en
Feedback
مآهی، کنار رود.

مآهی، کنار رود.

Open in Telegram

🐟 «آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام منِ دیوانه زدند» مامانِ دخترو و پیرو مکتب «در پوست خود نگُنج»

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
230
Subscribers
-224 hours
+27 days
+1830 days
Posts Archive
دیروز بعد از ظهر گفتیم بریم پارک حال و هوامون عوض بشه تا رسیدیم برق رفت همه جا تاریک شد. گفتیم عب نداره بریم یه بستنی‌ای بخوریم، اون‌جا هم برق رفت. دیگه قرار بود بریم جایی مهمونی شاید باورتون نشه گفتن برق رفته. امروز هم رفتیم فروشگاه باز برق رفت. بعد دو ساعت اومدیم خونه الان برقای خونه هم رفته. آقا از دیروزه ما هر جا میریم برق میره. مگه می‌شه؟🫪

ما سربه‌هوا بودیم. فکر‌ می‌کردیم همه چی رو حل کردیم و نقشه می‌کشیدیم که پرواز کنیم. و همه اون نقشه هایی که کشیدیم و رویاهایی که دنبال‌شون بودیم الان همه‌شون یه خاطر‌ه‌ن فقط یه خاطره.

معلومه که «اگه هندونه خوردی گل وسطش واسه تو» گلِ ناز خونه.

دارم تعمیرش می‌کنم.

نمی‌دانم. فعلا مغزم نیم‌سوز شده.

چه بگویم نگفته هم پیداست.

سرباز صفر... سینه‌خیز به جلو حرکت! #روز_۲۲۴

اکسسوری جدید مامان.🌟 گیره کوچکِ بیزقیل.
اکسسوری جدید مامان.🌟 گیره کوچکِ بیزقیل.

لباس‌هایی که فکر می‌کردم صدسال طول بکشه اندازه‌ش بشه رو الان داره می‌پوشه و گریه.^^

الان اون قسمت از دنیا هستیم که انسان می‌رسه به مرحله «أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ»

لعنت بهتون بابا. فقط چون دود و سر و صدا شلوغی بود نمی‌بردیش؟ نه این‌که بد یا خوبه؟ معلوم هست چتونه؟ چرا هیچ افساری ندارید؟ چقدر نایس و حال به هم زنید که از هر چیزی حاضرید دفاع کنید.

photo content
+3

همین‌که فکر می‌کنید دوربین دارم یعنی لول کار رو حفظ کردم.🌚
همین‌که فکر می‌کنید دوربین دارم یعنی لول کار رو حفظ کردم.🌚

این‌جوری که اگه نداشته باشم می‌میرم.

من واقعا دوربین‌گیمبال dji می‌خوام.😭😭😭

همین.

زبونم لال، خدایی نکرده، خدا نیاره اون روز که تو یه سوتی بدی. کارت تمومه. از همه چی ساقط می‌شی و صلاحیت هیچ کاری رو دیگه نداری.

انگار هر مادری که بچه داره باید هر لحظه در حال اثبات این باشه که حواسش به بچه‌اش هست. انگار نه انگار منم یک آدمم، نه یک ربات که باید برای تک‌تک کارهای طبیعی زندگی‌ گزارش عملکرد بدم. آره، می‌دم. غذاشو می‌دم، قطره‌شو می‌دم، لباسشو عوض می‌کنم، شب‌هایی که خوابم نمی‌بره بیدار می‌شم، وقتی گریه می‌کنه می‌فهمم چی می‌خواد، هزار تا چیز ریز و درشت دیگه هم هست که تو نمی‌بینی. ولی بعضی سوال‌ها به جای این‌که کمک کنن، فقط این حس رو می‌دن که انگار دارن ازت امتحان می‌گیرن.

سوالات بدیهی آدم‌ها اذیتم می‌کنه. مثلا امشب ازم پرسید مولتی ویتامین‌ها رو سر موقع بهش میدی؟ چرا باید سر موقع ندم؟ این چه سوال مزخرفیه که می‌پرسن. ببینید احمقانه بودن این سوال مثل اینه که به یکی بگی در طی روز آب می‌خوری؟ معلومه که می‌خوره. از تشنگی نمی‌میرن که آدما. خستم کردید بابا اه.

Repost from گل‌سیب
2:37 «در انزوای ماهیانِ کوچکِ سیه، تو قصه‌ای بگو، ای ماهیِ سفید. به برکه‌ی زلال گودی نشسته بر کف دست‌های ما، برگرد. باران، به سرزمینِ من برگرد!»