en
Feedback
ماهـــی

ماهـــی

Open in Telegram

درود بر زندگی. اینجا یه اقیانوسه منم ماهی‌شم. «🌊🪼🐋🐬🐟»

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
203
Subscribers
-124 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
نیما بمیر و از روی زمین محو شو.
نیما بمیر و از روی زمین محو شو.

من یک عدد زردآلو خوشحالم بدون سانسور و ادیت و افکت زندگی یه دختر نیمچه پزشک و در مسیر انکولوژیست شدن رو بهتون نشون میدم :) این پست رو فوروارد کنید داخل چنل هاتون تا منم پست ازتون فوروارد کنم اینجا و با آدم های جدید آشنا بشیم چنل هر کسی آیینه ای از واقعیت های درونی اونه و ما میتونیم کلی دوست پیدا کنیم اینجوری ، که شبیه خودمون فکر‌میکنن ❤️🌱 #جمعه_های_آشنایی پ.ن از صیوری تمام اعضا تشکر میکنم ! تا ساعت ۶ عصر چالش آشنایی ادامه داره !

روز دختر مبارک.
روز دختر مبارک.

یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش

تو چیزی جز عشق نبودی! من نمی دانم مرگ از تو به چه چیز توانست دست یابد؟ چرا که مرگ هرگز نمی‌تواند عشق را به سرقت ببرد. و تو همیشه اعتقاد داشتی که عشق هم مانند مرگ سهمگین است.

photo content

naaji_-_tocka.mp35.96 MB

Fereydoon Foroughi Mahiye Khasteye Man.mp36.11 MB

نمی‌دونم، خیلی چیزهارو نمی‌دونم تشنه‌ی یادگیری‌ام، تشنه‌ی خوندن و فهمیدن و شنیدن. خدای من!

کاش بودم تهران کنارت.

دوستت دارم. این کلام زنده می‌‌ماند و تمام طول زندگی‌ام مدت زمانی ست که برای بیان آن لازم است نه کمتر و نه بیشتر. فراتر از بودن_کریستین بوبن

آخرین روز و ثانیه‌ای که لبخند زدم؛
+1
آخرین روز و ثانیه‌ای که لبخند زدم؛

photo content

تو می‌تونی وقتی چشم هات این‌قدر خیسه که هیچ جایی رو نمیبینه؛ وقتی این‌قدر بغض راه گلوت رو بسته؛ وقتی تمام دست‌هات می‌لرزه؛ وقتی این‌قدر غمگینی که در خودت می‌پیچی؛ بلند شی و زندگیت رو پس بگیری؛ چون هيچ‌کسِ هیچ‌کس، براش مهم نیست کجای این داستان وایستادی ...

مرا ترک کن مرا ترک کن زیرا روزهایم نفسی است مرا ترک کن پیش از آنکه به جایی روم که از آن برگشتن نیست به سرزمین تاریکی غلیظ

از تلخی روح خود سخن می‌رانم از تلخی روح خود سخن می‌رانم

دنيا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاييده است از روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم؟ اگر بال‌های باد سحر را بگیرم و در اقصای دریا ساکن شوم در آنجا نیز سنگینی دست تو بر من است مرا باده‌ی سرگردانی نوشانده‌ای چه مهیب است کارهای تو چه مهیب است کارهای تو

می‌شتافتم به پناهگاهی از باد تند و طوفان شديد زيرا كه در زمين مشقت و شرارت ديده‌ام

گفتم كاش مرا بال‌ها مثل كبوتر می‌بود تا پرواز كرده راحتی می‌يافتم هر آيينه به جايی دور می‌رفتم و در صحرا مأوا مي‌گزيدم

فروغ عزیزم پناه جمعه‌ی دلگیر و غمگینم؛