی و وقتی سرت از شدت بلندی موسیقی تیر کشید، یه لبخند میزنی و بعد حرکت میکنی؟ خیلی وقتها حتی تمرکزت روی متن و ریتم موسیقی هم نیست ها، صرفاً روی قطع ارتباطت با بیرون تمرکز کردی.. همون!
