بابونه
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
242
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1130 days
Posts Archive
242
+1
وقتی زمستان سال بعد رسید، تنها یک جای زخم کوچک روی لبش به جا مانده بود و این نکته ای بس طعنه آمیز بود ؛چون از همان زمستان بود که که حسن دیگر لبخند نزد.
#بادبادک باز
#خالد حسینی
242
با غمی که در صدا و چشم هایش بود میگفت؛ اولین باری که سر صحبت را باز کرده بودیم حرف بالای موضوعی شد و چیزی را فراموش کرد پیش دستی کردم و برایش گفتم ؛ شما را درک میکنم «یک سر دارید و هزار سودا» با لبخند و هدف خاصی گفت فعلاً که فقط یک سودای قشنگ در سر دارم و بعدش را ببینم چه خواهد شد ، و از آن روز دو سال و چند ماه میگذرد اما،هیچ گاهی نشد این «یک سر و هزار سودا» را بشنوم و ته دلم خالی نشود.
242
برای روزهای که قرار است باز هم در دنیای سوت و کورِ بی اینترنتی وارد شویم ، برایم کتاب معرفی کنید.😐
242
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود مهر تو از دل نشود
افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل
عکسی که به هیچ وجه زایل نشود
242
هنوز غوطهوری در خیال خام خودت
تو هم شبیه من افتادهای به دام خودت
تو مثل شهر شلوغ و من آشنای غریب
بیاب گمشدهای را در ازدحام خودت
دلم اگرچه بنایی خراب و متروکهست
بیا بکوب و بساز و بزن به نام خودت
به پای قول خودم ماندهام ولی گاهی
تو هم بمان سر قولت به احترام خودت
اگرچه با همه قهری، به زور هم که شده
سری تکان بده در پاسخ سلام خودت
بدان گذشتن تو کمتر از تلافی نیست
مباد آنکه بسوزی در انتقام خودت
شدم من آینهای رو به روی آینهات
تو هم هر آینه مشغول قتل عام خودت
242
پدر مهربان و صبورم!
دلم برای آن چشمان همیشه نگرانت تنگ شده برای آن چهره ی پر از لبخندت که سعی داشت سایه بر نگرانی چشمان مهربانت بیندازد، برای نوازش دستان مهربانت که هرچه خستگی بود با کشیدن آنها بر سرم فراموش میکردم .
دلتنگ بوی خوش ات هستم پدرجان، خوشبوی و بوی عطرت هنوزم بر مشامم هست کاش خودت هم بودی و حضورت برکت آفرین در خانه ی مان می شد.
پدر خوبم!
نیستی اما حس میکنم دعاهایت هنوزم با من است، چشمان همیشه نگرانت را وقتی دیرتر به خانه میرسم در چارچوب دَر میبینم که چطور منتظر آمدنم هستند ، هنوز دلخوشم به دیدن اسمت به روی صفحه ی موبایل اما فراموش کرده ام که تنها اسمت باقی مانده و خودت را ندارم.
پرورگارا!
دروازه های رحمت و مغفرتت را به روی پدرم بگشای و او را از اهل بهشت قرار ده.
پدرم مهربان بود. رحمت و مهربانی ات را شامل حالش بگردان و قبر اش را باغچه ی از باغچه های بهشت بگردان .
اللهم آمین!
242
چقدر غریبهها خوبند...
زمانی که به یکباره دوستمان میشوند
و چقدر دوستان بد هستند وقتی که ناگهان
غریبه میشوند.
242
میگفت ؛ همه چیز درست میشود
و من دلگرمترین و آرامترین آدم جهان میشدم،
حتی اگر هیچ چیز درست نمیشد.
242
روزهاى مديدی نه مىنويسد،
نه مىپرسد و نه سراغى مىگيرد.
اما يک روز مىآيد و تنها با يک سلام...
باز هم اوست كه برنده مىشود.
-جمال ثریا.
242
احساس میکردم آدم وقتی تنها میشود ، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه میزند. احساس میکند آن قدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ وقت نمیتواند به آنها نزدیک شود.
سمفونی مردگان- عباس معروفی.
