hollow
Open in Telegram
از جنس خیال، از دل کتاب 📮: @hollowyibot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
464
Subscribers
+124 hours
-107 days
+730 days
Posts Archive
464
اما همه اینها روزی به پایان میرسد عزیزم
در تاریکترین شب
در انتهای کوچه بنبست
روی دیوار گلی
گلِ یاسی میشکفد
464
و در تمام روز خندیدم
بدون لحظه ای کج خلقی
اما شب
این سکوت
تنها نام تو را فریاد میزند
و غم تو
با وجود هر خنده ای که بر لبم می نشیند
همچنان در دلم زنده میماند.
- ۲ اسفند ۱۴۰۴-🖤
464
تو.
واژه ای پر از معنی
قلمی رنگین بر روی صحنه سیاه و سفید روزها.
در سختی های زندگیام متولد شدی
خودت درد شدی، درمانم شدی
بار ها خنده ام شدی، زمانی تمام دردم شدی
هر حسی را با تو چشیدم
در این روزها ترس دیگر ندیدنت
روزهایی که برایت اشک ریختم
و روزهایی که تو تنها لبخند بر لب بودی.
همیشه با تشبیه تو را وصف کردم
اما الان نمیتوانم تو را در تشبیهاتی عامیانه بگنجانم
فقط میگویم که تو چقدر برایم زیبا بودی
سکوت شب ها را شکستی
غم ها را شستی
بر روی تجربه هایم مهر مشترک زدی
و به هر چیزی معنایی جدید دادی
مانند لحظه هایی میان خیال و واقعیت هستی
همچون رازی هستی که نمیخواهم کشف شوی، رازی که بی پایان بودن مرا در حضور تو آشکار خواهد کرد
نمیدانم چه بگویم
هیچوقت نتوانستم به درستی احساسی را که دارم بیان کنم
شاید این عشق انقدر دور از ذهن است که برای توصیفش باید جهان را زیر سوال برم اما او همچنان در وجودم ادامه دار خواهد بود، بی خبر از اینکه چقدر دوستت دارم، بی خبر از اینکه چقدر هر نفسی که میکشم تو را به زبان می آورد.
تنها این را میدانم که زندگی همراه تو بوی مرگ نمیدهد
زندگی با تو شاید غم هم داشته باشد
این واقعیت است عزیزم که ما حتی در بغل همدیگر صدای بلند کوچه و خیابان را میشنویم
اما باز هم مانند پناهی هستی که می تواند مرا به روزی دیگر برساند
زندگی با تو
واقعا بوی زندگی میدهد
چه غم، چه شاد.
