Doug Rattmann
Kanalga Telegram’da o‘tish
322
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
-630 kun
Postlar arxiv
اقوال نیست آدم حس میکنه وظیفه داره جای خالیشو پر کنه. مرحوم اگه بود قطعا تاکید میکرد این توییت از عوارض کشیدن تریاک روی شیشهست.
یک کتابی که مقدسه برای جمعیت قابل توجهی از ایرانیان، خرید و فروشش نه تنها ممنوعه بلکه تهیه کردنش سختتر از تهیه کردن عرقسگی و یک کیلو شیشهس. سر گردنه به سمت شمیران هست؟ هر دکهای بزنی بغل پول بدی، عرق سگی میتونه بهت بده، ولی هر دکهای انجیل نداره. کلیساشم علنی نمیتونه بده، حتی بازدیدها محدوده و تو مراسمات شرکت کردن ممنوعه.
تهیه کتاب غیرسیاسی و دینی که هیچ کاری به کسی نداره در کشور، ملزم رعایت نکات حفاظتی سطح بالاست. خود قضیه کتاب آتش زدن رو تبریزیان شروع کرد با شعلهور کردن کتب طب مدرن. بابت نوشتن یک کتاب اونم بدون توهین، برا نویسندش فتوا میدن خونش حلاله. بقیه کتب عادی در کشور قیمتهایی داره که تقریبا همهرو به جای کالای مصرفی، به کالای لوکس تبدیل کرده.
بازم میگم آتش زدن قرآن بنظرم جالب نیست، منتها اونایی که با سیس روشنفکرانه میخوان بگن «نه خب مقدسات رو ولش، توهین به خود کتاب کاری دگم و پر از ارتجاع است» داره زر میزنه. اینجا همه نگران هویت خودشان هستند نه قداست مرکب مشکی بر کاغذ سفید.
دلقکا میرن کتابی که مملی آذرشب نوشته میخونن میگن رفتیم کتابی که بزرگمون نوشته رو خوندیم.
حالا بزرگشون کیه؟ یه یاروییه که جملاتش رو تو لوداسکرین ویدیوگیم میشه پیدا کرد. گهربارترین سخنش تا الان این بوده که «اع هگل میگه تز و آنتیتز؟ خب ما هم تو اسلام زوجیت داریم اصنشم».
بعد چک کردن سایت، دیدم «پرندگان رباتشهر» هم همینجاست. میگم چرا پیداش نمیکنما. یک فصل از «پاکسازی تز قاتل» هم موجود است، که البته اگه همه چیز خوب پیش بره کتابش ممکن است بدستم برسد.
سال درخت رو هم که تا قبل عید تمام میکنم، کاجزدگی و بارانزاد رو هم بخوانم دیگه تقریبا میشه گفت تمام آثار این نویسنده را خواندم. بعدش گوگلمیت جلسه میزاریم میاریمش باهاش صوبت کنیم.
خیلی گوگولیست.
چهارتا مثل ضحی داشتیم ادبیات ایران فلج نمیموند. درد و بلاش بخوره تو سر تمام نویسندگان و شاعران حکومتی.
• «همه داستانها استعارهاند. داستان علمی تخیلی هم استعاره است. به نظر، آن چه علمی تخیلی را از شکلهای قدیمیتر داستان جدا میکند استفاده آن از استعارههای جدید است.»
- اورسولا لو گوین
لذت بردم. البته «لمس» کتاب نیست، داستان کوتاهه که شما هم میتوانید در فضای استعاره بخوانیدش.
البته بیشتر حس یک بیانیه و درد و دل سیاسی میده، چون ما قبلا تو زمانسوار دیدیم فضای دیستوپیایی تهران رو چقدر قوی میتونه به تصویر بکشه. هنوز یادش میوفتم مو به تن سیخ میشه.
حس کارآگاه رو دارم وقتی متوجه میشم داستان، چیزایی درباره نویسندش لو میده. علاقه کارکترها به فروغ، برای داستان نیست، علاقه خود کاظمی به فروغه. برداشتم اینه که با هرکارکتری که احساس همزادپنداری بیشتری کنه، بیشتر علایق خودش رو درباره اونا مینویسه. یکی شخصیت ساکن مریخ در زمانسوار بود که میتونیم برداشت کنیم همونقدر احساس تنهایی میکند، و دیگری کرکتر اصلی همین داستان. البته تو دروازهمهرزان هم فکر کنم اشارهای کرده بود، یادم نمیایه دقیقا.
• Homeland = 10/10
• From S1 & S2 = 2/10
• A Knight of the Seven Kingdoms = 9/10
• Rick and Morty S7 = 7/10
• Rick and Morty S8 = 5/10
چهار از ده. ضعیف تر از متوسط. از کتاب شعر «وجود» و «گریههای امپراطور» هم توش شعر بود، که من را بدین شک انداخت شاید انتشاراتش کلا بیخود باشد. در هرحال چنگی به دل نمیزنه.
البته تک و توک شعرای جالبم داره.
دور گردید و به ما جرات مستی نرسید چه بگوییم به این ساقی ساغر گردان! این دعاییست که رندی به من آموخته است بار مارا نه بیفزا نه سبکتر گردان!
بخش دوم سرکار گذاشتن، سفارش بسیار پیتزا در روزای رندومه؛ و بخش اولش تاکید رو «گیج کردن»عه که مثلا بگه آره حواستون همونجا باشه دقیقا، که ما مجبور شدیم ازینکارا کنیم، پس زدید به هدف.
از خنده رو زمین مثل مار بخزی رواست.
چرا به شرارت خود افتخار می کنی؟ و به مردم نیک، آزار میرسانی؟ برای نابودی دیگران نقشه میکشی و زبانت مانند تیغ تیز و کار تو خیانت است. بدی را زیادتر از خوبی، و دروغ را بیشتر از راستی دوست میداری. ای حیلهگر، تو دوست داری که مردم را با سخنان خود آزار دهی. امّا خدا تو را از خانهات بیرون کشیده، برای همیشه نابود خواهد کرد. او تو را از سرزمین زندگان ریشهکن میسازد. نیکوکاران این را دیده، خواهند ترسید و به تو خندیده، خواهند گفت: «این شخص را ببینید، وی همان کسی است که بر خدا توکّل نکرد، بلکه بر ثروت فراوان خود توکّل کرد و به شریر پناه برد».
