شازدهکوچولو
Open in Telegram
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
262
Subscribers
+324 hours
+87 days
+1130 days
Posts Archive
262
منم میخوام خوشحالش کنم. با بهترشدن، با ادامهدادن.
بله من همیشه به زندگي برمیگردم، نه بخاطر خودم، بلکه بخاطر عزیزانم. درواقع اونها من رو به زندگي برمیگردونن. اونها خودِ زندگيان.🤍
262
بیقرارم.
هزارتا کار دارم و از همشون عقبم. سمت هرکدوم میرم فکرم درگیر یه مشغله دیگهست.
دارم دیوونه میشم. انگار روند زندگي رو کاملاً فراموش کردم. دیگه بلد نیستم زندگي کنم و همزمان دلم براي زندگي کردن تنگ شده.
خيلي عجیب و غیر قابل درکه امّا زندگي کردن انرژي زيادي ازم میگیره و حتي بهم استرس میده.
و آگاهي از این موضوع جداً غمگینم میکنه. عادت کردم به زنده بودن و در سطح بقا موندن.
262
امروز هم با تمام ماجراهاش براي هميشه تموم شد.
نمیدونم چرا امّا اکثر روز این شعر توي مغزم تکرار میشد: "ای خدای بینهایت، نبود حواسم به ساعت، عمرمون گذشت چه راحت" !
262
یهجایی اون خانومه که الان اسمش یادم نیست گفت: "مهم نیست اون بیرون چه بلایی سرم میاد؛ همین که بدونم توي یه بازي از پیش تعیین شده و تحت کنترل نیستم کافیه."
262
چند روزي میشه که سریال Westworld رو شروع کردیم. و احساس میکنم به اندازه تمام میزبانها بیچاره و سردرگمم.
