-LuniK-
Open in Telegram
زمین دیگه بسه ؛ میخوام به سیاره ی خودم برگردم. اگه من نبودم با دیدنِ ماه یادِ من بیفت. t.me/HidenChat_Bot?start=7729594190 " اگه نیاز به گوشِشنوا داشتی "
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
251
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
251
Repost from N/a
امیدوارم نجات دهندهتون رو لا به لای آدم ها پیدا نکنین.
چون آدم ها بالاخره یه جایی همدیگه رو ناامید میکنن.
251
حتی رگ درست حسابی هم ندارم یه رگ مگه چیه دیگه اه.
در نهایت مقصد ختم میشه به پشت دستم و دلم میخواد بمیرم از درد زیادش😭
251
احساس میکنم دارم مریض میشم ، برایِ واقعی توانایی هندل کردن سرماخوردگی توی سگ گرما رو دیگه اصلا ندارم ؛ لطفا همینجا متوقف شو نیکای عزیزم لطفااا.
251
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
در واقع زمان زخمها رو درمان نمیکنه؛ فقط بهت فرصت میده یاد بگیری چطور با اون زخمها زندگی کنی. تفاوت بزرگی بین فراموش کردن و کنار اومدن وجود داره.
251
بهزاد عمرانی توی اپیزود ۲۸ رختکن بازنده ها میگه دوستان حوصله کنید شاید یک درصد اون اتفاق افتاد و ما بُردیم ، عمیقا به شنیدن چنین حرفی احتیاج داشتم. چیه این آدمیزاد؟ در به در به دنبال یه باریکه ی نور و امیدِ برای اینکه ادامه بده🤍!
و گاهی آدمیزاد برای ادامه دادن به یک " اطمینان " احتیاج نداره به یک " احتمال " احتیاج داره حتی اگه فقط یک درصد باشه.
251
سهم غم امروز من از اکسپلور این تصویر بود ؛ پدر مهرداد مشتاقی.
دو روز میشد که احتیاج به گریه داشتم ولی نمیتونستم گریه کنم با دیدن این ریلز انگار سیلی خوردم و از شوک خارج شدم ، دیگه هیچ کنترلی رویِ خودم نداشتم..
بیش از ده بار این ویدیو رو دیدم و هربار قلبم بیشتر میسوخت..
نمیدونم ولی من با دیدن غم پدرا یجور دیگه میشکنم :)
به قول روانشناسِ ایرانی ؛ دردتان بر دلم آقای مشتاقی..
نمیدونم نمیتونم حتی راجع بهش بنویسم فقط میدونم ساعتهاست دارم به این تصویر فکر میکنم و غمش تا اعماق وجودم رو آتیش زده..
الهی آتیش به جونتون بیفته.
251
این رو زمانِ جنبشِ مهسا خونده و
حالا خودش هم جاویدنام شده:)
نوازندهی پیانو هم خودشه.
چه جوانانی اسماعیل، چه جوانانی…
251
Repost from روانشناسِ ایرانی
فشار روانی، شخصیتِ انسان رو تغییر نمیده، اما ممکنه برای مدتی، بهترین ویژگیهای رفتاری اون مثل صبر، همدلی و توان ابراز محبت رو موقتاً از دسترس خارج کنه.
251
یجوری بیخودی دلم گرفته که انگار یه مهمونِ عزیز بعد از چند روز از پیشم رفته ، انگار ظهر خوابیدم غروب بیدار شدم و دیدم هیچکس خونه نیست ، انگار همه رفتن و من اینجا تنها موندم...
انگار توی جمعم ولی تنهام ، شاید هم من به هیچجا تعلق ندارم ؛ جز تنهایی..
حالِ دوستنداشتنیای دارم احتیاج به گریه دارم ؛ گریههایِ فراوان.
