「آنشرلی با موهای مشکی」
Open in Telegram
خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
368
Subscribers
+124 hours
+27 days
+1630 days
Posts Archive
«از حقیقت قشنگتر بودی
که گرفتار اشتباه شدم
من همان آفتابگردانم
که شبی مبتلا به ماه شدم
پیش از آنکه غم آفریده شود
خواب دیدم در آسمان توام
خواب دیدم که عاشقم شدهای
چشم وا کردم و گیاه شدم
ریشهام هرچه میدوید، مرا
از تو یک عمر دورتر میکرد
فرصت شرح لحظه لحظه نبود
حسرت آخرین نگاه شدم
بغض کردم، شبیه مردابی
در گلوی خودم فرو رفتم
نام تو آخرین صدایم بود
که برای بیانت، آه شدم
منکه از بذر خود پشیمانم
چه کنم با جنونِ زهدانم؟
من همان آفتاب گردانم
که پس از مرگ، پا به ماه شدم»
#هلیا_درخشان
Repost from خطخطیهای آزاد
با تکاپوی قاصدک بودن
که سرم را به باد خواهد داد
با سر از آرزو در آوردن
با سبک سر شدن چکار کنم؟
#هلیا_درخشان
Repost from مهدیه آزاد (آزاده)
قمار عشق زدم، باختم تمامم را
رقیب هست، دلم هست، جفتِ تاسم نیست!
#مهدیه_آزاد
@mahdiyehazad19
«چه کردهای؟ که منِ تیز چنگِ چشم دریده
میان اینهمه آهو دلِ شکار ندارم؟
چه رفته است؟ که من با هزار برگبرنده
دودل نشستهام و جراتِ قمار ندارم»
#غلامرضا_طریقی
«میدانم چرا هیچگاه یاد من نیستی. من زخمی بر روحت به یادگار نگذاشتم که با هر تلنگری یادم بیفتی. انسان به زخمها بیشتر میاندیشد تا مرهمها.»
روح پراگ | ایوان کلیما
«شراب بوسهی من رنگ و بوی دیگر داشت
مباد گرمی آن بوسهها فراموشت»
#رهی_معیری
زنده از مرحله فینال مسابقات ملی مناظره دانشجویی...
لطفا دعا کنید تا بعد بگم چرا🌱🥲
Repost from نهنگ در استکان
یک جنگِ در وجود خودم نابرابرم
دارم برای زندگی ام وقت میخرم!
#مهدیه_سادات_حسینی_راد
«خستهام، خسته از این گونه دوام آوردن
خستهام، خسته از این صبح به شام آوردن
خستهام، خسته از این خستگیِ پی در پی
خستهام، خسته از این دانه به دام آورد
نه گُلی تازه به دردِ دلِ ویرانم خورد
نه جنونی نفسم را به بیابانی برد
شاعرِ خانهخرابی که فقط درجا زد
پشتِ این قافیه از شدّت بینانی مُرد
خستهام، خسته از این گونه دوام آوردن
سر ِتعظیم به درگاهِ کلام آوردن
نه، کرامات قرمساقی و بیغیرتی است
این همه دیدن و این گونه دوام آوردن
دلِ دنیا، دلِ من بود، کبابش کردند
آسمان، منزلِ من بود، خرابش کردند
زندگی کردن من مُردنِ تدریجی بود
آنچه جان کند تنم، عُمر حسابش کردند»
Repost from انجمن ادبی آغاز
با تکاپوی قاصدک بودن
که سرم را به باد خواهد داد
با سر از آرزو در آوردن
با سبک سر شدن چه کار کنم؟
شعر: #هلیا_درخشان ✍
نگار: #سارا_غفاریان 🎨
#انجمن_ادبی_آغاز 📚
↳ @anjoman_adabi_aghaz 🔖
«چیزی که خاطری شکفاند، جهان نداشت
مِی زان حرام شد که دلی شاد میکند»
#معصوم_کاشانی
«دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکاند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست.»
#فروغ_فرخزاد
