en
Feedback
⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃

⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃

Open in Telegram

‏𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستاره‌های دریاچه نقره‌ای آونلی🧙🏻‍♀️

Show more
Iran135 324The category is not specified
342
Subscribers
+224 hours
+777 days
+12630 days
Posts Archive
یه پلن میذارم هرکسی دوست داشت همراهم انجام بده!

ذهنم اذیته ریکتا خیلی چنلو شلوغ میکنه… فکر کنم میخوام برگردم به دوران بدون ریکتی!

خیلی زود پیدا کردم به نظرم توقع بیشتری داشتم برای گشتن… بازم شکر خیالم راحت شد!

تکه‌هایی از یک کل منسجم.pdf3.22 MB

اگه بتونم فایل اونایی که میخونم پیدا میکنم میذارم دوست داشتین شماهم بخونین.

لیست کتابایی که نصفه رها شدن انقدر زیاده که نمیدونم دقیقا تا آخر شهریور کدوم تموم کنم فعلا دوتا رو برداشتم به امید به پایان رسوندنشون…

حالا در سکوت متوجه حضور جهانی خارج از اتاق می‌شویم. صداهایی که می‌آیند و آدم‌هایی که انگار زندگی می‌کنند. -تکه‌هایی از یک کل
+1
حالا در سکوت متوجه حضور جهانی خارج از اتاق می‌شویم. صداهایی که می‌آیند و آدم‌هایی که انگار زندگی می‌کنند. -تکه‌هایی از یک کل منسجم،پونه مقیمی

sticker.webp0.15 KB

sticker.webp0.15 KB

sticker.webp0.10 KB

Mohsen Chavoshi Nafas.mp38.09 MB

در واپسین لحظات شب، دمام سحر، گویی به دنبال وصال یار بودم! در آسمان‌ها او را می‌جستم؛ چرا که در زمین جانانم را نیافته بودم.. چشم دوختم بر شب پر ستاره آسمان! دست آخر دیدمش، زیبا بود چو صبح دل انگیز بهاری، خنک بود به مثال باران پاییزی، دوست داشتنی بود اما؛ هرچه نگریستم بیشتر دریافتم که این مه، ماه من نیست! تو را در کجا جویمت، تا دست گیرِ شب‌های تنهاییم شوی! در کدام کوی و برزن به دنبالت باشم، تا پایان یابد انتظاری طولانی در گرو وصال زندگیم! مرا بگو؛ تا به کی قرار است چشم بر راهت بمانم! آخر که چه، من نه به مانند روز اول که به مثال روز آخر؛ دوستت خواهم داشت، چه بِه تا تو باشی و رنگ عشقم را، به بوم سرخ قلبت نقش بزنی و نبض حیات دلدادگی‌ام را، به نفس‌هایت گره! محبوبِ من! تو باشی یا نه این مجنون، لیلی‌اش را صمیمانه دوست خواهد داشت و عاشقانه پرستشش خواهد کرد! فقط ای کاش بودی... کاش این شب سیه فراغ را، به صبح سپید وصال پیوند می‌زدی، تا شاید دست‌هایم؛ پس از سال‌ها به گرمای معشوقش دلگرم می‌شد… __ستاره کوچولو

در واپسین لحظات شب، دمام سحر، گویی به دنبال وصال یار بودم! در آسمان‌ها او را می‌جستم؛ چرا که در زمین جانانم را نیافته بودم.. چشم دوختم بر شب پر ستاره آسمان! دست آخر دیدمش، زیبا بود چو صبح دل انگیز بهاری، خنک بود به مثال باران پاییزی، دوست داشتنی بود اما؛ هرچه نگریستم بیشتر دریافتم که این مه، ماه من نیست! تو را در کجا جویمت، تا دست گیرِ شب‌های تنهاییم شوی! در کدام کوی و برزن به دنبالت باشم، تا پایان یابد انتظاری طولانی در گرو وصال زندگیم! مرا بگو؛ تا به کی قرار است چشم بر راهت بمانم! آخر که چه، من نه به مانند روز اول که به مثال روز آخر دوستت خواهم داشت، چه بِه تا تو باشی و رنگ عشقم را، به بوم سرخ قلبت نقش بزنی و نبض حیات دلدادگی‌ام را، به نفس‌هایت گره! محبوبِ من! تو باشی یا نه این مجنون، لیلی‌اش را صمیمانه دوست خواهد داشت و عاشقانه پرستشش خواهد کرد! فقط ای کاش بودی... کاش این شب سیه فراغ را، به صبح سپید وصال پیوند می‌زدی، تا شاید دست‌هایم؛ پس از سال‌ها به گرمای معشوقش دلگرم می‌شد… __ستاره کوچولو