hollow
Open in Telegram
از جنس خیال، از دل کتاب 📮: @hollowyibot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
464
Subscribers
+124 hours
-107 days
+730 days
Posts Archive
464
(البته اینکه توی این شرایط من یک کنکوری ام و غیر از سالن مطالعه مکانی رو به چشم نمیبینم هم بی تاثیر نیست)
464
بعد از این اتفاقات اخیر
پیش نیومده بتونم عکس بگیرم و اینجا بزارم
انگار تا قبل از همه این اتفاقا
با وجود غمی که همگی ته دلمون داشتیم
عکسها هنوز رنگ داشتن
464
Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never stay
And in the early morning light
After a silent, peaceful night
You took my heart away and my being
464
تو خیابون راه میری
و نمیدونی داری کجا میری
یا پیش کی
چون نه به ادمی تعلق داری
نه به جا و مکانی
فقط خودتی که با کوله پشتیت حملش میکنی
امیدوارم تجربهش نکنید.
464
شاید بزرگسالی همینه.
اینکه غم رو تو تار و پود وجودت حس کنی،ولی بیدار شی و برای همون یه نخ نازکی که تورو به زندگی وصل نگه داشته تلاش کنی.
اینکه بدونی برای رسیدن به یه سری چیزا باید چیزهای مهمی رو پشت سرت رها کنی.
اینکه قبول کنی شاید واسه تو و اون آدم یه جاده دو نفره نیست
یا قبول کنی تنهایی کمتر از اون آدمایی که از تنهایی درت میارن بهت آسیب میزنه.
نمیدونم، فقط کاش آدم به نقطه پذیرش اینجور چیزا نمیرسید.
464
غم توی روز ازم یه آدم منفعلِ خاموش میسازه. توی شب یه ادم غرغرو که فکر میکنه اگر خوابش نمیبره مقصر بالشته که کارایی شو از دست داده.
464
یک چیزی رو این اواخر متوجه شدم..
اینکه ما آدمها با از دست دادن کنار میایم.
ما با غم از دست دادن بیدار میشیم
درس میخونیم، کار میکنیم، غذا میخوریم
و با وجود غمی که سنگینی میکنه اما زندگیمیکنیم.
ولی ما از چیزی میترسیم که همیشه آرزو میکنیم بهش برسیم
"کنار اومدن"
ما میترسیم که نبود اون ادم عادی شه
میترسیم از اینکه کمرنگ شه
میترسیم از اینکه به زندگی بدون اون عادت کنیم و دیگه چیزی نباشه که باعث شه به هم برگردیم
میترسیم که این یکی دوماه نبودن تبدیل به یکی دو سال بشه
درصورتی که همیشه ارزو میکنیم کاش "مووان" کنیم و باهاش کنار بیایم
اما متاسفانه
ما از کنار اومدن با اینکه اون دیگه نیست خوشمون نمیاد
464
تنها کاری که توی این سالها برای تحمل غم و ناراحتیم انجام میدادم نوشتن بود
الان حتی نوشتن هم برام سخت شده
حس میکنم از تنها چیزی که برای بیان احساسم داشتم دور شدم
اگر یکم دیگه به این رویه ادامه بدم،خودمم کم کم این ظاهر شاد و مثلا "خوب" رو باور میکنم.
