Doug Rattmann
Open in Telegram
323
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-630 days
Posts Archive
فارغ از اینکه سحر و جادو واقعیه یا نه، «ساحره مشاور» یه شغل مفتخوری بوده تو تمامی حکومتها. مثلا یارو میگفت من تعبیر خواب میکنم، بهترین زندگی رو میداشت تو دربار و با یکم زرنگی، پرت و پلا میبافت تا بگه واقعا چیزی بارشه و چون کل دربار بیسواد بودند، شغلش ادامه پیدا میکرد. نیمی از اسطورههای شرقی، تقابل یک آدم ماهر با یک آدم سخیف در درباره. مثل یوسف که واقعا تعبیر خواب بلد بود ولی کاهنان بلد نبودند.
فرعون از این قاعده مستثنی نیست. کسانی که با محبت تردستی بدنیا میان یا اونو سینه به سینه یاد میگیرن، میتونن هر انسان قبل عصر مدرنی رو قانع کنند که قدرتهای جادویی دارند. نحوه ارتزاق روزی یه عده تو دربار فرعون هم همین بود. حالا وقتی روز مهمی فرامیرسه، ریدمانشون مشخص میشه. چون نمیدونم مستحزر هستید یا نه، اونا عصا رو تبدیل به مار نکردند، بلکه با تردستی، طنابهارو شبیه به مار به حرکت درآورده بودند. همه در تعجب بودند که زارت، مار موسی طنابهارو خورد.
در حکومت فعلی ما هم کسکشهایی هستند که از بیسوادی دیگران، درحال پول درآوردن هستن. مثل ثبتاختراع جدید، تجهیزات جدید، کارهای خارقالعاده، کارهای حیرتآور. این کارا اعتماد بهنفس حکومت رو بیشتر میکنه، اما روز حسابرسی که میرسه، میبینن قارقارکهاشون هیچ خطی به ناوهای آمریکا نمیتونه بندازه. اونجاست که مشخص میشه یه عمر، طنابمارکنها تو دربار فرعون مفت میخوردند و پول حیف و میل میکردند. تا مار موسی به تنگه هرمز نیاد و نبرد رخ نده، نمیفهمند یه عده عظیمی سرکارشون گذاشتن.
ج.ا آخرین کسیه که باید به اسطورههای ابراهیمی رفرنس بده.
حکومت ما همان الله است اما آنی که فرعون است ترامپ است. ما همانند موسی معجزاتی هم داریم، مثلا موسی با یک اشاره نیل را خونین کرد، و ما با یک اشاره خیابانهای تهران را خونین و قرمز کردیم. تازشم ابعاد کار ما خیییلی مساحتش بیشتر از نیل موسی بود.
شماها چشم به جنگ خارجی بستید، اما غافل از اینکه مبارزه از داخل آتیشش گر گرفته. نهایتا دانشجوها دستگیر، اخراج، انتقال اجباری و تعلیق بشن. نهایتا مردم رو بکشید، به زندان بکشید، اعدام کنید و یا تحقیر کنید. در نهایت رفتنی خواهید بود، چون هیچ دستی روی اراده جمعی نسل جدید ندارید. زمان، نابود کننده تمام رویاهاست، و نوبت رویای «امتسازی» شما هم رسیده.
+1
گستاخی دریدن کاغذها بیشتر است، یا بیاجازه چهرههارا به دیوار آویختن؟
اقتدار هم مثل کاغذ الیاف دارد، از جایی بگیری و بکشی، میشکافد. به راستی که «شورش واقعی پیش از هرچیز، نه گفتن به تحقیر است» و این کاغذپارهها دیگر اقتداری برای تحقیر ندارند.
آنها آرامند. دستها دیگر نمیلرزند.
اقوال نیست آدم حس میکنه وظیفه داره جای خالیشو پر کنه. مرحوم اگه بود قطعا تاکید میکرد این توییت از عوارض کشیدن تریاک روی شیشهست.
یک کتابی که مقدسه برای جمعیت قابل توجهی از ایرانیان، خرید و فروشش نه تنها ممنوعه بلکه تهیه کردنش سختتر از تهیه کردن عرقسگی و یک کیلو شیشهس. سر گردنه به سمت شمیران هست؟ هر دکهای بزنی بغل پول بدی، عرق سگی میتونه بهت بده، ولی هر دکهای انجیل نداره. کلیساشم علنی نمیتونه بده، حتی بازدیدها محدوده و تو مراسمات شرکت کردن ممنوعه.
تهیه کتاب غیرسیاسی و دینی که هیچ کاری به کسی نداره در کشور، ملزم رعایت نکات حفاظتی سطح بالاست. خود قضیه کتاب آتش زدن رو تبریزیان شروع کرد با شعلهور کردن کتب طب مدرن. بابت نوشتن یک کتاب اونم بدون توهین، برا نویسندش فتوا میدن خونش حلاله. بقیه کتب عادی در کشور قیمتهایی داره که تقریبا همهرو به جای کالای مصرفی، به کالای لوکس تبدیل کرده.
بازم میگم آتش زدن قرآن بنظرم جالب نیست، منتها اونایی که با سیس روشنفکرانه میخوان بگن «نه خب مقدسات رو ولش، توهین به خود کتاب کاری دگم و پر از ارتجاع است» داره زر میزنه. اینجا همه نگران هویت خودشان هستند نه قداست مرکب مشکی بر کاغذ سفید.
دلقکا میرن کتابی که مملی آذرشب نوشته میخونن میگن رفتیم کتابی که بزرگمون نوشته رو خوندیم.
حالا بزرگشون کیه؟ یه یاروییه که جملاتش رو تو لوداسکرین ویدیوگیم میشه پیدا کرد. گهربارترین سخنش تا الان این بوده که «اع هگل میگه تز و آنتیتز؟ خب ما هم تو اسلام زوجیت داریم اصنشم».
بعد چک کردن سایت، دیدم «پرندگان رباتشهر» هم همینجاست. میگم چرا پیداش نمیکنما. یک فصل از «پاکسازی تز قاتل» هم موجود است، که البته اگه همه چیز خوب پیش بره کتابش ممکن است بدستم برسد.
سال درخت رو هم که تا قبل عید تمام میکنم، کاجزدگی و بارانزاد رو هم بخوانم دیگه تقریبا میشه گفت تمام آثار این نویسنده را خواندم. بعدش گوگلمیت جلسه میزاریم میاریمش باهاش صوبت کنیم.
خیلی گوگولیست.
چهارتا مثل ضحی داشتیم ادبیات ایران فلج نمیموند. درد و بلاش بخوره تو سر تمام نویسندگان و شاعران حکومتی.
• «همه داستانها استعارهاند. داستان علمی تخیلی هم استعاره است. به نظر، آن چه علمی تخیلی را از شکلهای قدیمیتر داستان جدا میکند استفاده آن از استعارههای جدید است.»
- اورسولا لو گوین
لذت بردم. البته «لمس» کتاب نیست، داستان کوتاهه که شما هم میتوانید در فضای استعاره بخوانیدش.
البته بیشتر حس یک بیانیه و درد و دل سیاسی میده، چون ما قبلا تو زمانسوار دیدیم فضای دیستوپیایی تهران رو چقدر قوی میتونه به تصویر بکشه. هنوز یادش میوفتم مو به تن سیخ میشه.
حس کارآگاه رو دارم وقتی متوجه میشم داستان، چیزایی درباره نویسندش لو میده. علاقه کارکترها به فروغ، برای داستان نیست، علاقه خود کاظمی به فروغه. برداشتم اینه که با هرکارکتری که احساس همزادپنداری بیشتری کنه، بیشتر علایق خودش رو درباره اونا مینویسه. یکی شخصیت ساکن مریخ در زمانسوار بود که میتونیم برداشت کنیم همونقدر احساس تنهایی میکند، و دیگری کرکتر اصلی همین داستان. البته تو دروازهمهرزان هم فکر کنم اشارهای کرده بود، یادم نمیایه دقیقا.
• Homeland = 10/10
• From S1 & S2 = 2/10
• A Knight of the Seven Kingdoms = 9/10
• Rick and Morty S7 = 7/10
• Rick and Morty S8 = 5/10
چهار از ده. ضعیف تر از متوسط. از کتاب شعر «وجود» و «گریههای امپراطور» هم توش شعر بود، که من را بدین شک انداخت شاید انتشاراتش کلا بیخود باشد. در هرحال چنگی به دل نمیزنه.
البته تک و توک شعرای جالبم داره.
دور گردید و به ما جرات مستی نرسید چه بگوییم به این ساقی ساغر گردان! این دعاییست که رندی به من آموخته است بار مارا نه بیفزا نه سبکتر گردان!
