「آنشرلی با موهای مشکی」
Open in Telegram
خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
369
Subscribers
+124 hours
+37 days
+1730 days
Posts Archive
Repost from N/a
به شکلهای غریبی دلتنگم
گاهی شبیه گندمزاری
که خواب داسها را میبیند
گاهی چنان کوچهای
که انتهایش به دریا نمیرسد
و گاهی همانند کلماتی
که شعر نمیشوند...
#سیامک_تقیزاده
" نمیدانم این مردم چگونه میتوانند خیانت کنند، من شبی که بالشتم را عوض میکنم تا صبح نمیتوانم بخوابم "
ویکتور هوگوو
ورودیهای جدید که اومدن، این تابلو رو گذاشتن جلوی در خوابگاه تا مادرها حسشون و بنویسن :)
Repost from فاطمه تنبیه
از من گذشتهبودی و این پل را
پشت سرت خراب نمیکردی
یعنی به من جواب نمیدادی
اما مرا جواب نمیکردی...
سررفتگیّ حوصلهات بودم
آسانترین معادلهات بودم
من کسر شان بودم و در مجموع
اصلا مرا حساب نمیکردی...
قربان گریههای شبانگاهیت...
دیدی که زخمیاست تن ماهیت!
خواباندیام در آب نمک؟ باشد!
دیگر چرا کباب نمیکردی؟
ای برج زهرمارِ جراحتبخش!
ای درد من برای تو لذتبخش...
وقتی که پادزهر میآوردی
میدیدمت! شتاب نمیکردی...
دور از تو ای درخت جوانبرگم
فرقی نداشت زندگی و مرگم
ای کاش از اینکه لانهی من باشی
انقدر اجتناب نمیکردی...
میشد به هرچه هست در این دنیا
یکجور اعتراض کنی، اما
این را که عاشق چه کسی باشم
دیگر تو انتخاب نمیکردی!
ای مرد شعرهای کس و ناکس
گوشت از آه و ناله پر است از بس
تا وقت شعرخوانی من میشد
خط میزدی، خطاب نمیکردی
از من گذشته فکر به آینده
اما برای این زن بازنده
ای کاش یک بهانه میآوردی
گرچه مرا مجاب نمیکردی...
#فاطمه_تنبیه
@fatemeh_tanbih
«قصه» منتشر شد ...
خواننده و آهنگ : احمدرضا خسروانی
تنظیم : آرمان منورصادق
شعر : غلامرضا طریقی
میکس و مستر : مهران هوشمندیان
نوازنده زهی : حسین ولیزاده
طراح کاور : شکوفه خسروانی
موشن : نامبروان کات
«دلش چنین میخواست، اما کو جرات؟
این است آدمیزاد.
دستکم دو گونه زندگانی میکند.
یکی آنکه هست و دیگری آنکه میخواهد.»
محمود دولتآبادی
«دانی از زندگی چه میخواهم
من، تو باشم... تو... پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بوَد
بار ديگر تو، بار ديگر تو»
فروغ فرخزاد
دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که میرسد از راه
ِیا نیازی که رنگ میگیرد
در تن شاخههای خشک و سیاه
...
آسمان میدود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمیگنجد
آه، گویی که اینهمه «آبی»
در دل آسمان نمیگنجد
...
میخزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازهٔ سرد
آه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
فروغ فرخزاد
«در چشمهای من دقیقتر نگاه کن! جز تو هیچ چیزی در آن نیست.»
یک عاشقانهی سیاسی از دورهی رضاشاه که به نظرم لایق معروفیتش بود :)
«باید بخوابم
فردا باز هم به تو فکر خواهم کرد
مثل دریا به ادامهی خویش...»
سیدعلی صالحی
"تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار، بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من"
Repost from [ دختر حــــوّا ]
بیاین به بهونهی یلدا و حافظخونی، از هنر حافظ تو استفاده از آرایهها بگم براتون.
اول بذارین آرایه رو توضیح بدم:
واسعالشفتین: اینجوریه که موقع خوندنِ شعرِ آراسته به اون آرایه، لبها بهم نمیخورن.
واصلالشفتین: برعکسِ بالایی، لبها هی بهم میخورن.
میدونم مث من نشنیده بودینش. و چه بسا بینمک و پرتکلف هم به نظر بیاد.
منتها کار رو به کاردون بسپرن اینچنین میشه:
چشمم از آینهداران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
اینجا #حافظ زیبایی معشوق رو دیده، دهانش از بهت باز مونده و مصرع اول رو سروده.
در مصرع دوم هم با واصل الشفتین بوسه ریودن رو تداعی کرده!
جلالخااااالق🚶🏻♀
«صدا ز کالبد تن به در کشیـد مرا
صدا به شکل زنی شد به بر کشید مرا
صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیَش
به خاک بست و به کوه و کمر کشید مرا
بگو کدامین نقاش ناموافق بود
که با دو دیده همواره تر کشید مرا
چه بیم داشت که از ابتدای خلقت من
غریب و کج قلق و دربدر کشید مرا
دو نیمه کرد مرا پس ترا کشید از من
پس از کنار تو آن سوی تر کشید مرا
میان ما دری از مرگ کرد نقاشی
به میخ کوفته در پشت در کشید مرا
خوشش نیامد این نقش را بهم زد و بعد
دگر کشید ترا و دگر کشید، مرا
من و ترا دو پرنده کشید در دو قفس
خوشش نیامد و بی بال و پر کشید مرا
خوشش نیامد و تصویر را بهم زد و بعد
پدر کشید ترا و پسر کشید مرا
رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی
نظاره تو به خون جگر کشید مرا
خوشش نیامد و اینبار از تو دشتی ساخت
به خاطر تو نسیم سحر کشید مرا
خوشش نیامد خط خط خط زد اینها را
یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا
تو را شکر کرد و در رگان من حل کرد
سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا»
سید رضا محمدی
