en
Feedback
ربع قرن زندگی✨

ربع قرن زندگی✨

Open in Telegram

به قلم یک مامای نویسنده🌱 از لحظاتی برات میگم که انگار یکی باید ثانیه هاش را نگه داره...✨ اینجا میتونی ناشناس باهام صحبت کنی👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=fd03f4942059

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
380
Subscribers
+624 hours
+507 days
+5330 days
Posts Archive
خودتون رو محدود نکنین بخاطر هیچکس🫶🏻✨

رفیقِ صمیمیِ قدیمی... چه ترکیب وصف‌نشدنیه غمگینی... و شاید اینم یکی از خصلت‌های بزرگسالیه دغدغه‌مندی بسیار، کار زیاد، مسئولیت
رفیقِ صمیمیِ قدیمی... چه ترکیب وصف‌نشدنیه غمگینی... و شاید اینم یکی از خصلت‌های بزرگسالیه دغدغه‌مندی بسیار، کار زیاد، مسئولیت بیشتر که باعث این فاصله‌ها و جدایی‌ها میشه
ولی کاش تو بچگی اینقدر آرزو نمیکردیم زودتر بزرگ‌ بشیم... مگه همون دنیای‌ شیرین چی کم داشت؟🥹❤️

واقعااا قبول دارم مردادماه پرکار بود خدایی اما اینکه شهریور بتونم استراحت کنم فععععکککک نکنمممم🥲😅

شیفت ترازِ امروز... و پایان بخش مامایی... با دانشجوهای خوش‌انرژی✨ دوشنبه ۱۹مرداد۱۴۰۵
شیفت ترازِ امروز... و پایان بخش مامایی... با دانشجوهای خوش‌انرژی✨ دوشنبه ۱۹مرداد۱۴۰۵

یادم باشه همیشه بیام اینجا غر بزنم😂❤️ دقیقا چنددقیقه بعد از اینکه پیامو فرستادم مدیرگروه تماس گرفتند گفتند شیفت نوزادان امرو
یادم باشه همیشه بیام اینجا غر بزنم😂❤️ دقیقا چنددقیقه بعد از اینکه پیامو فرستادم مدیرگروه تماس گرفتند گفتند شیفت نوزادان امروز کنسل شده و به هفته‌های آتی موکول میشه🥹😍😅 الان دیگه حتی خوابمم نمیاد😌😂

طبیعیه از همین الان منتظرم شیفت امروز تموم بشه... شیفت لانگ‌ام😩 تو دوتا بخش متفاوت بخش مامایی و بخش نوزادان میگم کاش بین‌دوتایم یک جایی بود، میشد خوابید ولی تنها چیزی که باعث میشه بازم یکم امیدوار باشم اینه که تا آخرهفته دیگه شیفت نیستم شب برسم خونه، فیلم میبینم و میخوابممم... اینقدر این‌چندوقته کمبود خواب داشتم😂 این یکم غر را هم از من پذیرا باشید❤️ تا ببینیم در شیفت‌های امروز، چی در انتظارمونه😌😏

عزیزمممم😂❤️ بنظرم یه فکری بکن، حفظ کردن اسم دوتا بچه زیاد نیستاااا😉😂 ما اینقدر چیزای مختلف حفظ میکنیم که این ۴تا اسم چیزی نیست😌🥲

‌ چجوری اسماشون یادت مونده؟ منکه اسم دوتا بچه خودمم خیلی وقتا قاطی میکنم و یادم نمیاد🤣🤣🤣

مامان متولد ۱۳۷۳ و البته بسیاااار بی‌بی فیس رفتم کنار تختش میبینم نوزاد کنارش نیست، گفت یکم تنفسش سخت بود بردنش NICU (بخش مراقبت ویژه نوزادان) ازش پرسیدم: خودت خوبی؟ مشکلی نداری؟ گفت: نه خوبم، ممنون گفتم: بچه اولتونه؟ گفت: نه، بچه ششم! سقطم نداشتم😌 «فکر کنم قبلیاهم مثل من از تعداد بچه شگفت‌زده میشدن😅 که بطورخودکار خودش گفت سقطم نداشتم🥰» خداحفظش کنه، تو این شرایط مامانِ ۶تا بچه بودن سخته واقعا میگفت بچه اولم ۱۵سالشه همه بچه‌هاش هم دختر بودن❤️ اولی فاطمه‌اسرا دومی‌وسومی دوقلو حنانه و هانیه چهارمی فاطمه‌زینب پنجمی فاطمه‌زهرا و ششمی هم اسمشو گذاشت نازنین‌زهرا✨ #ازبیمارستان

خجالتی‌ترین نی‌نی امروز🥰 #نی‌نی ۱۸مرداد۱۴۰۵
خجالتی‌ترین نی‌نی امروز🥰 #نی‌نی ۱۸مرداد۱۴۰۵

ممبرای جدید✨ خیلی خوش‌ اومدین😍 ممبرای قدیم، ارادتمندیم🤍 من حدیثه‌ام فارغ‌التحصیل مامایی و دانشجو در مسیر تلاش بیشتر و بهتر
ممبرای جدید✨ خیلی خوش‌ اومدین😍 ممبرای قدیم، ارادتمندیم🤍 من حدیثه‌ام فارغ‌التحصیل مامایی و دانشجو در مسیر تلاش بیشتر و بهتر زیستن🌱 اینجا از روزمرگی‌هام نینی‌هام شیفت‌هام دانشجوهام کیس‌های‌جالبم وکلا چیزایی که بدونم مفیده براتون میگم... :) امیدوارم که کلی بهتون خوش بگذره و موندگار بشین پیشم🩵🥹 هشتگ‌های قابل سرچ😍👇🏻 #ازبیمارستان #نی‌نی #مطب

جهت فان البته😂😂😂

photo content

حقیقتا درود بر شیفت تک✨ حالا صبح یا عصرش خیلی فرقی نداره😌 هرچند عصر باشه بهتره😏 هفته‌پیش کل‌هفته بجزتعطیلاتش،شیفت لانگ‌بودم
حقیقتا درود بر شیفت تک✨ حالا صبح یا عصرش خیلی فرقی نداره😌 هرچند عصر باشه بهتره😏 هفته‌پیش کل‌هفته بجزتعطیلاتش،شیفت لانگ‌بودم یعنی‌ازصبح که میرفتم تاساعت حدودا ۵عصر🫠 حالا این به کنار تایم ظهر که دانشجوهای شیفت صبح میرفتند تا دانشجوهای شیفت عصر بیان حوصله‌ام سر میرفت😂❤️ ولی این هفته بهتره همزمان با خودشون منم میرم خونه این هفته دیگه شیفت عصر نداریم🤗🌸 #ازبیمارستان

قشنگترین تعریف آرامش همینه که مصطفی ملکیان میگه: «آرامش یعنی؛ به حداقل رساندن تأثیر بیرون در درون» همینقدر ساده و عمیق🫶🏻✨

4_5875097034192592069.m4a2.57 MB

Repost from ماهور؛
فور کنید/ بزارمتون فولدر جذب بگیرید.🪶 اینجا جوین باش حتما و لینک چنلتو اینجا بذار.
پیام فولدر تا زمانی که فولدر گذاشته نشده پاک نکنید.

بچه که بودم حدود ۴،۵ ساله دوتا جوجه اردک خریدم، یکی طلایی🐥 یکی مشکی🐥 (استیکر جوجه‌مشکی نبود طلایی گذاشتم😂) خیلی دوسشون داشتم، اون موقع وسط حیاط خونمون یک حوض کوچیک داشتیم که هر روز، پر از آب میکردم و باهاشون بازی میکردم، عروسکام هم بودن😅 تااینکه هردوشون بزرگ شدن یه روز رفتم تو حیاط دیدم جوجه مشکیم که دیگه تقریبا بزرگ شده بود، افتاده کنار حوض رفتم جلو🫣 دیدم چشماش بسته‌است و نفس نمیکشه😰 با گریه مامانمو صدا زدم مامانم که اومد دید زنبور گردنشو نیش زده و مرده😢 خیلیییی ناراحت بودم و تا چند روز گریه کردم😭 حتی دوستش جوجه طلایی هم ناراحت بود باورم نمیشد که مرده باشه☹️ اخه زمانیکه کوچیک تر بود یه بار کلاغ اومد که ببرتش من دویدم سمتش، کلاغ هم ترسید و رفت... ولی خب یکم زخمی بود که با مامانم براش باند بستیم و خوب شد ولی اینبار دیگه نیش زنبور را نتونستیم کاری کنیم🫠 جوجه طلایی اما بزرگ و بزرگ‌تر شد و رنگ بدنش تغییر کرد و دقیقا شد شبیه همین عکس همینقدر محجوب و متین🥹❤️ اما بازم میومد بغلم سنگین شده بود، زورم نمیرسید مثل قبلنا بغلش کنم و راه برم اما مینشستم کنار باغچه و میومد روی پاهام مینشست و میخوابید🥲 امروز که اینو دیدم، یادش افتادم یهو دلم براش تنگ شد🪿❤️ #ازبچگی

آخه من نمیرم برای این‌همه قشنگیش🥹😍 شماهم حس‌می‌کنید چقدر محجوب و متینه❤️😂 #ازجمعه
آخه من نمیرم برای این‌همه قشنگیش🥹😍 شماهم حس‌می‌کنید چقدر محجوب و متینه❤️😂 #ازجمعه

آن کس که به راهِ عشق، گامی زند هر چند که خار باشد، گل می‌چیند عاشق، نه به مال و جاه، نازد هرگز کز عشق، گلی که بشکفد، از دل می‌روید