Doug Rattmann
Open in Telegram
321
Subscribers
No data24 hours
-167 days
-930 days
Posts Archive
بخش جالبش اینجاست اینکه ما در لحظاتی که بیکاریم نمیدونیم چیکار کنیم هم مقصر همین سیستمه، که چنین فضایی نداده تا یاد بگیریم استفاده از این بطالت رو. بطالتی که انسان را انسان میکند.
راسل مقالهای داره تحت عنوان «در ستایش بطالت». عنوانش ممکنه گول زننده باشه، ولی خب جالبه. نقدی به این تفکره که کار بیشتر رو به زندگی بهتر ربط میده. وقتی با تکنولوژی میشه دوبرابر بازدهی داشت، چرا اصلا دوبرابر تولید کنیم و ساعت کار ثابت بمونه؟ چرا ساعت کار ۴ ساعت نشه؟
بدین دلیل که انسان باید وقت داشته باشه که به بطالت بگذرونه. البته بطالت به معنی پوچ و بیهوده نیست، بلکه آزادی کار اجباری نکرده. در این زمان خلاقیت شکوفا میشه. آزادی، در این لحظه هستش. تمام چیزی که از تمدن میدونیم، شاید ثمره همین لحظات بطالت بوده، که جای کار کردن برای بقا، صرف تئاتر، هنر، موسیقی، و یا عملا هیچ کاری نکردن و دراز کشیدن شده. البته این صرفا نقدی به نظام سرمایهداری نیست، بلکه حتی کمونیستهای اون دوره رو هم مورد نقد قرار میده، چون «ستایش کار» دارند.
حتی جایی دلیل میاره زیاد کار کردن منجر به جنگ میشه!
البته این نکته رو لحاظ کنید این یک تز اقتصادی درست حسابی نیست، بیشتر درباره انسانه تا اقتصاد.
مقاله جالبیه. بنده خلاصشو خوندم، پیشنهاد میشه خوندنش.
یه بنده خدایی رو مجازی چیز جالبی نوشته بود. تا همین دو نسل پیش ننهبزرگ آقابزرگای مارو به زور به هم دادن. یکم بریم عقبتر رسما به کودکهمسری و خرید و فروش زن میرسیم. چرا فکر میکنی تا صد نسل قبل همه عاشق هم بودند و به هم رسیدند؟ اصلا مگه چقدر چنین چیزی امکان پذیر بوده؟ اونم با فرهنگ سنتی؟
نگرانی چنلنویسهای خارجنشین برای دستگیری جنتخواه هم جالبه. فکر کن یه عده لیبراتین میگن بچهها بیاید صدای آخوند باشیم تا آخوند دهنشو سرویس نکنه. چاقو که دسته خودشو نمیبره، ببره هم عادیه. اینجا سرزمین عجایبه. فقط ما آلیس نیستیم. خود نظام به کادر محیط زیست میگه پاشو برو بیین شکارچی غیرقانونی تو طبیعت نباشه، بعد نیروهای امنیتی کادر محیط زیست رو نزدیک مزرعه موشکی دستگیر میکنند به جرم جاسوسی! شما اینجا چیکار میکنی اصلا غیر از اینکه جاسوس باشی؟
وقتی سر و ته حکومت تو نظامیگری به خودش پنالتی میزنه، تو مسائل سیاسی نزنه؟
بزنه. چه بهتر.
یکی از کارای خوب اقوال، داشتن یک آرشیو از جلسات و پوسترها و عناوین این جلساتی بود که در کشور برگزار میشد و بابتش وقت و هزینه میگذاشتند. از فواید جمعآوری این کار هرچه بگم کم گفتم. هرکه هرچقدر میتونه ادامه بده.
تیپ میزنیم، ادکلن میزنیم، کتاب میخونیم، قهوه میخوریم، با دوستامون درباره لیبرالیسم فون میزس حرف میزنیم، و همچنان میمون هستیم. نحوه بستن کراوات رو تو آپارات سرچ میکنیم، به هوش مصنوعی میگیم توضیح بده اصطلاحهای جدید یعنی چی، چندتا هشتگ در حمایت از حقوق زنان، اقلیتها، اکثریتها، راستیها، چپیها، بالاییها و پایینیها میزنیم، و همچنان میمون هستیم. فقط کافیه عصب مربوطه تحریک بشه تا ذات نئاندرتالی بیرون بیاد.
کافیه یکی با بیکینی عکس بزاره، اونم لباسی که همه جای دنیا میپوشن میرن کنار ساحل و رودخانه آفتاب میگیرند و تو آب میرند و عادیه، و سپس بگه دوستپسرم ازم گرفته. اونوقت ذوب پلاسمایی در جامعه ایران رخ میده. یهو یه گله میمون اسپم میکنند «غیرت غیرت غیرت غیرت غیرت غیرت غیرت...» جوری که دهن کف میکنه و فرد به حالت تشنج کرده کف زمین میوفته، انگار صرع گرفته. حزباللهی، روشنفکر، دختر، پسر، نسل قدیم، جدید، محافظهکار، آزادیخواه، یهو همه همنظر میشن که «خب حالا اینطوری هم درست نیست آدم بیتفاوت باشه».
انقدر داخل تیمارستان موندیم که تشنج کردن بیمارها سر ترک دیوار هم برامون صحنه عادیای شده. به قدری نفرت دارم از این محیط، که این نفرت به صورت فیزیکی داره بهم آسیب میزنه. هیچ کلمهای برای توصیف تنفر من وجود نداره. فقط از موهایی که صبح رو بالش پیدا میکنم، سینهای که تیر میکشه و قلبی که اسیدی شده و اشتهایی که نیست؛ میشه فهمید.
در مملکت لوپهای تکراری، سالی یه بار مهران مدیری کنسل میشه، بعد دوباره توهم برمیدارن با شرف و سمت مردمه. این روند تکراری رو با عادل فردوسیپور هم طی میکنند.
توقعات رو باید از این «افکار عمومی» آورد پایین.
ناشناس گاهی آزاردهنده میشه. از حرفای پرت بگذریم. بیشتر حرفها و سوالها رو با «متوجه منظورت نمیشم» پاسخ میدم. انگار برام جدول میفرستند حل کنم و از جمله اول و دوم باید حدس بزنم جمله سوم چیه و منظور نویسنده چیه. یکم داره انرژی میگیره. اینطور پیش بره ممکنه تمام راه های ارتباطی رو ببندم. با تشکر از درک شما.
#موقت
وقتی میگیم ون گشت برمیگرده، درباره آینده نیست. شاید نیاد. موضوع درباره این واقعیته که اشرار جماعت، سودای هدایت کردن همه رو دارند. تو ذهنشون «من صلاحتون رو میدونم» میگذره. پس تا وقتی این هست، بابتش هزینه هم وجود داره. پس همواره امکانش هست باز دوباره بابت چادر بریزن آدم بکشن، یا دوباره از پشت بوم خونهها آویزون بشن دیش ماهواره جمع کنند. این موضوع درباره شناخت ذات اشراره، که همواره منتظر فرصته، نه پیشگویی آینده.
پیشگویی کار رماله. تحلیلگر پیشگو نیست. ازش نباید انتظار غیبگویی داشت. تحلیل درباره سردرآوردن از ساز و کار دنیاست، نه قطعی فهمیدن وقایع آینده. اونم تو این برهه زمانی. وقتی عکس یامال میره رو پهپاد شاهد، واقعا از کی انتظار میره چنین چیزی رو حدس بزنه.
تحلیلگرای ایرانی خوب نیستند، چون دنبال پیشگویی هستند. و مردم هم افرادی که پیشگوییشون خوب درنمیاد رو میزنن زمین. مثل اریک. یه دوستی حرف قشنگی میزد. آدم عاقل میگه ۵ بار تاس بندازی پنجتا ۱ نمیاد. حالا وقتی اومد، یعنی اونی که چنین حرف بدیهی رو زده اشتباه کرده؟
اینجا عرصه «دیدی گفتم»هاست. برا همین حرف حساب جایی نداره. برای همین چیزی نوشتن خسته کنندست. چون پاسخش دهنکجیه. دهن کجی یعنی بگی ماهی تو آب نفس میکشه و یکی از ویکیپدیا یهدونه ماهی پیدا کنه که جای آبشش، شش داره.
