es
Feedback
وکیلِ بالقوه📚

وکیلِ بالقوه📚

Ir al canal en Telegram

پذیرفته شده مرکز وکلا404⚖️ کار خاصی نمیکنم جز تلاش برای زندگی لابه لای درس خوندنام📚 پیجم: atoosanasiri_law@ اگه حرفی بود: 🫶🏻 https://t.me/harfmybot?start=5125711959

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 253
Suscriptores
-424 horas
-237 días
-12130 días
Archivo de publicaciones
آیا میزان حجم و بزرگیش مشخص هست یا خیر🫣🤭 شیطون گولم زد ؛وگرنه من قصد خرید نداشتم🙂‍↔️
آیا میزان حجم و بزرگیش مشخص هست یا خیر🫣🤭 شیطون گولم زد ؛وگرنه من قصد خرید نداشتم🙂‍↔️

بوش اومد؟ 🫠🍊
بوش اومد؟ 🫠🍊

انگیزه خالص🤌🏻

ماه دیگه اینموقع سر آزمونیم🦦

به صورت کاملا رندوم چندتا از چنلای بچه های حقوقی رو صبح داشتم نگاه میکردم هممون114 تا ممبر داشتیم هی میرفتم بعدی هی 114😂🦦

بیا وانمود کنیم...
بیا وانمود کنیم...

خسته راه ام اما آتیش درونم خاموش نمیشه!
خسته راه ام اما آتیش درونم خاموش نمیشه!

امیدوارم خستگی تلاش هاتون هیچوقت به تنتون نمونه.

sticker.webp0.04 KB

جزا📚
جزا📚

بچه ها یکی از انگیزه های درس خوندن من خوراکیاییه که پارتنرم همیشه برام میفرسته:))) نمیدونم چطوری بگم اما این خوراکیا برام با
بچه ها یکی از انگیزه های درس خوندن من خوراکیاییه که پارتنرم همیشه برام میفرسته:))) نمیدونم چطوری بگم اما این خوراکیا برام با بقیه خوراکیا فرق داره:)) این عکس خیلی ساده رو ام گذاشتم که بمونه برای خودم یادگاری... که برکتای زندگیمو یادم نره:))) که وقتی یروز اتفاقی برگشتم رو این پست چنل یادم بمونه کی حواسش بهم بود و میدونست الان تو این تایم تنها دلخوشیم همین کارای سادس:))))

امروز قهوه ام تموم شده بود آنلاین سفارش دادم تا دیدمش دلم برا طراحیش رفت🫠❤ مرتبط و زیباست و حس خوبی میگیره آدم ازش همین که ب
امروز قهوه ام تموم شده بود آنلاین سفارش دادم تا دیدمش دلم برا طراحیش رفت🫠❤ مرتبط و زیباست و حس خوبی میگیره آدم ازش همین که به عکسای روی بسته نگاه کنی متوجه میشی قهوه ترک دستته بدون اینکه بخونی چیزیو و این باعث میشه تو ذهن خریدار بمونی برای همیشه چون احساسات و دقت مخاطب رو درگیر کردی👌🏻😁

Reza-Pishro-Azad.mp37.62 MB

از 1404/7/7 🌗✨

از18سالگی به بعد تو دامش افتادم فکر نکنمم راه فراری باشه تا آخر عمر...

متاسفانه☺️
متاسفانه☺️

من و من👼🏻🥹
من و من👼🏻🥹

:)

Repost from صُراحی
امروز وسط همه‌ی شلوغی‌ها یکی یه جمله گفت که یاد یه پرونده‌ی غمگین افتادم. من وکیل این پرونده نبودم. مدت‌زمان زیادی ازش گذشته و یکی از همکاران برام تعریف کرده! اگر روحیه حساسی داری؛ نخوندنش بهتره! گفتند که: دختری همراه با مادرش به حمام عمومی می‌ره. اونجا یکی از زنان همسایه به مادر میگه: "ببین شکمِ دخترت چقدر بزرگ شده! حامله است. چند وقت دیگه بچه‌اش به دنیا میاد اون وقت میخوای چکار کنی؟! این آبروریزی چطور جمع میشه؟!". مادر نگران و پریشون بدون اینکه از دخترش چیزی بپرسه؛ جریان رو به همسرش میگه. زن و مردِ جاهل با هم نقشه می‌کشند که شب، وقتی دختر خوابش برد؛ می‌کشیمش و بعد برای فامیل بهونه‌ای جور می‌کنیم. هرچیزی به جز حاملگی! دختر صدای پدر و مادرش رو می‌شنوه و متوجه نقشه‌شون برای قتل خودش میشه! تنها تصمیمی که می‌تونه توی اون شرایط بگیره؛ فرار رو بر قرار ترجیح دادنه! توی یه موقعیت مناسب خونه رو ترک میکنه و به یه آشنا پناه می‌بره. جریان رو میگه و ازش کمک می‌خواد. شب همون جا نگهداری میشه اما فردا صبح پدر و مادرش خبردار میشن و میان دختر رو تحویل می‌گیرند. کسی ماجرا و خطر رو جدی نمی‌گیره. توی مسیر برگشت به خونه، مادر جورابش رو توی حلق دختر می‌کنه و خفه میشه! بعد از این قضیه، تشکیل پرونده قضایی و انجام تحقیقات لازم مشخص میشه دختر فقط دچار مشکلات پزشکی بوده و کیست داشته! تلخ‌تر اینکه ولی دمِ دختر، پدرش میشه.

story🌞🌿
story🌞🌿