Doug Rattmann
Open in Telegram
318
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-1230 days
Posts Archive
همونطور که به صورت تخیلی، ادلاین از مزاحمش خوشش نمیومد و همزمان میخواست باهاش بخوابه، مسلمون هم از یهود خوشش نمیاد ولی هرچی یهود میگه اون پایین خیس میشه.
اگر اشتباه نکنم این آیه درباره اصحاب کهفه که میگه تمام این سالها برام یک لحظه گذشت، به نوعی رفرنس به از بین رفتن مفهوم زمان و جاودانگی. که تقریبا مربوط به پایان عجیب داستانه.
چیزایی که تو اسپانیا و بوئنوس آیرس فانتزی و جالبه، اینور تروماست.
پاشیم بریم یکم ادبیات جهان بخونیم این عن خاورمیانه یادمون بره.
عادیترین واکنش بورخس:
اگه درباره این نویسنده میخواید اطلاعات بیشتری داشته باشید میتونید از این پست «آشنایی با بورخس - پل استراترن» بهه پایین، و از این پست «تاریخ جهانی بدنامی - بورخس» به پایین رو بخونید.
عجب چیزی بود.
جدی لذت بردم، و قطعا پیشنهادش میکنم. مخصوصا اگه با این نویسنده یا سبکش آشناییت دارید. البته ممکن هم هست برخی خوششان نیایه که سوال پیش میاد خب دیگه از یه داستان چی میخوای.
این کتاب مجموعهای از داستانکوتاههای بورخس هستش که به ترتیب اسم میبریم، ولی فعلا دربارشون شاید صحبت نکنیم.
بورخس عادت داره داستانهای عجیب، و سورئالش رو با لحن کاملا جدی و یا گزارش تاریخی بازگو کنه. به نحوی که انگار خیلی جدی این بخشی از تاریخ ماست. برای بهتر شدن تاثیرش، از تاریخ وام بسیاری میگیره. مخصوصا علاقه بسیار زیادی هم به فرهنگ خاورمیانه داره، و هم تو این کتاب و هم قبلی که خوندم ازش اسم شهرزاد و هزار و یک شب رو آورده.
جدا از بحث سبک دیوانهوار جالبش، محتوای قابل بحثی هم داره. یعنی چیزی که ارائه میکنه خارج از رمان و ادبیات، ارزش پرداختن و بحث کردن را داراست. داستان های کوتاهش در این کتاب به ترتیب زیر هستند:
۱. فونس، حافظهاش: داستان درباره مردیه که بعد ضربه خوردن مغزش، یک حافظه بهشدت قدرتمند بهدست میاره. تو این کتاب زیرپوستی این موضوع مطرح میشه که حافظه چه تاثیری روی هویت و تصمیمات ما داره؟ و خیلی جالبه این سناریو. وقتی که انقدر جزئیات زیاد بشه که تصمیمگیری دچار اختلال بشه. چون ما برای خلاقیت، نیاز داریم تا چیزایی رو ندونیم و دربارش خیالپردازی کنیم. البته من حدودی توصیف میکنم، هرچند اسپویل در این کتاب بیمعنیه. ۲. داغ زخم شمشیر: یه بنده خدایی یهو شروع میکنه ماجرای اینکه چطور صورتش زخمی شده رو تعریف کنه. ۳.مضمون خائن و قهرمان: این خیلی جالب بود. درباره پشت پرده مرگ کسی صحبت میکنه که خودش رئیس توطئهگرها بوده و علیهش توطئه میشه. ۴. مرگ و قطبنما: ماجرای قتل یک خاخام یهودی. با اینکه چند صفحست ولی جالبه. ۵. معجزه پنهانی: این داستان هم از مورد علاقههام بود. درباره یک اعدامی قبل از اینه که توسط جوخه اعدام آتشباران بشه. عجب فضاسازی. عجب دیالوگی. کاملا متفاوت از چیزی که انتظار میره. پایانش اصلا اووف. ۶. سه روایت از یهودا: شاهکار. گل سرسبد این کتاب. واقعا حقش بود اسم داستان رو روی اسم کل کتاب بزارند. حیفه الان دربارش صوبت کنیم، سر وقتش قطعا اینو بازش میکنیم. ۷. پایان: درباره یک دوئل چاقوکشی. ۸. آیین ققنوس: راز قوم ققنوس مرتبط با جاودانگی. ۹.جنوب: دیوانه شدن راوی و عود کردن شهودش بعد از مطالعه کتاب شبهای روشن.چیزای سم اخیر که خونده بودم رو شست برد. امیدوارم بورخس روحش قرین آرامش گردد. ما که لذت بردیم. در همین حد بگم که بعدا پیل دستم بیایه، این نسخه رو تهیه میکنم که برای خودم داشته باشم و بعدا هم بخونمش. البته نباید این نوشتهها باعث بشه که یه توقع خیلی بالایی شکل بگیره و بری بخونی در حد انتظارت نباشد. اینم باید درنظر کرفت ممکنه فاز من و نویسنده صرفا یهو یکی باشد و برای همین ازش لذت بردم و ممکنه دیگری ارتباط نگیرد. درنهایت، با احتیاط مستحب، پیشنهاد میشه.
Repost from چیزی به ذهنم نمیرسه
یادم هست، در مصاحبهها پدرش فقط به زمین نگاه میکرد. امروز تولدِ ملیناست. ملینا اسدی هجدهم دی ماه بر اثرِ شلیکِ تکتیراندازِ جمهوریِ اسلامی پرپر شد، و اسمش را گذاشتند طفلِ شهید شده توسطِ نیروهای اغتشاشگرِ صهیونی. من نمیدانستم با پیکرِ یک دختربچه هم میشود از این حرفها ساخت، آن روز فهمیدم. یادم هست. ملینا اگر امروز بود، تازه چهارساله میشد.
وقتی قراره به مسخرهترین اتهامها گیر بیوفتی، بهتره حداقل کاری کنی که به دردسرش بیارزد. حیفه آدم با پرونده سبک جلوی اینا وایسته.
البته اینو به عنوان یک نتیجهگیری ذهنی میگم، به کسی چیزی توصیه نمیکنم.
به نفعتونه موقع تصادف من بالاسرتون نیام. مرگ من و شما و هرکی تو ۲ متری اونجاست تضمینیه.
یکی از دوستان دور، پیگیر غرفه گرفتن تو بازار پروانهست. همین بازار پروانهای که میخوان تو تل جوری نشون بدن که مثلا منطقه آزاد ایرانه.
مسئولین مرتبط بهش فکر میکنید کیا هستند؟ یه سری آدم خوشتیپ مدرن امروزی؟
همه آدمای مرتبط به حکومت با ریش و یقه بسته اونجان. درهرحال گربه که محض رضای خدا موش نمیگیره، مخصوصا این اشقیا. حتی برا غرفهدارها قوانین سفت و سخت میزارن. ولی چرا چنین جایی رو باید محیا کنند؟
تئوری بین دوستان اونجا بحث سپر انسانیه، که انگار تو همون حوالی مناطق حساس مخفی یا چیزی مشابه وجود داره، که پسفردا اگه موشک خورد بگن وای ببینید اینا ضد حکومتیهارو هم میکشن عای مردم فلان. نمیدونم چه مقدار این تئوری صحت داره، منتها اینکه فکر کنید حکومت داره پیچ رو شل میکنه نشان از ساده دلیه.
چندسال پیش کرسیهای آزاد اندیشی برگزار میکردم. به همه هم میگفتم تنها راه سعادت جامعه، همین کاریه که دارم میکنم.
بعد یه مدت از خودم پرسیدم اگه دستم تو این کار نبود، بازم این حرف رو میزدم؟ پاسخ نه بود.
زدم بیرون.
یه چیزی هم بگم سوتفاهم نشه.
هرکسی از صنف خودش دفاع میکنه.
یعنی یارو چون خودش سربازه میاد میگه عای ما تامین امنیت فلان.
یارو خودش چون دستش تو کار نجومه و میبینه رویای دوری نیست که به خیال خودش ناسا تو ایران بسازه، میاد میگه خب حالا میشه یه کارایی کرد... یه نیمچه اصلاحطلبی. چون عبارت «باید از این خراب شده گریخت» رویاها و دستاوردها و موقعیتش رو به چالش میکشه.
طرف حتی اگه آنلاین شاپ اکسسوری فروشی داشته باشه میاد بحث رو فلسفی میکنه که زیبایی شناسی کمک میکنه به پیشرفت جامعه. اگه دکتر باشه از تغذیه سالم برای پیشرفت جامعه حرف میزنه، اگه تراپیست باشه از تراپی رفتن.
ما اینجا کسخل نیستیم.
البته هستیم، ولی خب صادقیم.
چون اینجا عموما کانال صحبت کردن سر کتابهاست، دلیل نمیشه عقیدمون هم این باشه که «کتابخوانی جامعه را نجات خواهد داد». نه، اینا زر مفته. هیچی جای کلاشینکف رو نمیگیره. خطاب به کتابفروشها و عاشقان کتاب که این اراجیف رو میبافند عرض میکنم. و البته، منصوب به قشر چپ هم هست این جمله.
اینجا کانالی برای یادگیری شخص بنده، و اگر شد، تعامل با دیگرانه. کتاب، تفریح ماست. جدی نمیگیریمش. حرف اشتباه اگر به نفعمان باشد نمیزنیم. به همون دلیل که یکی ۲۰۰ تومن میده آبهویج بخره بخوره، ما اینجا همونو پول نت میدیم بنویسیم. بیشتر از این دنبال چیزی نگردید.
«بدعت چک» هم شاید باید به راه انداخت. طوری که هرکسی این کلمه از دهنش خارج شد با اسلحه بیهوشی محیط زیست، بزنی به زانوش.
از همونا که به فیل میزنی میوفته ۲ روز میخوابه.
فکر میکردم مشکل از مسلمونه که شیعه و سنی میپرن به جون هم. از رو بیکاریه.
نگو مشکل اساس مذهبه. فکر نمیکردم بین پروتستان و کاتولیک هم همون دیالوگی شکل بگیره که بین شیعه و سنی و پرتاب روایت در مجازی انجام میشه.
