en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

چیزی به ذهنم نمیرسه

چیزی به ذهنم نمیرسه

Open in Telegram

۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
264
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+630 days
Posts Archive
برای مینا.
برای مینا.

من از وطن لقمه‌ای نان هم نمی‌خواهم. تنها می‌خواهم بتوانم در وطنم خودم باشم و زنده بمانم.

4_5773891335362711107.mp32.62 MB

برای رضا.
برای رضا.

قلبمو میزارم اینجا مامان... میرم، زود میام باز.

برای امیرحسین.
برای امیرحسین.

حتی از آسمان خاطراتِ بدی دارم و از رودها، وقتی جنازه‌ها را به دریا می‌بردند. من فکر نمی‌کنم که اعماقِ دریا آبی مانده باشد. _گروس عبدالملکیان

نوشتم برای آنها که در خاک حل شدند تا طعمِ سرزمینم را زنده نگه دارند؛ اما اکنون هر کجای ایران که دست می‌گذارم درد می‌کند. _گروس عبدالملکیان

دل به لالایی چه بستی؟ مرد می‌خوابد مگر؟ شهر اگر خوابیده، باشد؛ درد می‌خوابد مگر؟ آنکه مُرد از تشنگی سیراب خواهد شد مگر؟ اسمِ دریا را نوشتن آب خواهد شد مگر؟ هرچه مرهم می‌گذارم بند می‌آید مگر؟ ای وطن! خونِ تو از اروند می‌آید مگر؟ قصه‌ی پُر غصه‌ات پایان نمی‌گیرد مگر؟ پس دعاهامان چه شد؟ باران نمی‌گیرد مگر؟ غیرِ ما در این جهان کَس بَد نمی‌بیند مگر؟ حالِ ما را آنکه می‌بیند، نمی‌بیند مگر؟ آنچه در دل داشتیم ابراز می‌گردد مگر؟ آبِ از جو رفته‌ی ما باز می‌گردد مگر؟ هرچه مرهم می‌گذارم بند می‌آید مگر؟ ای وطن... خونِ تو از اروند می‌آید مگر؟

برای جعفر.
برای جعفر.

من پیوسته فکر می‌کنم مگر امکان دارد آدم برای چیزی که تابه‌حال رخ نداده است، انقدر غمگین باشد؟

برای 11780

Zedbazi-Daro-Baz-Kon-128.mp35.56 MB

پس می‌گیرید. پاسخِ تمامیِ اینکارها را پس می‌گیرید.

ما سرانجام شبی، مست و مدهوش و کمی ژولیده با بدن‌های به خون غلتیده دست در دستِ خدا، بر مزار نجس و نحسِ شما می‌رقصیم.

ما به چه امیدی به ساعت‌های‌مان نگاه میکنیم؟ به چه امیدی؟ آن هم وقتی که زمان برحسبِ مرگ می‌چرخد. _گروس عبدالملکیان

می‌گذارم خونم بریزد، می‌گذارم خونم بریزد تا آزادی نبض داشته باشد؛ و تو دنبالِ خبری از من نگرد، اخبار چیزی از نبضم نمی‌گوید. ا
می‌گذارم خونم بریزد، می‌گذارم خونم بریزد تا آزادی نبض داشته باشد؛ و تو دنبالِ خبری از من نگرد، اخبار چیزی از نبضم نمی‌گوید. اخبار، اخبار را می‌گوید که خبرها را پنهان کند. _گروس عبدالملکیان

برای مانی و خنده‌ی قشنگش که دیگه تکرار نمیشه.