Zilan's text .
Open in Telegram
اینجا زیکو مینِویسَد ! به قَلَمَم نِگاه کُن و لَبخَند بِزَن ؛ دوباره مَتن شُدی .
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
104
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from 📚همکلاسی 📚
یادش بخیر انگار همین دیروز بود میگفتم این ترم دیگه نمیذارم واسه شب امتحان :))
📚 @hamclasix 📚
آن طرف میز صبحانه نشستهای،کتری جوش میآید..
نگاهم از چشمانت سر میرود،سراسیمه بلند میشوی و چای دم میکنی..
موهایم را از پیشانی کنار میزنم . بعد رو به من برمیگردی ..
به خودت میآیی: ببخشید حواسم را در چشمانت جا گذاشته بودم..
میخندم،به لبهایم برمیگردی ..
دستهایم را زیر چانه ام میگذارم ، لبخندم محو میشود..
صدایم میکنی و من خودم را از تو جمع میکنم..
زمانی که حلقه دستانت روی گردن حریف تنگتر میشد، میتوانستی مهرههای گردنش را از جای درآوری و روی قسمتهای سفید باقی مانده از دل سیاهت بچینی و کیش و مات کردن حریف فرضی را جشن بگیری!
مبارکت باشه
اصلا منکه ، با دیگران کاری ندارم ، خودم ...
زمانی که حد فاصل پیشانیام تا لبهایت فقط سه انگشت بود و هوای خارج شده از ریههایت تا ریههای مضطرب و بازنشسته من میدویدند و فخر میفروختند، میتوانستی روی برگردانی و پل متصل بین دهان تو تا ریههای من بشکند و ذرات هوا به نیستی سقوط کنند!
تو هربار فرصت کشتنم را داشتی ولی زنده به گورم کردی تا ضمن خلاص شدنت از بودنم، از سایه درختان تازه روییدهی عشق بر مزارم استفاده کنی..
میبینی؟ موقع دفن کردنم دستانم را خوب نبستهای! هنوز میتوانم بنویسم ….
🗣+ هرچی میشه به دوستت نگو !
من در حال گفتن ریزترین جرئیات از یک چت به دوستم 😔🙏🏼
(امکان فور و اسکرین شات نبود.نوتیف میرفت، آبرمون میرفت)
از اینکه معین کرمی و آریان حیدری و مهدی عزیزی و محمد پیمانی رو میشناسم ، اصلا خوشحال نیستم !🗿🙏🏼
از خداحافظی بدم میاد . خود به خود دلم میگیره از فرآیندش ..
حتی اگه قرار باشه بعد از چندساعت دوباره با اون آدم حرف بزنم ، خداحافظیه حالمو میگیره ..
