Zilan's text .
Open in Telegram
اینجا زیکو مینِویسَد ! به قَلَمَم نِگاه کُن و لَبخَند بِزَن ؛ دوباره مَتن شُدی .
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
104
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
یهپسری یکم پیش توی کوچه پشتی ، یکم اونور تر از زیر پنجره اتاقم داشت با صدای بلند گریه میکرد..
میخواستم برم دم در بزنم رو شونهاش و بگم: منم همینطور برادر منم همینطور…
اونقدر صبر کرد که گریههاش تموم بشه
اما حال خودم...
میخوام بگم منم همینطور..
هر غمی که داری تجربه میکنی بدون که منم همینطور
هرجا بلند بلند میزنی زیر گریه
بدون که منم همینطور.
نسبت به تموم افکار منفی و غصههایی که داری، منم همینطور!
من یه انسان مجازیام و تو دنیای واقعی نیستم؛ اما تو فرض کن دست مجازی رو شونهات نشسته
و میگه:
منم همینطور برادر !
منم همینطور..
من اونو به کل دنیا ترجیح دادم و اون کوچک ترین و مسخره ترین چیزهارو به من ترجیح داد! منم بالاخره برای خودم کسی هستم. کسی که بینهایت دوستت داشت!
نوشته بود: گاهی اوقات خودت رو با دلیل تراشی های منطقی یا غیرمنطقی قانع میکنی تا از نظر روانی مچاله نشی!
همینطوره!
مثلا بهتر که نیستی؛ اگه بودی و میدیدمت بعدش چطوری قرار بود برگردم خونه و زندگی عادی قبلیم رو پیش ببرم تا روزی که دوباره قرار بذاریم و همه چیز رو درست کنیم ؟
هنوز بچه بودم که دلار 10 هزارتومن رو رد کرد؛یادمه چقدر همه به هم ریخته بودن.
اونموقع نمیدونستم دلار امریکا چه ربطی به ریال ایران داره.
مادرم گفت: دلار که گرون بشه همه چیز گرون میشه.
بزرگتر که شدم فهمیدم دلار که گرون بشه همه چیز گرون میشه،دلخوشی تو زندگی ادما میمیره،آرزوها زنده زنده دفن میشن،کوچیکترین رویاها تبدیل میشن به دست نیافتنیترین رویاها و از همهشون دردناکتر:سفره زندگی مردم کوچیک و کوچیک و کوچیک تر میشه..
الان دلار 140 هزارتومن رو رد کرده؛ماها دیگه اعتراض نمیکنیم چون درمونده شدیم،به جاش ترجیح میدیم فحاش باشیم و ضدهمدیگه..
چیشد؟
اها، دلار 143 هزارتومن رو هم رد کرد….
ایرادی نداره عزیزم،کی گفته دلخوشی از ایران ناراضی بود و جمع کرد و رفت؟
به جاش دوروز دیگه که تا مرز 150 هزارتومن رفتیم تلگرام و اینستاگرام هم از دسترس خارج میشن و بازهم از خون جوانان وطن لاله دمیده ...🖤
برای عتراض نمیشود اشک به میدان فرستاد ... کارساز نیست .
توضیحات :
دیدین میگن وقتی یه چاقو وارد بدنت شده نباید خودت بیرون بکشیش؟(اگه بدون مداخله پزشکی بیرون بکشی، از خونریزی میمیری)
این هم همچین چیزیه بنظرم!نباید باهاش ور بری و سعی کنی بیرون بکشیش از قلبت؛تنها کاری که میتونی بکنی اینه مواظب باشی نه بیشتر اسیب بزنه بهت نه یهو بیرون بیاریش که نتونی جلوی خونریزیش رو بگیری..
حالا شاید خوش شانس باشی و جلوتر یه کسی یا یه چیزی پیدا شه این دلتنگی لعنتی رو عین ادمیزاد و درست از سینهات بکشه بیرون..
اگه هم نه که هیچی، به زندگی کردن باهاش عادت کن..
تو زخم برداشتی چون سپر بلای کسی بودی ؛ اونم تو جنگی که مربوط به تو نبود..
تیرهایی که بخاطر جنگ رفته تو وجودت رو از بدنت بیهوا بیرون نکش، خونریزی قلبت رو کی میخواد متوقف کنه ؟
ببخشید پیامتو دیر دیدم. بالای کوه بودم.
(کوهی از درسهایی که برای اخر ترم گذاشتم بخونم)
اولین بار بود توی زندگیم که یه شب رو تا صبح بدون ذرهای حرکت و کلمهای تکلم، به سقف اتاق خیره موندم..
هرازگاهی میومدن داخل اتاق چک میکردن که نفس میکشم یا نه، یه عدهشون با نگاه کردن به حرکات قفسه سینهام، یه عدهشون هم خیالشون با نگاه کردن راحت نمیشد میومدن نزدیکتر کف دستشون رو میذاشتن رو سینهام که ببینن نفس دارم یا نه.
شنیدی میگن فلانی داغ بود نمیفهمید چیشده؟
یه همچین حالی بود؛ میفهمیدی چی شدهها ولی نمیفهمیدی! پردازش نمیشد تو مغزت..
نتایج کنکور کارشناسی ارشد رو دادن؛ یکی دونفر از دوستا اومدن پیشم از عکساش خواستن، ته دلم دوست داشتم فکر کنم برای تبریک قبولی کنکورش میخوان نه برای استوری ترحیم .
دو روز بعد دستمو گرفتن بردن یه تیکه خاک نشونم دادن که روش رو با پتو پوشونده بودن، گفتن اینجا خونشه از این به بعد.
اون قد و بالا چطوری اونجا جا شده بود نمیدونم ولی هیچ حسی بهم القا نمیشد..
نیاز داشتم یکی بزنه تو گوشم ولی کسی دلش نیومد؛ بچه بودم..
بزرگ شدم، زندگی مثل بقیه دلرحم نبود؛ طوری خوابوند تو گوشم که هنوز که هنوزه دور خودم میچرخم..
سوگ ادم رو بزرگ نمیکنه، پیر میکنه..
راستی کی بود میگفت خاک سرده؟
گفت: اون تیکه تیکهات میکنه!
گفتم: چه خوب! اونوقت به جای این که فقط یه نفر رو داشته باشه که اینطوری تا ته ته ته درجه عاشقی عاشقشه، هزارتا تیکه داره که هرکدومشون به همون اندازه عاشقشن!
چه معشوق کاربلدی گیرم اومده، نه؟
یه سوال!
کسی از اون تیکهام که قلبم داخلش بود خبر داره؟
همه تیکههارو پیدا کردم غیر اون…
وقتی کسی بغلت میکنه احساس میکنم دزد زده به خونهم!
فرقی نداره تو واقعیت باشه یا تو کابوس شبونه یا حتی عکس پروفایلت که از ترویس اسکات باشه.
پلیس به همچین دزدیهایی ورود نمیکنه بهنظرت؟ برم بگم دزد زده به خونهم. کسی هم که در رو به روش باز کرده غریبه نبوده.
اثر انگشتش هم هست. کجا؟ یه لحظه صبر کن الان قلبم رو بیرون میارم تا نشونت بدم کجا.
[Zilan]
