Doug Rattmann
Open in Telegram
323
Subscribers
+124 hours
+37 days
-630 days
Posts Archive
به قول یه بنده خدایی: «میترسم آیندگان بگن پدرانمون تو پرفرمنس خوب بودن، اما تو برنده شدن نه».
ساخت شعر رو نمیشه از این مردم گرفت. همین الانش بحث اینه که بعد پیروزی، بودجه اختصاص بدن مجسمه از کشتهشدهها بسازند و تو کتابای آموزش پرورش، بچه اسم ۴۰ هزارنفر رو حفظ کنه! یعنی همون «سازمان تبلیغات» حکومت فعلی که همت همت بودجه میگیره میمونه و فقط تغییر ماهیت میده تا باز عدهای بتونن برا برادرزاده بیکارشون شغل ایجاد کنند و از کنار حیف و میل کردن بودجه، بخورند و لذت ببرند.
ما که به هر حکومتی جز اینی که توشیم راضی هستیم. صرفا جهت طمع و زیادهخواهی بابت حقی که دارم عرض میکنم، اگه میخوایم دوباره لودگی ج.ا تکرار نشه، باید از تمام اشتباهاتش درس گرفت، نه فقط سیاست داخلی و خارجیش.
هنر و خلاقیت مخالف همیشه بهتره. چون لازمه خلاقیت، اینه که بشه جهان رو طور دیگری تصور کرد. کسی که نمیتونه جهان رو طور دیگری تصور و مقایسه کنه، قاعدتا شرایط حال رو میپذیره و مخالفتی هم با حکومت مرکزی نشون نمیده. ضعف در این تصور همونطور که باعث میشه حکومتی باشه، همونم در منع خلاقیتش تاثیر میزاره. و همونطور که ذهن خلاق نمیتونه استبداد رو بپذیره، در هنر بابت مغزش مستعدتره.
نمونه های تاریخی بسیاره، بیاید درباره همین دو عکس امروز صحبت کنیم. از ساندیس تله ساختن یک معنی داره، که آقا شمارو میشه با این خر کرد. اون سس خرسی دقیقا طنزش کجاست؟ مثلا میخواستی بگی این رهبرتون یا لیدرتونه باید تاج میزاشتی سرش، یا رو یه تخت مینیمال قرارش میدادی. مگه اینا ساندیس خالی گذاشتن که شما سس خالی میزاری. در پیشپا افتادهترین مسائل مضحک هم باید به این عقبافتادهها تقلب رسوند، بعد میان میگن «فارابی تو تیم ماست» که یعنی همه بچه زرنگیم.
+1
از عمده دلایل مشکلم با این مملکت، اینه که مونوپول شده برای تولید گسترده مسخرگی. یعنی نه آدمش نه تریبونش وجود داره که بشینن با بحث و این حرکتای متمدنانه مشکل رو حل کنند، نه مثل سوریه مخالفین روی هم اسلحه میکشند. اینجا فقط حکومت روی مردم اسلحه میکشه و ملت طی دعوا با یکدیگر، دست به دامان میم میشن. این اوج فلاکته. میم ساختن در کنار بقیه راهکارها جالبه، ولی اوضاع گاهی یه طوری بنظر میاد انگار «بسیجی شیره مثل شمشیره» و «حکومت بادکنکه دست میزنی میترکه» قراره شعار رسمی طرفین باشه.
دلقک یه سنگ میخوره میره مامانشو میاره دانشگاه، بعد راجعبه مرگ حرف میزنه.
بیا برو رد کارت جان عزیزت.
راهحل ما این بود که شما هم بعد دگرگونی، بتونید به مناسکهاتون برسید و در آرامش مراسم و دین خود را پاس بدارید. ببین، خودتون میگید یا مرگ یا خامنهای. ایده شماست، نه ما.
پسفردا کصونهواویلا بازی درنیاریدا.
یه زر مفتی بود در گذشته که خودم شروعش کردم و دهن همه انداختم و یهو دیدم فراگیر شد، اونم چنین کانسپتی داشت: «از اونجایی که دین به معنی راه و روش زندگیست، پس انتخاب بیدینی خود یک دین جدید است». مهمه حتما بعدش قیافتون رو این 😏 شکلی کنید. اگرم گفتند :«خب؟» باید پوزخند بزنید که مثلا ادله آتئیستهارا خرد کنید.
ممکنه در پاسخ به چنین کارایی بگن اینکه شما آئین رو میخوای از بین ببری، خودتون دارید یک آئین جدید میسازید. تاکید بر قیافه این 😏 شکلی راوی و احساس بچهزرنگ بودنش. چون مغزشون در همین حد کار میکنه که مشکل با رسم و رسومه، و هیچ هدف دیگری هم نیست. خلاصه که بخندید و رد بشید.
اخیرا میخوندم تو X میگفتند کجای دنیا مرگ رو جشن میگیرند؟ خواستم بنویسم از بچت بپرس، اون بهتر از تو میدونه، چون شبکه پویا قبلا یه انیمیشن پخش میکرد به اسم COCO، بشین با طفل بیسواد صحبت کن یکم چیزمیز یادبگیر درباره فرهنگهای دیگه.
عدهای هم درباره فرهنگ بختیاری هی میگن. دوستان، اینا جز تهران، بقیه جاهای ایران رو نمیشناسند. بهشون از مکزیک بگی کارت سادهتره. بختیاری و کرد و بلوچ و امثالهم به تخم مرکزنشین نیست.
پریشب خیلی بیدلیل و یهویی به دلم افتاد قبل خواب وصیت بنویسم، و تا اینجا هم اومدم و تو ذهنمم مرتبش کردم. دیدم مطلب زیاده، گرفتم خوابیدم یادم رفت. مقداری پیش که داشتیم درباره حضور در فراخوان فردا حرف میزدیم ناگهان این به یادم اومد. بسی عجیب. اما خب این یادآوری موجب این شد مطلبی رو بنویسم که شاید براتون جالب باشه.
در هنگام بحران، مغز توان پردازش منطقی حادثه رو نداره و هول میکنه، و بهترین رهبر اونیه که بتونه ملت رو بفرسته دنبال نخود سیاه، یا تسک بهشون بده. که از اون فضای آشفته رویارویی با مشکل، فوکوس کنند برای یک وظیفه خاص و انجامش بدن. وقتی انجامش دادن، خودشون رو سهیم میدونن در بهتر کردن وضعیت و حالشون بهتر میشه، و راحتتر با قضیه کنار میان. مثلا خانهای آتش گرفته، و همه میرن یکی شلنگ آب بیاره یکی سطل خاک میکنه یکی به ۱۱۵ آدرس میده و غیره. این اعمال گاهی هم ممکنه تاثیری رو خاموش کردن آتش نداشته باشند، اما تاثیر مهمی در کنار اومدن اعضا با آتش گرفتن خونشون دارن.
جالبی اساطیر و ادیان و فرهنگها در اینه که انسانهای باهوشی پشتش بودند، و چون شناخت کافی از روان انسان داشتند، میدونستند چه چیزی رو کجا بگن. در دین، زدنش به نام دستورات الهی مهری بر جاودانه شدنشه؛ و در فرهنگ، خود به خود به سمتی سوگیری میکنند که به نفع باشه. یکی از این دستورات مراسمات ختمه. اینکه حالا یک مراسم اول باشه یکی سوم و هفتم و چهلم، و اینکه اگه دستت خورد به یارو باید غسل مس میت کنی، یا اینکه حتما به فلان پهلو به فلان سمت دفن بشه و فلان کار بالاسرش بشه، بیشتر از اینکه به درد مرده بخوره، به درد عزادار میخوره تا راحتتر با غمش کنار بیاد. میشه گفت این مبانی، در تسلیخاطر عزاداران بیشتر کمک کرده تا اینکه واقعا بگیم برای روح مرحوم ثوابی داشته باشه یا ضروری باشه. به هنگام مرگ، هرکسی بخشی از کار رو میگیره [این اواخر به قدری درگیر مرگ و میر و مراسم ختم بودم، کمی ازش به عنوان کیساستادی تحقیقی استفاده کردم]. یکی میره سراغ حلوا و خرما، یکی تدارکات، یکی مثل من بدبخت میره دنبال دکتر برای گواهی فوت، اون یکی زنگ میزنه زودتر سنگ سفارش میده، این حلقه اوله. حلقه های بعدی کارهای سادهتر، مثل ختم قرآن و دعا و فلانبار خوندن فلان ذکر. این اعمال مثل چکلیست هستند، که بلافاصله بعد مرگ انسان رو در انبوه کارها غرق میکنه تا ذهنش تماما مشغول اون بشه و با تیک زدن هرکار، حس بهتری نسبت به خودش پیدا کنه. و وقتی چک لیست کامل شد، فرد با سوگ کنار اومده.
ضعف یا شاید نقطه قوت تمسخر گرفتن مرگ، اینه که پروژه تسلیخاطر، کامل نمیشه. مثل غمی که گریه نمیکنی و در تو ریشه میکنه، منع عزا، منع آرامشه. یعنی مادامی که زنده هستیم غم تو و بلایی که سر تو اومد یادمون میمونه و نمیگذریم.
شاید یکی از دلایلی که همواره غم نیکا و بقیه در من موند و حتی بهم آسیب زد، این باشه که هیچوقت من نتونستم بابتش عزاداری کنم. برای همین حتی قبل وقایع اخیر، دائم درباره یلدا و فجایع ۴۰۱ صحبت میکردم، تا جایی که همه بم میگفتند داری زیادی سخت میگیری. الان همه همینطور شدند.
اگه روزی در این مسیر جانم رفت، وصیت من اینه که مرگ به تمسخر گرفته بشه. آیین باید به تمسخر گرفته بشه. باید این سوگ بمونه و کمک کنه به تجمیع خشم. پیر فامیل که «شاهنشاه آریامهر» از دهنش نمیوفتاد، وصیت کرد هیچ آخوندی بالاسرش نیاد و انجام دادن. پس خیالم جمعه که سر مراسم من هم وقتی میگم نمیخوام هیچ کسکشی اونجا باشه، آخوندی حاضر نخواهد بود.
هرچند همیشه در ذهنم از ایدههای نو حمایت میکنم، مثلا یه جا مرده رو میسوزونن از خاکسترش تو پیپر میریزن و میکشن، و بعضی اون خاکستر رو تبدیل به مرکب میکنند تا چیزی روی خودشون تتو کنند و بخشی از مرحوم همیشه باهاشون باشه. ایدههای جالبیه، اگه کسی زورش به اطرافیانم رسید برای چنین حرکتایی، من راضیام. اگه تمکن مالی بود، چه بهتر که خارج ایران دفن بشم، ترجیحا یه جای سرسبز.
