🌜𝗔𝗶𝗱𝗮 𝗦𝗮𝘆𝘀
Open in Telegram
Liberté, amour, poésie... آزادی، عشق، شعر... میشنوم؟🌝 @talktomellbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 031
Subscribers
-1324 hours
-137 days
+85930 days
Posts Archive
1 040
میترسید بخوابد، چون میدانست وسط خواب ناگهان پا میشود، مینشیند، به اطراف نگاه میکند و بعد، مثل بچههای پدرمرده، در آن اتاق سیمانیِ سرد گریه میکند. با دنیایی حسرت در دل و غمی عجیب گریه میکرد؛ رنگش میپرید و دستهاش به لرزه میافتاد.
سمفونی مردگان - عباس معروفی
1 040
وقتی همزادت درست همون لحظهای که نیاز به حرف زدن داری انگار حس میکنه و بهت زنگ میزنه=))
1 040
اینجوری شدم که اومدم بخاطر اینکه جوراب موردعلاقم گم شده نشستم گریه میکنم:)))
1 040
نمیدونم من اونقدر قوی شدم که هروقت سیلی از حرف، میکوبونن تو صورتم، دیگه گریه نمیکنم فقط یه گوشه میشینم و به روبروم خیره میشم.
