en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

پلان ۲۷

پلان ۲۷

Open in Telegram

[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیام‌ها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
273
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-430 days
Posts Archive
از دیشب که خوشبختانه یه اتفاقی افتاد تا من متوجه اشتباهم بشم، احساسات ضد و نقیضی رو داشتم تجربه می‌کردم، از این لحظه تصمیم گرفتم دست از سرزنش خودم بکشم و قدم دوم برای بخشیده شدن توسط خودم رو بردارم. قدم اول چی بود؟ اینکه دقیقا تو اوج خجل بودنِ پیش خودم و دیگری، تصمیم گرفتم دیگه هرگز تکرارش نکنم. دارم فکر می‌کنم شاید آدمیزاد به «اشتباه کردن» ناگزیر شد، تا بعدا یه جایی طعم بخشش، سرزنش یا انتقام رو تجربه کنه. بعضی از این اشتباهات به ظاهر کوچیکن، ولی درس‌های بزرگی برای ما به همراه دارن. همین الان با خوندن این جمله، یادت اومد دارم از کدومش حرف می‌زنم. به هر حال تجربه‌ی این زندگی بدون اشتباه کردن، خیلی غیرممکن به نظر میاد. سخت گذشته، ولی همون‌طور که لازم بود بابتش از خودت خجالت بکشی و بهش اعتراف کنی، الان نیازه بابتش خودت رو بغل کنی و از اینکه برای ترک اشتباهت تلاش کردی، از خودت تشکر کنی.

برای امیدوار شدن به یک چیز و نتیجه گرفتن ازش، باید از خیلی چیزها ناامید شده باشی و دست از انجام دادن‌شون بکشی.

من جسارت این رو داشتم که همرنگ جماعت نشم. تو چطور؟
من جسارت این رو داشتم که همرنگ جماعت نشم. تو چطور؟

از ویژگی‌ آدم‌های خوشبین، می‌شه به این مورد اشاره کرد که بلدن از دلِ هر پیشامدی، دلیلی برای احساس خوشبختی و رضایت پیدا کنن. برق در طول روز قطع شد؟ کتاب می‌خونم. دانشگاه قبول نشدم؟ وارد بازار کار می‌شم و تجربه کسب می‌کنم. سردرد گرفتم؟ بهم یادآوری شد که بیشتر قدردان سلامتیم باشم. آدم تنهایی هستم؟ الان فرصت بیشتری دارم که خودم رو پیدا کنم.

[Maybe one day]
+1
[Maybe one day]

روزهایی که در کنار {س.ق} سپری می‌شه، طعمِ زندگی داره. لحظات ساده و سخت، زشت و زیبا، تلخ و شیرین، سکوت و هیاهو و دلهره و آرامش، همگی رویایی‌تر از واقعیت در ذهنم موندگار می‌شن. همه چیز رو می‌پیچم بینِ مخملی نرم از جنس خیال و توی یک صندوق طلایی‌قهوه‌ایِ که بوی چوب و خاکِ نم‌خورده و میخک می‌ده قایم می‌کنم. گاهی می‌ترسم. اگه روزی دوباره تنها بشم باید درِ این صندوق رو باز کنم و خاطرات‌مون رو بغل و تا آخر عمر باهاشون زندگی کنم. {س.ق} این روزها بی‌حال و سرماخورده‌ست. دیروز این توفیق رو پیدا کردم که براش دارو، ویتامین و یه کاسه شیربرنجِ گرم ببرم. بچه که بودم هر موقع تب می‌کردم، مادرم دقیقاً همین‌ شکلی از من مراقبت می‌کرد و حالا من می‌تونستم اون حس خوب مراقبت شدن رو به کسِ دیگه‌ای بدم. امروز هم به دیدنش رفتم حس کردم حال جسمانیِ بهتری داره، وقتی ازش پرسیدم، خودش هم همین رو گفت و این خبرِ خوب روزم شد. امروز چند ثانیه کنار ایستادم و فقط تماشاش کردم؛ نگاه کردم چطور حتی با همون بی‌حالی همچنان کارهاش رو انجام می‌ده. به ظرافتِ حرکتِ دست‌هاش و جزئیاتِ رفتارش دقت کردم که ساده و زیبا بود. گاهی فکر می‌کنم من برای خیلی از آدم‌ها سعی کردم بهترین دوست باشم، انگار تمامِ خودم رو برای آدم‌های اشتباه خرج کردم، اما نشد! نشد که نگهشون دارم، نشد که عشق و دوستیم رو بهشون بفهمونم و از سمتشون فهمیده بشم. نمی‌دونم مشکل از کجایِ قصه بود، اما الان حس می‌کنم دوستِ جدیدم، کاملا با من هم‌جنسه. هم‌ریشه‌ست. هم‌قبیله‌ست. می‌دونی چی می‌گم؟ انگار از یه سیاره اومدیم. حتی اگه جایی زبانِ همدیگرو نفهمیدیم، بلد شدیم چطوری بدونِ ترس برای همدیگه توضیحش بدیم و برای کشف کردنِ هم تلاش کنیم. خب، زندگی رویایی یعنی همین دیگه. من حتی اگه پول نداشته باشم، حتی اگه همه‌ی آرزوهام رو ازم بدزدن، همین‌که یک آدمِ امن و دوستِ خوب توی زندگیم دارم، بُردم و شک ندارم که ثروتمندترین آدمِ این حوالی‌ام. چون رفاقتِ واقعی، همون معجزه‌ایه که جای خالیِ تمامِ نداشته‌ها رو جوری پر می‌کنه که دیگه هیچ کمبودی به چشمت نمیاد.

به خودت و آدم‌ها فرصت بده. قضاوت و درکِ ما گاهی اشتباه و عجولانه‌ست و این چیز عجیبی نیست دوستم. پس بیشتر صبر کن. بیشتر فکر کن. بیشتر شک و تعلل کن. این حجم از اطمینان و خاطرجمعی در بعضی مسائل واقعا برای ما آسیب‌زاست‌. مخاطبِ اول این پیام هم خودم‌ام. "باید" درموردش سعی کنم. تو هم بهش فکر کن.

آدمها در اصل توان و تحملِ خوشبختی رو ندارن! شاید برات عجیب باشه که اون‌ها خواهانش هستن بی‌تردید، اما می‌بینی همین که به خوشبختی می‌رسن، یا اون رو پس‌می‌زنن یا حرص و جوش میزنن که چیز دیگه‌ای رو به دست بیارن.

فکر می‌کنن سرزمین فلاکت‌بار، سرزمینیه که در اون هیچ قهرمانی نیست. اشتباه می‌کنن. زندگی به من یاد داد سرزمین فلاکت‌بار جاییه که در اون نیاز به قهرمانان زیاده!

قلب‌های پاک، اگه ذهن هوشیاری داشته باشن، درد بیشتری رو درک و تحمل می‌کنن. نمی‌شد این معادله جوری باشه که حداقل یکی از این عناصر ازش حذف بشه؟

مشغول نوشتن PlayBook برای یک برند مهندسی‌ام. همیشه از ایده‌پردازی خوشم اومده و این کار رو برای همه‌ی پروژه‌ها جوری انجام می‌دم که اگه یه روز خودم هم عضو تیم نبودم، بتونن کار رو جلو ببرن. ولی این برند یه جور دیگه‌ای برام خاصه. چند برابر به خودم سخت می‌گیرم بابتش، چون باید بدرخشم.

روز خوبیه. می‌تونم فکر کنم و به کارهام برسم. این خبر که توی شهر ما هم تا آخر هفته قراره گرمایِ هوا کم بشه، ذوق من رو برای زندگی دوچندان می‌کنه.

من نه قهرمانتم، نه صداتم. نه تشنه‌ی اشک‌های روی گونه‌هاتم. به دنیای من بیا. من اون سیبی‌ام که تو هنوز گاز نزدی، آدم.

۲۵ روز باقی مونده به پاییز، می‌دونم وقتی از راه برسه، آدم پرتلاش‌تری می‌شم؛ شاید چون می‌شه توی هوای سردش، روی برگ‌های خشکش راه رفت و کاپوچینوی گرم نوشید.

ناخُدا؛ اثر جدید سیاوش قمیشی.

نوشته باید جوری باشه که خواننده بعد از خوندن هیچ جمله‌ای احساس پشیمونی نکنه. برای خوب نوشتن هم باید یاد بگیری درست فکر کنی!

بهترین خبر امروزم همین بود که قمیشیِ عزیز، آهنگ جدید خونده. هر بار جوری از آهنگ‌هاش ذوق می‌کنم که انگار اون شعر به من تقدیم شده. درست مثل یه هدیه‌ست برام. بعضی‌ها به صدای خسته و خش‌دارش انتقاد وارد می‌کنن، ولی من دقیقا عاشق همین جنس کارم و از بچگی با صدای این خواننده خاطره دارم. فقط Video music به نظرم جالب نبود (بخاطر هوش‌مصنوعی) البته نمی‌شه از خواننده انتظار داشت که توی این سن بره روی کشتی و آهنگ بخونه. در کل امیدوارم لذت ببرید.

زندگی از لحظه‌های بزرگ و خاص ساخته نشده. بلکه همین برخوردها، رفتارها و گفتارهای کوچیکه که بعدا می‌فهمیم سرنوشت بودند.

بمونه به یادگار از روزی که اتفاقات عجیب و سختی رو تنهایی به دوش کشیدم.

هنرِ دستای نازِ عشق خواهر.☕️✨ آخ که من قربون اون قلبت بشم.
+1
هنرِ دستای نازِ عشق خواهر.☕️✨ آخ که من قربون اون قلبت بشم.