en
Feedback
Zilan's text .

Zilan's text .

Open in Telegram

اینجا زیکو مینِویسَد ! به قَلَمَم نِگاه کُن و لَبخَند بِزَن ؛ دوباره مَتن شُدی .

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
104
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
When Zilan was a child : 🎀🧚🏼‍♀
+6
When Zilan was a child : 🎀🧚🏼‍♀

مکانیزم دفاعییم در برابر امتحانای فشرده با فورجه های عجیب غریب :🙏🏼🦖
مکانیزم دفاعییم در برابر امتحانای فشرده با فورجه های عجیب غریب :🙏🏼🦖

photo content

یادش بخیر انگار همین دیروز بود میگفتم این ترم دیگه نمیذارم واسه شب امتحان :)) 📚 @hamclasix 📚

آن طرف میز صبحانه نشسته‌ای،کتری جوش می‌آید.. نگاهم از چشمانت سر می‌رود،سراسیمه بلند می‌شوی و چای دم میکنی.. موهایم را از پیشانی کنار میزنم . بعد رو به من برمیگردی .. به خودت می‌آیی: ببخشید حواسم را در چشمانت جا گذاشته بودم.. می‌خندم،به لبهایم برمیگردی .. دستهایم را زیر چانه ام میگذارم ، لبخندم محو میشود.. صدایم میکنی و من خودم را از تو جمع میکنم..

یه فرشته تو تاریکیاش پیدا کرد و من تو تاریکیاش خودمو گم کردم...

.... یلدای 1404🌹
.... یلدای 1404🌹

New Podcast 🔥🍉 هرکه معشوقه برانگیخت ، گوارایش باد ...✨❤️‍🔥 یلدا تون مبارک Zilan

+1
دخترااا ؛ مثل اینکه یکی‌مون زندگی رو بُرده ..!(:✨

زمانی که حلقه دستانت روی گردن حریف تنگ‌تر می‌شد، می‌توانستی مهره‌های گردنش را از جای درآوری و روی قسمت‌های سفید باقی مانده از دل سیاهت بچینی و کیش و مات کردن حریف فرضی را جشن بگیری! مبارکت باشه اصلا من‌که ، با دیگران کاری ندارم ، خودم ... زمانی که حد فاصل پیشانی‌ام تا لب‌هایت فقط سه انگشت بود و هوای خارج شده از ریه‌هایت تا ریه‌های مضطرب و بازنشسته من می‌دویدند و فخر می‌فروختند، می‌توانستی روی برگردانی و پل متصل بین دهان تو تا ریه‌های من بشکند و ذرات هوا به نیستی سقوط کنند! تو هربار فرصت کشتنم را داشتی ولی زنده به گورم کردی تا ضمن خلاص شدنت از بودنم، از سایه درختان تازه روییده‌ی عشق بر مزارم استفاده کنی.. میبینی؟ موقع دفن کردنم دستانم را خوب نبسته‌ای! هنوز می‌توانم بنویسم ….

1:17 ....🤍

منو تو نداریم که سیسی 💅😭

🗣+ هرچی میشه به دوستت نگو ! من در حال گفتن ریزترین جرئیات از یک چت به دوستم 😔🙏🏼 (امکان فور و اسکرین شات نبود.نوتیف میرفت،
🗣+ هرچی میشه به دوستت نگو ! من در حال گفتن ریزترین جرئیات از یک چت به دوستم 😔🙏🏼 (امکان فور و اسکرین شات نبود.نوتیف میرفت، آبرمون میرفت)

از اینکه معین کرمی و آریان حیدری و مهدی عزیزی و محمد پیمانی رو میشناسم ، اصلا خوشحال نیستم !🗿🙏🏼

؛
؛

Voice message00:28

از خداحافظی بدم میاد . خود به خود دلم میگیره از فرآیندش .. حتی اگه قرار باشه بعد از چندساعت دوباره با اون آدم حرف بزنم ، خداحافظیه حالمو میگیره ..

در حال سناریو نویسی هستیم . امیدوارم پخت و پز کنیم 💅🏼
+1
در حال سناریو نویسی هستیم . امیدوارم پخت و پز کنیم 💅🏼

چون حق با توعه همیشه💆🏼‍♀💅

اون دوستم که همیشه حق رو به من میده ..🎀😭
اون دوستم که همیشه حق رو به من میده ..🎀😭