𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍
Open in Telegram
❤️🩹✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8787370615
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
317
Subscribers
-124 hours
+417 days
+5630 days
Posts Archive
317
اگه آدمای اطرافم ذرهای خبر داشتن که چقدر به چیزای ریز مختلف دقت میکنم، تا مدت ها یادم میمونه و چطور همشونو تحلیل میکنم و به هم ربط میدم، خیلی خیلی خیلی بیشتر مراقب رفتارشون میبودن.
317
وقتی مطمئن باشم در حقت اشتباهی نکردم، برام مهم نیست اگه تا ابد با هم صحبت نکنیم.
اینکه با خیلیا قراره از این به بعد حرف نزنم، اصلا برام مهم نیست.
317
تنها در یه صورت میتونید منو تحت تأثیر قرار بدید اونم اینه که آدم خوبی باشید.
نه داراییتون برام مهمه، نه چیزهایی که میپوشید، نه جایی که زندگی میکنید و نه ماشینی که زیر پاتونه.
من صرفاً برای آدمایی که قلب صافی دارن و قصد و نیتشون پاکه احترام زیادی قائلم.
317
متنفرم از وقتایی که میگم مهم نیست، ولی بغض همون مهم نبودنه سفت گلومو میچسبه و خفه م میکنه.
شبتون بخیر🖤✨🪐
317
کاش بفهمید که:
«آدما به اندازه عزیز بودنتون ازتون دلخور میشن و باهاتون بحث و دعوا می کنن نه به اندازه اشتباهاتی که میکنین.»
اگه اینو درک کنین به جای عصبانیت، بیشتر طرف مقابلتون رو دوست خواهید داشت.
317
از بعضی آدمها رفتارهایی میبینی که دیگه نه ناراحت میشی، نه چیزی، فقط ساکت میشی و با خودت میگی "چرا فکر میکردم این با بقیه فرق داره؟"
317
بابام بهم گفت: چته ناراحتی کشتی هات غرق شدن؟
گفتم آره
گفت حتما ناخدای خوبی برا کشتی هات انتخاب نکردی!
چی گفتی مرد...
317
من 4،5 سالم بود که عموم سرباز بود.
یعنی امکان نداشت بیاد مرخصی واز شهری که توش سرباز بود
برا من چیزی نیاره
مثلااااا یه خرس صورتی یک و نیم متری دارم که عموم خریده برام و..... 🧸 ✨
317
نه اتفاقا برعکس
خانواده پدری من خیلی پایه ن، خیلیاااا
عموم هم اتفاقا فقط 15 سال اینا ازم بزرگتره، و خیلی خیلی صمیمی ایم و به شدت پایه س
یعنی در این حد بگم که
تا 3 سال پیش قبل اینکه ازدواج کنه، شبایی که خونه ی مامان بزرگم میموندم یا تو بغل عموم میخوابیدم یا عمه م.
در این حد صمیمی
الانشم که ازدواج کرده، امکان نداره منو ببینه و بغلم نکنه.
خلاصه که رابطه ی من با عموم خداروشکر خیلی خوبه(از همون بچگی)
317
اه اه انقدر بدم میاد از این رفتارا
ادا اصول های خانواده پدری که انگار تو صد سال پیش گیر کردن
تصورم از عموت یه مرد 50 ساله س و کاملا تو ذوق زن
317
یهو دیدم عموم که کنارم نشسته بود یجور عجیبی داره نگام میکنه😂
گفتم عمو چیشددد نگات زیر نویس نداره، حرف بزن😂😑
سرشو انداخت پایین
گفتم خوبه
عمومم موافقه سرشو بلند کرد، دوباره همون نگاه با قاشقی که رو هوا مونده بود...
مامانم برگشت گفت
بابات اجازه داد ، ولی عموت نه
عموتم اجازه بده من مخالفم😂🥴
اول عمو تو راضی کن بعد منو...
هیچی دیگه، ملت باباشون مخالفت میکنه، برا من عموم😭😂
317
بعد بابام اون سر سفره نشسته بود، منم این سرش
یهو گفتم بابا نظرت چیه منم تتو بزنم؟
گفت واسه دل خودت زندگی کن🫠
(بابام خودش تتو داره)
داشت خوب پیش میرفت که... 🥴😂
317
دیشب خونه مامان بزرگم
سر سفره نشسته بودیم
یهو دیدم عمه م یه تتوی گوگولی زده
بعد گفتم واییی چقد خوشگله و از این حرفا
بعد یهو گفتم خیلی قشنگ میشه اینجوری گوگولی هاش
ولی نمیدونم اگه یه روز بخوام تتو بزنم نظر بابام چیه.
317
وقتی میگم:«چه خبر؟» انتظار دارم بگی:«رفتم فلان جا فلان شد. با فلانی حرف زدم. فلان کارو کردم. فلانو خریدم و بعدش فلان چیزوخوردم. فلان خوشحال یا ناراحتم کرد» و ما بقی.
«سلامتی» و کوفت.
