a piece of your cake.
Open in Telegram
🫖@herladyofcameliasBot /t.me/HidenChat_Bot?start=6375112375 'nothing just tea addiction [مرا به خانهام ببر اگرچه خانه، خانه نیست]
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
231
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
الان وقت انسان بودن و مزخرفات مربوط بهش نیست ولی نمیدونم این هفتهی کنکور چه طلسمی داره که هربار گیرش میافتم
علی عظیمی «کهربای آرزو» را ادامهی «از عشق و شیاطین دیگر» میداند. نه فقط ادامهی یک آلبوم، که ادامهی یک قصه. او گفته این دو آلبوم در کنار هم، روایت یک رابطهاند
«از آغاز تا انجام و شاید آغازی دوباره».
روایتی که به گفتهی خودش، بخش زیادی از آن از مشاهدات و تجربههای زیستهاش آمده و ساختنش شش سال از زندگیاش را گرفته. در «از عشق و شیاطین دیگر»، رابطه از شیفتگی و روزهای عسل شروع میشود، به باهمبودن و زیر یک سقف رفتن میرسد و بعد، کمکم خراب میشود.
اما در «کهربای آرزو»، این قصه شکل دیگری پیدا میکند. «از این شاخه به اون شاخه» با سودای یک آغاز دوباره شروع میشود؛ راوی هنوز از این رابطه و این میل به شروعکردن دست نکشیده. «رسوا» جاییست که با وجود همهچیز، هنوز نمیتواند از یاد معشوق کم کند. بعد «همین الان» میرسد؛ اضطرابِ از دستدادن و خواستنی که دیگر نمیخواهد به فردا موکولش کند. «تنهایی بسه» انگار بعد از همهی این رفتوآمدها، فقط یک چیز میخواهد: دوباره صدا زده شود و تنها نماند. بعد «از عشق و شیاطین دیگر» دوباره ما را به خودِ رابطه برمیگرداند؛ به فرسودهشدن عشق، عادت و پژمردگی. و «بازی» دقیقاً از همان زخمی حرف میزند که بعد از این تجربهها میماند: بیاعتمادی به عشق و این حس که همهچیز یک بازی بوده و آدم همیشه بازندهاش بوده. بعدتر «پیلبان» میآید؛ انگار راوی این بار دربارهی خودش هشدار میدهد: شاید من آن آدمی نباشم که تو تصور کردهای. «شریک جرم» رابطهای را نشان میدهد که هر دو نفر در خرابشدنش سهم داشتهاند؛ تصویری که ذرهذره محو شده و در نهایت شکسته. و بعد، «کهربای آرزو» میرسد با شعر هوشنگ ابتهاج و تصویری از عشقی که، با وجود همهی گزندها، هنوز چیزی در دوردست از آن باقی مانده. یک آرزو، یک نور، چیزی که آدم دوباره و دوباره به سمتش برمیگردد.
آخرش هم «دلدرد». جایی که تلخیها، بدبختیها و دلتنگیهای عشق انکار نمیشوند، اما راوی هنوز میگوید شیرینیِ آن عشق به همهی تلخیهایش میارزید.
بگذریم دوستان. بنده مثل یک پیرمرد ۷۸ ساله مبتلا به سرطان ریه و آسم با سابقهی شیمیایی شدن در جنگ سرفه میکنم. Help.
چرا کسانی که دی ماه یقهی ما را گرفته بودند و میگفتند جاویدشاه گفتن برخلافِ مسیرِ زن زندگی آزادیست اینروزها حتی زحمتِ یادآوری نامها را هم به خود نمیدهند؟
