en
Feedback
🎒 اتاق ضروریات

🎒 اتاق ضروریات

Open in Telegram

"یه موقع‌هایی برای پریدن رو به جلو باید یه چیزهایی رو پشت سر جا بذاری" طبقه هفتم برج شمالی هاگوارتز پشت تابلوی بارناباس و غول‌های غارنشین برای ورود سه بار باید بگید: من به جایی برای نوشتن از ماجراهای فراموش‌شدهٔ انسان‌ها نیاز دارم @bikalamijat_room 🎶🍃

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
349
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
این قسمت اندر عجایب آزمایشگاه
+1
این قسمت اندر عجایب آزمایشگاه

نکته جالب بعدی یادآوری این قضیه ست که جون میکنی این همه فرمول اثبات کنی و صد سال بعد یکی میاد میریزه دور میگه اشتباهه یا داستان‌های جدید کشف میشه و میگی عه پسر اون جواب ناکافیه :) و یا وحشتناک تر، تو سخت ترین اوضاع زور می‌زنی خلاف باور عمومی یه داستانی رو ثابت میکنی تا چهارصد سال بعد کسی حتی نمیفهمه چیکار کردی =) جالبی بشر خیلی جالبی

امروز مسیر دانشگاه رو با این یادآوری طی کردیم که عمر ما در تاریخ کیهان و ابعاد ما در مقیاس با جهان انقدر ناچیز و نادیدنیه که ما غَرّکَ بِرَبّکَ الکَریم آخه بشر؟ صوت خیلی حرف جدیدی نمیزنه اگر از قبل زیادی فیزیک-فلسفه خونده باشید ولی شاید بعضی موقع‌ها یادآوری اینکه تهش چیز خاص و زیادی نیست بشر، بیا پایین، خوب باشه D:

-عادی‌ترین چیزی که سرکلاسی که دوست ندارم میکشم-
+1
-عادی‌ترین چیزی که سرکلاسی که دوست ندارم میکشم-

-هرجوری هست ادامه بده-
+1
-هرجوری هست ادامه بده-

حتی اگه تو همهٔ این مدت نفهمیدی، دیگه وینچسترها باید اینو بهت نشون داده باشن

بله عزیزم جهنم خالی‌ست همه‌ی شیاطین همین‌جا هستند

📍GAZA
📍GAZA

- ما آدم‌ها هیچ وقت نمی‌تونیم بفهمیم که فرصت کمه و چرخ زندگی به میل ما نمی‌چرخه-

+ یعنی با خودش فکر نکرد چرا باید کسی باشه همچین کاری کنه؟ -این هم لحظه آزمایش اونه دیگه. هرکسی لحظه آزمایشی داره...

ز یه جایی به بعد فقط باید راضی باشی"

برای موفقیت پرتاب‌ها دعا کنیم :)✨ برای موفقیت بچه‌هایی که ماه‌هاست دارن به معنای واقعی کلمه《شب و روز》تلاش می‌کنند تا کار برسه و با موفقیت جواب بده و فردا موعد تحويل ماهواره‌هاست🛰

ما نمی‌دونیم کارهایی که با بی‌رحمی و خیال راحت انجام میدیم چه بلایی سر بقیه میاره ما نمی‌دونیم کدوم حرف‌هامون مدت‌ها بعد یه شب بی‌دلیل با یه دیالوگ رندوم از یه سریال اون آدم رو بهم می‌ریزه ما نمی‌دونیم کدوم تشابه بعدها اون آدم رو داغون میکنه ما که نمی‌دونیم، پس چطور از خدا نمی‌ترسیم؟

آقای نیوتون می‌فرمایند که جسم برای تغییر حالت نیرو نیاز داره وگرنه شکل قبلی خودش رو حفظ میکنه پس اگر در حال رفتنی، موندن بهونه میخواد وگرنه به حالت قبلی‌ت ادامه میدی و اگر موندی، رفتن بهونه میخواد و از اونجایی که برایند نیروها نهایتا جهت حرکت جسم رو تعیین میکنه بهانه کفایت نمیکنه قدرتِ بهانه‌س که مهمه

موندن بهونه میخواد یا رفتن؟

+2
خیلی سعی کردم چیزهایی که باید رو بنویسم نشد لکن حیف است نشنوید درسته که مال ایام فاطمیه ست اما چون در مورد ولادت حضرته و چون نگاهتون رو عوض میکنه :)

انجمن نجوم میخوام گروه مطالعات فیزیک و فلسفه کتاب فیزیک‌های بابا شریف چرا انقدر دوره واقعا

زنده باد فیزیک✨ اپتیک هرچه به ابعاد زیر اتم برمی‌گردد نجوم و ستارگان ماجرای کوانتوم الکترون‌ها مرگ بر فرمول‌های حفظی‌جاتی ریاضیات🎃

امروز توی شلوغی مترو، آقای ان اف توی گوشم می‌خواند "عیبی ندارد. تو فقط یک خانه‌ی جدید پیدا کردی." عصری توی پژوهشگاه نشسته بودم. به صفحه گوشی نگاه میکردم. به سارای‌ توی واشنگتن دی. سی. به فایل زیپ بورسیه چین. به مهسا که آلمان است، مهدیه که ژاپن است. فاطمه و فرناز که آمریکا، مهدی ها که چین و هلندند. سوگل که او هم آلمان است. با خودم فکر میکنم چقدر ساده. دم متروی خانه که پیاده می‌شوم او و دوستانش توی گوشم می‌خوانند همیشه یادت بمونه کجاس خونه و من چند روزی است خیلی به خانه فکر میکنم. به اینکه از همه چیز و همه کس بریده ام و خانه تنها جای امن جهان است که البته هیچ بقایی در این جهان فانی ممکن نیست. به تماشا کردن از بیرون قاب فکر میکنم. به پیام‌های آدم‌ها که باز نمیکنم. به خبرهایی که نمیگیرم. خبرهایی که نمی‌دهم. به اینکه تقریبا همه را از خانه‌ی بزرگ قلبم بیرون کرده‌ام و مگر نباید به خانه‌ی همسایه‌ها راهی باشد پس چرا بسته‌ام؟ شاید شبیه ماریلای پیر شده‌ام. به راه خانه فکر میکنم؛ به همسایه‌ها؛ به همه‌ی آدم‌هایی که خانه‌ی دیگری دارند؛ به راه‌ قلب‌ها؛ به گم‌شدن و پیدا شدن؛ به بودن ولی یکی نشدن؛ نبودن ولی گم نشدن فکر میکنم. فکر میکنم برای خیلی چیزها زیادی خسته‌ام. این روزها زیاد تماشا میکنم. تماشا میکنم بحث می‌کنند. تماشا میکنم تلاش می‌کنند. تماشا میکنم خیلی اتفاقات می‌افتد و همه چیز در یک هاله‌ی "خب که چه" از میز گفتگو و تعامل حذف می‌شود. این روزها روی صندلی ننویی کنار در کلبه‌ی مزرعه‌ی سبز از دور نگاه میکنم. گمانم مثل ماریلای پیر شده‌ام.

سکوت دیوارهای بلند پیله و دوری گزینی راه ندادن هیچ‌کس و بیرون کردن همه‌کس درهای الوار کوب خبری از هیچ روبیوس هاگرید با کیک صورتی و چتر شکسته نیست