🎒 اتاق ضروریات
Open in Telegram
"یه موقعهایی برای پریدن رو به جلو باید یه چیزهایی رو پشت سر جا بذاری" طبقه هفتم برج شمالی هاگوارتز پشت تابلوی بارناباس و غولهای غارنشین برای ورود سه بار باید بگید: من به جایی برای نوشتن از ماجراهای فراموششدهٔ انسانها نیاز دارم @bikalamijat_room 🎶🍃
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
349
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
امیدوارم انقدری زندگی کنم که روزی که تو سفر مجبور نباشم برای امتحان/تمرین/کوییز/ پروژه درس بخونم رو ببینم 🤌🏻
رستاخیز مفهوم عجیبی است. عجیب یعنی هم خود کلمه ساختار جالبی دارد هم همیشه جلوی چشمهای ماست و در عین حال خیلی دور است.
توی جاده زیاد به این فکر کردم که از اساس سبک زندگی که به تو یاد میدهد همه چیز میتواند به آنی حاضر و آماده بشود مفهوم معاد، رستاخیز و زندگی پس از مرگ را برای تو تهی میکند. برخاستن با دستهای تهی محلی از اعراب ندارد گویا. برخاستن. بیبار، عاری، خالی.
همیشه همه چیز هست. تقریبا برای هیچ چیزی نیازی نداری از مدتها قبل کاری انجام داده باشی. همیشه جایگزینی هست؛ راه دررویی، گریزی، نقشه دومی.
زمستان از معنا میافتد. دستِ خالی ماندن کمرنگ میشود. تو نیازی نداری تابستان و بهار جمع کنی و پاییز خوب آمادهاش کنی تا زمستان گرسنه و تشنه و بیسرپناه نمانی. دیگر نیازی به "توشه برداشتن" نیست. این چند وقت که پیوسته مشغول بافتن لباسهای زمستانی بودم به خودم گفتم حتی برای لباس تنت هم باید از قبل فکر میکردی. این کار یک روز و یک هفته نیست. از قبل نجنبی حتی لباسی هم نداری.
جالب است نه؟ این روزها اراده کنی میوههای تابستانی را وسط زمستان هم به لطف سردخانهها و واردات از سرزمینهای دور داری. لباسها همهجا در مغازههای رنگارنگ صف کشیدهاند. هرچقدر بخواهی گاز و برق خرج گرم شدن زمستان میکنی. نیازی نداری از قبل شکار رفته باشی، ماهی دودی کنی، سبزی خشک کنی، گوشتی نمک سود کنی. همه چیز همیشه همه جا هست. برای درسهایی که گوش ندادی یک هندی پیدا میکنی توی سه ساعت جمعبندی کند. تمرینهای آخر وقت مانده را هوش مصنوعی برایمان حل میکند. تقلب در جلسه امتحان راحت شده. دانشگاه خول قبول نشوی پولیاش را میروی. مهارت یاد نگیری تا کاری کنی بلاگر میشوی.
نگرانی نداری اگر از قبل فکری نکرده باشی ضرر زیادی کنی. همه چیز جبران پذیر است. به سادگی. مرگ هم همین است؟
ما بین دیوارهای شهرهامان هم که مرگ و زندگی دوبارهی طبیعت را خفه کردهایم و با بلایی که بر سر هوایمان آوردیم نظم طبیعت را هم از بین بردهایم. درختی که میمیرد و از نو جوانه میزند را کجا به کمال نظاره میکنیم؟ رودی که تابستان خشک بوده و پاییز لبریز میشود را چه؟ ما آب شدن برفها بر فرسخها دشت پوشیده شده و سر برآوردن ساقهی نازک چمن را هم نمیبینیم. برگشتن پرستوها را انتظار نمیکشیم. ما ترسی نداریم اگر ذخیره نکنیم اتفاق خاصی بیفتد. عوضش تا دلت بخواهد پول و زمین و طلا و دلار و امثالهم ذخیره میکنیم. چون یاد گرفتیم توشه چیز دیگری است. من نفی نمیکنم پسانداز باید داشت اما عجیب است دیگر. ما بیخدایان جدید برای روز مبادای دیگری کار میکنیم گویا. یحتمل رستاخیز لحظهی بالا کشیدن قیمت دلار است. که البته به همانم زورمان نمیرسد. بیتوشهی بیتوشه!
علی ایحال ما نه دیگر زادِ راه برمیداریم. نه نظاره میکنیم که ستکم تنبهی حاصل شود! ما با دستهای خودمان هرچیزی که خدا در تناظر با روند خلقت جلوی چشمهامان قرار داده بود را از بین بردیم تا امروز اینطور بیآخرت زندگی کنیم.
جالب است.
خیلی جالب است.
۲۰۲۵ را با شما شروع کردم و با شما تمام میکنم آقای ما
نمیدانم چه شد امشب موقع نماز ذهنم همه جا چرخید. مثلا سه تا تیک تاک ساعت را شنیدم و ذهنم رفت به برج ساعت و خانهی خدا و باورم نمیشد یک ماه شده و بعد مثلا چشمم خورد به صفحه قفل گوشی و عکسی که مریم از مدینه گرفته بود و یاد این افتادم که فاطمیه کجا بودیم و چقدر باور نکردنی و رویاگونه بود و بعد اصلا نمیدانم چه شد یاد راهیان افتادم :) یاد تمام چیزهایی که یک سال گذشته گرفت و تمام چیزهایی که داد. یاد تمام زمانهایی که من حواسم نبود -و یحتمل حتی الان هم نیست- اما شما دیدی و شنیدی و آنطوری که خودتان درست میدانستید جواب دادید. حتی جواب امثال منی که امشب یلدا جشن میگیرم، فردایش برای کریسمس خوشحالم و شب جمعهاش دیدن شما میآیم
اما خب ذهن آدمی عجیب است دیگر. پل میزند از همه چیز به همه چیز و احتمالا از هر نقطه نقبی به سرزمینی باز است که یادت بیاورد چه کردی چه شد چه کردند و ...
بگذریم.
از آقاجان متشکریم که حواسش هست که بالاخره یکی اینجا دارد با یک وزنهی سنگین با همان منطق "دوری" وار خودش به شنا کردن ادامه میدهد. ولی شنا میکنم. حداقل به گمان خودم هنوز دارم ته آن اقیانوس عظیم شنا میکنم.
اصلا کِی بوده زندگی بشر پیوسته خوب و روشن باشد؟ کی بوده آسان باشد؟ این هم رویش! اخیرا به سختیهای جمعشونده و آزمونهای سنگینِ کنارِ همِ آدمها زیاد فکر میکنم. به اینکه خدا چه میخواهد از ما دقیقا. و خب سخت است دیگر عزیزم، که بفهمیم چه میخواهد.
علی ایحال سالها میگذرند، میروند و شما اینجا بلندبالا و زیبا ایستادهای و داستان همه ما را تماشا میکنی و چه صبر و حوصلهای داری عزیزم. چه صبر و حوصلهای برای همهی ما که بدینجا نه پی حشمت و جاه آمدهایم، از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم...
oh dear,
though Christ is still mourning above the rubbles,
but merry Christmas :)
برای خاطرات کریسمس ۲۰۲۰ و آدمهایی که عمرشون تو زندگیهامون به قدر گذر فصلهاست
برای کریسمس ۲۰۱۴ و درختهای کاج تزیین شدهی میدون بزرگ شهر و روزهایی که مثل برق میگذرن تا یادت بیارن زندگی غیرقابل پیشبینیتر از چیزیه که فکر میکنی
برای ۲۵ دسامبر هر سال و تولد مسیحی که سالهاست زیر آوار به دنیا میاد
برای تمام دنیاهای واقعی و فانتزی قاطی شده که روزها و شبها زندگیشون کردیم و از هرکدوم به یادگار یه نشون برداشتیم
برای همه مناسبتهای تقویم که یه علامت گذاشتیم که تا اون روز دووم بیار بقیه شو یه کاریش میکنیم
برای تو عزیزم که یک سال پر از زمستون رو دووم آوردی...✨❄️
+1
اوه آره عزیزم
همه شبهای سرد تاریک هم یه روزی تموم میشه
حتی طولانیترینشون
ناامید از در رحمت مشو ای بادهپرست :)
جهان بیرحمانه عظیمه و متشکل از میلیاردها میلیارد اتمی که همهش رو میسازن
اینکه سرعت بالای چرخش و انرژی یک تک اتم در یک واکنش زنجیرهای برای از بین بردن تمامش کفایت میکنه به غایت تحقیر آمیزه بشر
کاش بفهمی هیچی نیستی و هیچ جایی رو نگرفتی و در عین حال تک تک کارهای ریز و درشتت همینقدر اثرگذاره:)
