وکیلِ بالقوه📚
Open in Telegram
پذیرفته شده مرکز وکلا404⚖️ کار خاصی نمیکنم جز تلاش برای زندگی لابه لای درس خوندنام📚 پیجم: atoosanasiri_law@ اگه حرفی بود: 🫶🏻 https://t.me/harfmybot?start=5125711959
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 224
Subscribers
-3624 hours
-587 days
-15730 days
Posts Archive
1 229
Repost from ڻشَمیلَ🌻
آیا میزان حجم و بزرگیش مشخص هست یا خیر🫣🤭
شیطون گولم زد ؛وگرنه من قصد خرید نداشتم🙂↔️
1 229
به صورت کاملا رندوم چندتا از چنلای بچه های حقوقی رو صبح داشتم نگاه میکردم هممون114 تا ممبر داشتیم هی میرفتم بعدی هی 114😂🦦
1 229
بچه ها یکی از انگیزه های درس خوندن من خوراکیاییه که پارتنرم همیشه برام میفرسته:)))
نمیدونم چطوری بگم اما این خوراکیا برام با بقیه خوراکیا فرق داره:))
این عکس خیلی ساده رو ام گذاشتم که بمونه برای خودم یادگاری...
که برکتای زندگیمو یادم نره:)))
که وقتی یروز اتفاقی برگشتم رو این پست چنل یادم بمونه کی حواسش بهم بود و میدونست الان تو این تایم تنها دلخوشیم همین کارای سادس:))))
1 229
امروز قهوه ام تموم شده بود آنلاین سفارش دادم تا دیدمش دلم برا طراحیش رفت🫠❤
مرتبط و زیباست و حس خوبی میگیره آدم ازش همین که به عکسای روی بسته نگاه کنی متوجه میشی قهوه ترک دستته بدون اینکه بخونی چیزیو و این باعث میشه تو ذهن خریدار بمونی برای همیشه چون احساسات و دقت مخاطب رو درگیر کردی👌🏻😁
1 229
Repost from صُراحی
امروز وسط همهی شلوغیها یکی یه جمله گفت که یاد یه پروندهی غمگین افتادم. من وکیل این پرونده نبودم. مدتزمان زیادی ازش گذشته و یکی از همکاران برام تعریف کرده! اگر روحیه حساسی داری؛ نخوندنش بهتره!
گفتند که: دختری همراه با مادرش به حمام عمومی میره. اونجا یکی از زنان همسایه به مادر میگه: "ببین شکمِ دخترت چقدر بزرگ شده! حامله است. چند وقت دیگه بچهاش به دنیا میاد اون وقت میخوای چکار کنی؟! این آبروریزی چطور جمع میشه؟!".
مادر نگران و پریشون بدون اینکه از دخترش چیزی بپرسه؛ جریان رو به همسرش میگه. زن و مردِ جاهل با هم نقشه میکشند که شب، وقتی دختر خوابش برد؛ میکشیمش و بعد برای فامیل بهونهای جور میکنیم. هرچیزی به جز حاملگی!
دختر صدای پدر و مادرش رو میشنوه و متوجه نقشهشون برای قتل خودش میشه! تنها تصمیمی که میتونه توی اون شرایط بگیره؛ فرار رو بر قرار ترجیح دادنه! توی یه موقعیت مناسب خونه رو ترک میکنه و به یه آشنا پناه میبره. جریان رو میگه و ازش کمک میخواد. شب همون جا نگهداری میشه اما فردا صبح پدر و مادرش خبردار میشن و میان دختر رو تحویل میگیرند. کسی ماجرا و خطر رو جدی نمیگیره. توی مسیر برگشت به خونه، مادر جورابش رو توی حلق دختر میکنه و خفه میشه! بعد از این قضیه، تشکیل پرونده قضایی و انجام تحقیقات لازم مشخص میشه دختر فقط دچار مشکلات پزشکی بوده و کیست داشته! تلختر اینکه ولی دمِ دختر، پدرش میشه.
