ˑ ִֶָ ꯭𓂃꯭𝓫𝓲𝓱꯭𝓮𝓼꯭𓍯꯭ ִֶָ ꯭ִ ꯭ᷝⷮ..
Open in Telegram
"ᴺᵒ ᶰᵉᵉᵈ ᵃᶰʸ ᴼᶠ ʸᵒᵘ ☜
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 028
Subscribers
-1224 hours
+87 days
+18430 days
Posts Archive
هرگز ندانستم که من غمگینم
یا واقعا زندگی تا این حد غمانگیز است.
حتی اگر روزی این غم پایان یابد،
من دیگر شاد زیستن را از یاد بردهام.
کسی چه میدانست که ما چندبار تلاش کردیم روحمان را زیبا نگه داریم!
وقتی که جهان فقط به ما زخم زد.
زمان هیچ چیزی رو درست نمیڪنہ،
فقط یادت میده ڪه
چجوری همراہ با درد زندگی ڪنی.
میخواستم بگم خیلیا ذاتشان را نشان دادند اما دیدم این شعر بهتر می گوید:
این جماعت را که میبینی بسی بازیگرند
وقت غم باهم غریبه، وقت شادی یاورند
چون که پای سودشان آید به روزی درمیان
از فروش ادمی از تاجران، تاجرترند.
درد یک سرزمین، فقط خرابی دیوارهایش نیست؛ خستگی مردمانیست که دیگر به چیزی باور ندارند.
شايد سخت ترين نبرد آدمی
زيستن اميدوارانه
شونه به شونه ى نااميدى باشه..
یه روزی میرسه که نه تنها عاشق نمیشی بلکه عشق دیگران نسبت به خودتم باور نمیکنی.
چقدر من خستم و چقدر داره خستگیهام در نمیره و چقدر داره خستگی رو خستگی میاد.
ما حتی دنبال خوشی هم نیستیم،
تنها میخواهیم قدری کمتر رنج ببریم.
